لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3219

اینترنت خصوصی شده ما را شکست داده است

پس از گذشت چندین دهه از آزمایش خود با اینترنت، به نظر می رسد که به یک دوراهی رسیده ایم. ارتباطی که آن را قادر می سازد و اشکال مختلف تعاملی که از آن نشأت می گیرد، بدون شک فوایدی به همراه داشته است. مردم می توانند راحت تر با افرادی که دوستشان دارند ارتباط برقرار کنند، به دانش دسترسی داشته باشند تا خود را مطلع یا سرگرم نگه دارند، و فرصت های بی شماری را بیابند که در غیر این صورت ممکن بود دور از دسترس باشند.

اما اگر امروز از مردم بپرسید، همه آن ویژگی‌های مثبت را در نظر بگیرید، احتمالاً به شما خواهند گفت که اینترنت چندین مشکل بزرگ دارد. جنبش برندیسی جدید که خواستار «تجزیه فناوری بزرگ» است، خواهد گفت که مشکل انحصار و قدرتی است که شرکت‌های بزرگ فناوری در نتیجه کسب کرده‌اند. سایر فعالان ممکن است مشکل را به عنوان توانایی شرکت ها یا دولت برای استفاده از ابزارهای جدید ارائه شده توسط این زیرساخت دیجیتال برای نفوذ به حریم خصوصی ما یا محدود کردن توانایی ما برای بیان آزادانه تعریف کنند. بسته به اینکه مشکل چگونه تعریف می‌شود، یک سری اصلاحات ارائه می‌شود که ادعا می‌کند آن اقدامات نامطلوب را مهار می‌کند و شرکت‌ها را وادار می‌کند که سرمایه‌داری دیجیتالی اخلاقی‌تری را در آغوش بگیرند.

مطمئناً ادعاهای این فعالان حقیقت دارد، و جنبه‌هایی از اصلاحات پیشنهادی آنها می‌تواند تفاوت مهمی در تجربیات آنلاین ما ایجاد کند. اما در کتاب جدیدش اینترنت برای مردم: مبارزه برای آینده دیجیتال مابن تارنوف استدلال می کند که این انتقادات نمی توانند مشکل واقعی اینترنت را شناسایی کنند. انحصار، نظارت، و هر تعداد از مسائل دیگر محصول یک نقص بسیار عمیق تر در سیستم است.

تارنوف می نویسد: «ریشه ساده است: «اینترنت خراب است زیرا اینترنت یک تجارت است.

اینترنت برای مردم خوانندگان را به سفری در تاریخچه اینترنت و مشکلات آن می برد. اما هسته اصلی تحلیل تارنوف، مسئله خصوصی‌سازی است: این خصوصی‌سازی چگونه اتفاق افتاد و چه پیامدهایی برای زیرساخت‌ها و خدماتی داشت که عملاً اجتناب‌ناپذیر شده‌اند.

این کتاب ما را از یک سری لحظات کلیدی در توسعه اینترنت عبور می‌دهد: سال 1969، زمانی که شبکه آژانس پروژه‌های تحقیقاتی پیشرفته (ARPANET)، اولین شبکه کامپیوتری عمومی که به پیشروی اینترنت تبدیل شد، برای اولین بار فعال شد. زمان؛ در سال 1976، زمانی که آژانس پروژه‌های تحقیقاتی پیشرفته دفاعی (دارپا) دو شبکه را برای اولین بار در تعقیب هدف خود برای “ارائه مین فریم به میدان نبرد” به هم متصل کرد. در سال 1983، زمانی که ARPANET به پروتکل کنترل انتقال/پروتکل اینترنت (TCP/IP)، پروتکل‌های ارتباطی که در اینترنت و شبکه‌های مختلف رایانه‌ای استفاده می‌شوند، سوئیچ کرد، که پایه‌ای برای اینترنت مدرن بودند. در سال 1986، زمانی که بنیاد ملی علوم NSFNET (شبکه بنیاد ملی علوم) را راه اندازی کرد، یک شبکه ستون فقرات عمومی ملی که به افراد بیشتری – به ویژه محققان – اجازه می داد از آن برای برقراری ارتباط استفاده کنند.

در هر یک از این مراحل، تارنوف توضیح می‌دهد که چرا دولت برای اجازه دادن به این پیشرفت‌ها به گونه‌ای که بخش خصوصی قادر به انجام آن نبود، ضروری بود، با پذیرش «اخلاق منبع باز» که مخالف «انگیزه تجاری برای حبس کردن کاربران در یک فضای اختصاصی بود. سیستم.”

پروتکل هایی را در نظر بگیرید که به این شبکه های مختلف اجازه می دهد با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و در نهایت TCP/IP را تولید کنند. تارنوف می نویسد: «تحت مالکیت خصوصی، چنین زبانی هرگز نمی توانست ایجاد شود. کار تحقیقاتی پایه نه تنها بسیار گران بود، بلکه هیچ وسیله آشکاری برای کسب سود از آن وجود نداشت. در واقع، دارپا حتی به AT&T این فرصت را برای تصاحب ARPANET ارائه داد. AT&T امتناع کرد. نمی تواند یک مدل تجاری قابل دوام ببیند.

پس از این همه سرمایه گذاری، اینترنت در دهه 1990 دستخوش تحولی اساسی شد. برای تارنوف، دهه‌ای بود که «اینترنت ناگهان از بین رفت و دیگری ظاهر شد». با افزایش تعداد افراد آنلاین، کسب‌وکارها در نهایت فرصت کسب درآمد زیادی را در آن مشاهده کردند، اما سیاست استفاده قابل قبول NSFNET فعالیت تجاری را ممنوع کرد. در عصر هژمونی نئولیبرال، این نمی توانست پایدار بماند.

صرف نظر از پتانسیل جهانی اینترنت، تصمیمات مربوط به حکمرانی آن قرار بود در واشنگتن دی سی گرفته شود. در میان جمهوری خواهان رئیس مجلس نمایندگان نیوت گینگریچ و دموکرات های رئیس جمهور بیل کلینتون، مسیر رو به جلو روشن بود: اینترنت باید خصوصی می شد.

تاریخ سرنوشت‌ساز 30 آوریل 1995 بود. شبکه بنیاد ملی علوم (NSFNET)، ستون فقرات عمومی اینترنت، تعطیل شد و بخش زیرساختی اینترنت به شرکت‌های خصوصی واگذار شد. تارنوف این رویداد را محصول یک “انتخاب نادرست” دیکته شده توسط صنعت توصیف می کند، انتخابی که در آن گزینه ها به عنوان حفظ “سیستم به عنوان یک شبکه تحقیقاتی محدود یا تبدیل آن به یک رسانه انبوه کاملا خصوصی شده” در نظر گرفته شده است. در لحظه ای که اعتماد از طریق دستور کار گسترده مقررات زدایی و خصوصی سازی به «بازار» داده می شد، نخبگان تجاری و سیاسی می خواستند ما باور کنیم که هیچ جایگزینی وجود ندارد.

حتی اگر سال 1995 را می‌توان به عنوان لحظه خصوصی‌سازی در نظر گرفت، تارنوف آن را آغاز فرآیندی می‌داند که با خصوصی‌سازی لوله‌های اینترنت آغاز شد و سپس به «پشته» رفت و اصطلاحات خود صنعت را به عاریت گرفت. جای تعجب نیست که دولت کلینتون و دیگر بازیگران قدرت اواسط دهه 1990 استدلال کردند که خصوصی سازی تنها راه برای دستیابی به اینترنت بهتر است، اینترنت که دسترسی به آن ارزان تر است و نوآوری را تحریک می کند. با این حال، نتیجه آن خصوصی سازی چیزی کاملاً متفاوت بود.

ایالات متحده اکنون برخی از بالاترین قیمت ها را در جهان برای برخی از بدترین خدمات اینترنتی می پردازد. (پیکس اینجا)

ایالات متحده اکنون مقداری از آن را پرداخت می کند بالاترین قیمت ها در جهان برای برخی از بدترین خدمات اینترنتی، زیرا انحصارطلبی مخابراتی غیرقانونی و یکپارچه دسترسی بیشتر مردم را کنترل می کند. در همین حال، انحصارهای فناوری مدرن – شرکت هایی مانند فیس بوک، گوگل، مایکروسافت و آمازون – در حال ایجاد فشار بزرگ به جنبه زیرساختی اینترنت، زیرا آنها کابل های زیردریایی بیشتری را خریداری می کنند که جهان را به هم متصل می کند. تارنوف استدلال می‌کند که با ساختن «امپراتوری‌های یکپارچه عمودی که هم لوله‌ها و هم اطلاعات درون آن‌ها را کنترل می‌کنند، اینترنت را که در دهه 1990 بازسازی شده بود، به شکل خصوصی‌تر تبدیل می‌کنند».

جهت گیری مجدد شبکه جهانی وب برای پاسخگویی به نیازهای تجاری این شرکت ها بالاتر از کاربرانش، طرف دیگر این معادله است. رونق دات کام لحظه ای بود که این فرآیند شروع شد، زیرا شرکت های جدید به دنبال ابزاری برای استخراج سود از آنچه ما به صورت آنلاین انجام می دادیم بودند. آنها بسیار موفق بوده اند.

ما اغلب خدمات ارائه شده توسط این شرکت ها را “پلتفرم” می نامیم، اما این اصطلاحی است که تارنوف آن را رد می کند. این به آن‌ها اجازه می‌دهد «هاله‌ای از گشودگی و بی‌طرفی را ارائه دهند» – زمانی که در واقع در حال شکل دادن به کاری هستند که ما به نفع خود انجام می‌دهیم. تارنوف در عوض آن‌ها را مراکز خرید آنلاین می‌نامد، فضاهای خصوصی که عمومی به نظر می‌رسند، که در آن ما در خدمت کسب سود برای شرکتی که آن را کنترل می‌کند گرد هم آمده‌ایم.

تارنوف به طرز ماهرانه‌ای نمودار می‌کند که چگونه این فرآیند افزایش خصوصی‌سازی شکل گرفت، با نگاهی به مشارکت‌های شرکت‌های کلیدی مانند eBay، گوگل و آمازون در مراحل مختلف برای ایجاد مدل مرکز خرید آنلاین، گسترش زیرساخت‌های ابری، و تغییر فرآیند. داده‌سازی را به یک تجارت پرسود تبدیل کنید و اینترنت را فراتر از خانه یا میز به بسیاری از جنبه‌های جامعه سوق دهید.

این تحولات به جای تحقق رویاهای اتوپیایی آزادیخواهانه دهه 1990، تأثیرات وحشتناکی داشته است: ارائه ابزارهای جدید برای استثمار افراد به حاشیه رانده شده، امکان موج جدیدی از رادیکالیزاسیون جناح راست، و کمک به ایجاد جهانی حتی نابرابرتر. پرداختن به این مسائل مستلزم یافتن ریشه مشکل است: اینترنت خصوصی شده ما را شکست داده است.

در حالی که قوانین حفظ حریم خصوصی و اقدامات ضد انحصار می تواند اثرات مثبتی داشته باشد، آنها به اندازه کافی دور نیستند. ترنوف می‌نویسد: «اینترنت خصوصی‌سازی شده همیشه برابر است با حکومت عده‌ای معدود،» و از آنجایی که این گرایش در خود سرمایه‌داری – نه فقط تکرار خاصی از سرمایه‌داری – پیوند خورده است – اصلاح اینترنت به استراتژی متفاوتی نیاز دارد: خصوصی‌سازی. اما اینکه چه چیزی به نظر می رسد هنوز مورد بحث است.

تارنوف به جای طرح یک برنامه مشخص برای اینترنت محروم، توضیح می دهد که آزمایش کلید خواهد بود. آینده ای که او متصور است، آینده ای است که در آن فناوری شخصیت بسیار متفاوتی به خود می گیرد. جایی که از «چیزی که انجام می‌شود» تغییر می‌کند به مردم، و تبدیل به کاری می شود که با هم انجام می دهند.» به جای اینکه منتظر بمانیم تا ببینیم گوگل یا آمازون چه چیزی به ما می دهد، فناوری توسط جوامع و گروه ها تولید می شود تا نیازها و اهداف بسیار متفاوتی را برآورده کند. با این حال، این بدان معنا نیست که تارنوف هیچ نقشه‌ای از مسیری که می‌توانستیم طی کنیم، باقی نمی‌گذارد.

از جنبه زیرساختی، تارنوف ترجیح آشکاری برای شبکه‌های متعلق به جامعه نشان می‌دهد که در سرتاسر ایالات متحده در حال گسترش هستند، حتی در شرایطی که با مخالفت انحصارطلبی مخابرات مواجه شده‌اند. این شبکه ها تمایل دارند خدمات بهتری را با هزینه کمتر ارائه دهند، در حالی که نیازهای جامعه را بر نیازهای سهامداران شرکت های بزرگ ترجیح می دهند.

در همین حال، در سمت خدمات، تارنوف «بزرگ» را هدف قرار می‌دهد که به دلیل نیاز به ایجاد بازده برای مشکلاتی که برای خودگردانی ایجاد می‌کنند و تعاملات اجتماعی منفی که ترویج می‌کنند، انگیزه دارد. در عوض، او مدلی از یک رسانه اجتماعی «پروتکل‌شده» با تکثیر جوامع کوچکی را ارائه می‌کند که می‌توانند با یکدیگر تعامل داشته باشند و منابع مالی عمومی برای رسانه‌ها در دسترس است.

اینترنت مدت‌هاست که با یک ایده‌آلیسم آزادی‌خواه احاطه شده است، علی‌رغم اینکه همیشه نتوانسته است این جاه‌طلبی‌ها را برآورده کند، و بسیاری از ایده‌های اینترنت بهتر ترجیح می‌دهند که تمرکززدایی کنند. از آنجایی که تارنوف برای تشریح چگونگی عملکرد یک اینترنت محروم بر ایده های موجود تکیه می کند، دیدگاه او نیز می تواند به عنوان برخی از این ویژگی ها در نظر گرفته شود. با این حال، در بحث خود درباره شبکه‌های اجتماعی، او خاطرنشان می‌کند که تمرکززدایی یک کالای ذاتی نیست، زیرا می‌تواند توسط برخی از فعالان حقوق دیجیتال و آزادی‌خواهان فناوری مطرح شود.

او می نویسد: «تمرکززدایی ذاتاً دموکراتیک کننده نیست: به همان راحتی می تواند به تمرکز قدرت نیز کمک کند.

در نهایت، یک اینترنت محروم به راه حل های متفاوتی برای جنبه های مختلف شبکه نیاز دارد. در برخی موارد، آنها ترجیح می دهند تمرکززدایی را نشان دهند، در حالی که در برخی دیگر رویکرد منطقه ای یا ملی مورد نیاز است.

به عنوان تارنوف به من گفت در یک گفتگوی اخیر، «شما نمی توانید اینترنت را به طور کامل غیرمتمرکز کنید، و همچنین نمی توانید اینترنت را به طور کامل متمرکز کنید. سوال همیشه این است: چه چیزی را می خواهید غیرمتمرکز و چه چیزی را متمرکز کنید؟

با طرح مجدد بحث در اینترنت، نه در مورد نظارت، گفتار یا انحصار، بلکه در مورد فرآیند عمیق تر و اساسی تر خصوصی سازی، اینترنت برای مردم ما را ترغیب می کند تا به طور گسترده تر در مورد اینکه چگونه یک نوع مختلف اینترنت می تواند کار کند و چه کسی می تواند خدمت کند فکر کنیم. در لحظه‌ای که به نظر می‌رسد آینده صنعت فناوری بیش از هر زمان دیگری زیر سوال رفته است، این گفتگوی است که ما به شدت به آن نیاز داریم.



لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.