لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3157

رواقی نباشید: خاستگاه رواقی گری رومی زیانبار بودن آن را نشان می دهد

در طول یک دهه گذشتهو به خصوص از آغاز کووید-۱۹ همه‌گیر، آمریکایی‌های بیشتری زندگی خود را مطابق با رواقی‌گرایی تغییر جهت داده‌اند. رواقی گرایی به دنبال چیزی بود که یونانیان می نامیدند eudaimonia: سلامتی وجود یا «زندگی خوب». این فلسفه ها تعلیم می دادند که زندگی خوب از طریق تمرینات مشخصی که مطابق با جهان بینی صحیح فلسفی انجام می شود، قابل دستیابی است. رواقیون آموختند که با تمرین مجموعه تمرینات خود، تمرین‌کنندگان می‌توانند یاد بگیرند که جهان را از منظری جهانی ببینند، جایگاه خود را در آن درک کنند، و آزادانه و بی‌علاقه به انجام وظایفی که سرنوشت بر آنها تحمیل شده است، رضایت دهند. شادی رواقی از خرد، عدالت، شجاعت و اعتدال سرچشمه می گیرد – همه حالات روح یا روان فردی و بنابراین تحت کنترل ماست. همه چیز دیگر نه خوب است و نه بد. در حالی که این باورها در مورد زندگی روزمره بر اساس نظریه فیزیکی و متافیزیکی استوار بود، جاذبه رواقی‌گرایی در عنصر درمانی تمرین‌های آن بود و هست: رفتار درمانی شناختی یا بودیسم، برای پسران توگا.

با وجود فواید ورزش معنوی رواقی، شما نباید رواقی شوید. تمرین‌های رواقی و سخنان حکیمانه‌ای که می‌توانند در لحظه‌های سختی بسیار جذاب باشند، فلسفه‌ای مخرب را پنهان می‌کنند. رواقی گرایی ممکن است راه حلی برای بسیاری از مشکلات فردی ما به نظر برسد، اما جامعه ای که توسط رواقیون اداره می شود، یا پر از رواقیون است، جامعه بدتری برای زندگی ما است. در حالی که فرد رواقی ممکن است درد کمتری را احساس کند، به این دلیل است که آنها احساس می کنند. نسبت به بی عدالتی های دنیا خسته شده و آن را می پذیرد.

رواقی که امروزه رایج شده است از سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس، سه مردی که در دوران امپراتوری روم زندگی می‌کردند، نشأت می‌گیرد که به اخلاق می‌پرداختند – یعنی اینکه ما چگونه زندگی روزمره خود را انجام می‌دهیم. سنکا، یک درباری ثروتمند که نمایشنامه‌ها و رساله‌های اخلاقی می‌نوشت، معلم یک امپراتور بود (یک بد: نرون، که افسانه ها او را به کمانچه زدن در حالی که روم در آتش می سوخت محکوم کرده است). اپیکتتوس که در آسیای صغیر به دنیا آمد، به عنوان برده به پایتخت امپراتوری آمد. او توسط صاحب ثروتمندش آموزش دید و در نهایت آزاد شد. اپیکتتوس ابتدا در رم و سپس در یونان معلم شد و یکی از شاگردانش یادداشت های سخنرانی او را منتشر کرد. اورلیوس – خوب، او امپراتور روم بود. گفته می شود که او عادلانه حکومت می کرد، و با جنگ های طولانی و مداوم علیه قبایل بربر و یک بیماری همه گیر طولانی و مداوم، که قدرت اخلاقی و جمعیتی امپراتوری را تضعیف کرد، برخورد کرد. او که یک امپراتور خودآگاه فیلسوف بود، تمرینات روحی رواقی را انجام داد و دفتر تمرین خود را که به نام مدیتیشن ها، زنده می ماند.

رواقی گری که سنکا را تجلیل می کند، همکار نخبه را تجلیل می کند – مایل به کشتن خود به جای تکان دادن قایق است.

سنکا، اپکتتوس و اورلیوس قرن‌ها پس از ظهور جنبش رواقی زندگی می‌کردند. آنها نمایانگر یک رواقی هستند که به عنوان چیزی شبیه فلسفه دولتی رسمی طبقه حاکم روم پذیرفته شده بود. شکوفایی رواقی گری رومی با دوره ای مطابقت داشت که در آن شکل حکومت اسماً جمهوری خواه رم (سنا، مجامع مردمی، انتخابات، رسوایی های رشوه خواری) به سلطنت موروثی (حکومت امپراتور، اعدام های دمدمی مزاج) واگذار شد. با فروپاشی جمهوری، رواقی‌گرایی به فلسفه منتخب نخبگان رومی تبدیل شد که نقش خود را در اداره جمهوری از دست داده بودند و فقط می‌توانستند «امپراتوری درونی» روح خود را اداره کنند. رواقی گری رومی که با تغییر از جمهوری به سلطنت پیوند خورده است، در اصل فلسفه ای از همدستان است.

مردم می گویند سنکا معلم نرون بود، گویی رابطه آنها زمانی به پایان رسید که امپراتور آینده فقط یک پسر بود. اما سنکا مدت‌ها در دوران سلطنت خود برای نرون کار کرد و سخنرانی‌هایی برای او نوشت، از جمله سخنرانی‌هایی که قتل مادر خود نرون را توجیه می‌کرد. در نهایت، سنکا (به دروغ، ما فکر می کنیم) به توطئه متهم شد. او که به خود دستور داده شد، “آزادی” نهایی خود را با اطاعت نشان داد. سنکا آزادانه به جایگاه خود در جهان رضایت داد و سرنوشت او را پذیرفت. او نه منتقد بود و نه مقاومت. رواقی‌گرایی که سنکا را تجلیل می‌کند، به جای کسانی که در واقع برای برکناری یک رهبر خطرناک توطئه کردند، همکار نخبه را ستایش می‌کند – مایل به کشتن خود به جای تکان دادن قایق است.

Epictetus، برخلاف سنکا ثروتمند اما در نهایت ناتوان، نخبگان آواره ای نبود. او یک آواره بود، برده شده در کودکی و به کلانشهر روم برده شد. نوشته‌هایی که به او نسبت داده می‌شود، از معدود واژه‌های بردگانی است که از دنیای باستان باقی مانده است. بنابراین بسیاری تصور می‌کنند که وضعیت برده‌داری اپکتتوس او را به صدایی فرودست تبدیل می‌کند. و درست است که قدرتمندان را نقد می کند. در واقع، او شاگردان ثروتمند خود را به بردگی متهم خواهد کرد. او به کنسول سابق که برده جاه طلبی اوست، می گوید: “شما با کسانی که سه بار فروخته شده اند تفاوتی ندارید.” اپکتتوس می گوید ما همه برده ایم. اما، علی‌رغم موقعیت فرودست اپیکتتوس و نقد او از نخبگان، او استدلال رهایی‌بخشی نمی‌کند. بلکه به ما آشکار می کند که رواقی گری به بردگی اهمیتی نمی دهد. رواقی گری به بی عدالتی های واقعی مانند برده داری با اشاره به این نکته پاسخ می دهد که همه ما حداقل به صورت استعاری برده شده ایم. با انجام این کار، وحشت واقعی یک جامعه برده داری – یا به طرز وحشیانه خود ما را از بین می برد و آن را مسدود می کند. نابرابر جهان

اورلیوس منبع نهایی ما برای رواقی گرایی اخلاقی رومی است. او امپراتور روم از 161-180 میلادی، در پایان آنچه ادوارد گیبون آن را “شادترین و مرفه ترین” دوره تاریخ بشر می نامید. اورلیوس یک متفکر یا نظریه‌پرداز اصیل نبود، بلکه یک تمرین‌کننده رواقی بود که کتاب تمرین‌های فلسفی او باقی مانده است. وسواس به اورلیوس در میان بسیاری از رواقیون معاصر نشان می دهد که قدرت او، درست به اندازه ایده هایش، است که خوانندگان را به متن او می کشاند. این خوانندگان اورلیوس را به عنوان امپراتوری که امپراتوری خود را اداره می‌کند و ژنرالی که وظیفه‌آمیز به روزنامه‌نگاری می‌پردازد، در حالی که ارتش پیروز او مردگان را از میدان پاک می‌کند، تجلیل می‌کنند. رواقی گرایی اورلیوس را به عنوان نماد قدرت روشن اندیش و شکل دهنده جهان می داند که توسط روسای جمهور، تفنگداران دریایی و اخلالگران فناوری مشتاق خوانده می شود.

توجه به اورلیوس به عنوان امپراطور به قیمت چشم پوشی از مارکوس جوان، یک عاشق می آید نوشتن نامه های وابسته به عشق شهوانی به معلمش، خطیب آفریقایی، فرونتو: «وقتی دوری داری اغلب با تو عصبانی هستم و خیلی عصبانی می شوم، چون نمی گذاری آن طور که می خواهم دوستت داشته باشم، یعنی برنده شدی. بگذار روح من عشق تو را تا بالاترین قله دنبال کند. در طول مکاتبات آنها، اورلیوس لفاظی را برای رواقی گرایی ترک می کند، و با پیشرفت آموزش او، پسر جوان دیوانه وار عاشق گم می شود. هنگامی که اورلیوس، در اواخر عمر، فهرستی از مربیان خود را نام برد، فرونتو به سختی ثبت نام کرد. اورلیوس رواقی گری و وظیفه را پذیرفت و اشتیاق اولیه خود را کنار گذاشت. رواقی گری با تعالی اورلیوس فرمانده مصمم به جای مارکوس معشوق شیفته، عشق و آسیب پذیری آن را به نفع قدرت رد می کند.

ما نباید برای نرون سخنرانی بنویسیم. ما نباید از قدرت امپراتور تجلیل کنیم

سنکا مقاله د کنستانتیا حکیم رواقی را در عمل به ما نشان می‌دهد – آرمانی که تمرین‌کنندگان در آرزوی آن هستند. جنگ سالار یونانی شهری را غارت می کند. فیلسوفی را به عنوان اسیر نزد او می آورند. فیلسوف به فاتح می گوید که او چیزی را از دست نداده است، زیرا دارایی واقعی خود را با خود داشت که نمی توان بر آن دست گذاشت، در حالی که اموالی را که پراکنده، غارت و غارت می شد، مال خود نمی شمرد، بلکه چیزهای اتفاقی را به حساب می آورد. که پیروی از beck of Fortune. او هنوز عقل، احساس عدالت، فضیلت، اعتدال خود را داشت. هر چیزی که ظاهراً از دست می‌رفت موقتی بود و سرنوشت برای مدتی تدارک دیده بود، و او برای از دست دادن آنها سوگواری نکرد، همانطور که هرگز نبودند. واقعا او

سنکا می‌گوید که اگرچه «املاک او به غارت واگذار شده بود، دخترانش مورد خشم دشمن قرار گرفتند. [and] شهر زادگاهش تحت سلطه بیگانگان قرار گرفته بود، فیلسوف «پیروزی را از فاتح گرفت».

در میان شمشیرهایی که از هر طرف برق می زنند و هیاهوی سربازانی که برای غارت خم شده اند، در میان شعله ها و خون و ویرانی های شهر آسیب دیده، در میان سقوط معابد که بر خدایانشان فرو می ریزند، یک مرد به تنهایی آرامش داشت.

این یک گذرگاه وحشتناک است. دخترانش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند. دوستانش سلاخی کردند. شهرش ویران شد و با این حال حکیم بی حرکت می ایستد.

جهان در میانه یک بیماری همه گیر، یک بحران آب و هوایی، و در بسیاری از کشورها، بحران خودمان (حداقل شبه) خودگردانی دموکراتیک قرار دارد. ممکن است پذیرفتن فلسفه‌ای وسوسه‌انگیز باشد که به ما توصیه می‌کند غمگین نباشیم، برای چیزهایی که از دست داده‌ایم سوگواری نکنیم، همه آن‌چه را که اتفاق می‌افتد به‌عنوان سرنوشت بپذیریم، و حتی زمانی که دنیا در اطراف ما فرو می‌پاشد، وظیفه خود را انجام دهیم. اما ما نباید برای نرون سخنرانی بنویسیم. ما نباید از قدرت امپراتور تجلیل کنیم. ما باید برای خانواده‌هایمان عزاداری کنیم وقتی اتفاقات بدی برایشان می‌افتد، شهرهایمان وقتی تهدید می‌شوند، خانه‌هایمان وقتی می‌سوزند یا سیل می‌آیند. احساس غم و اندوه آسان نیست و جستجوی آن وسوسه انگیز است تمرینات برای سرکوب آن اما نگاه کردن به سراسر جهان و احساس درد بی عدالتی، درک و غوطه ور شدن در رنج دنیای طبیعی – این نشانه ضعف نیست. این نشانه انسانیت و اولین قدم برای اقدام است. زیرا اگر سرنوشت خود را با شادی بپذیرید، همانطور که یک حکیم رواقی باید انجام دهد، هرگز سعی نخواهید کرد تغییر دهید.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.