لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3302

شما واقعاً نیازی به کار کردن ندارید

اخیراً نیویورک بار یک داستان صفحه اول منتشر کرد در مورد شرایط برای کارگران یقه سفید در آمازون. این یک محل کار را نشان داد که در آن اخراج های ناگهانی رایج است، مردان و زنان بالغ پشت میز خود گریه می کنند، و مردم به دلیل پاسخ ندادن به ایمیل های بعد از نیمه شب مورد سرزنش قرار می گیرند. این داستان روشن کرد که چقدر چیزها در نیروی کار آمریکا تغییر کرده است. روزی روزگاری بدیهی تلقی می شد که طبقات ثروتمندتر در پشت پرولتاریا از اوقات فراغت لذت می برند. امروزه این افراد در مشاغل ماهر هستند که می توانند ساعات کاری معقول همراه با دستمزد خوب پیدا کنند. حرفه ای آمریکایی از جمله کسانی است که در معرض تحقیر قرار دارند و مانند یک حیوان باری رانده می شوند.

هیچ کس فکر نمی کرد اوضاع به این شکل باشد. اقتصاددان جان مینارد کینز به طور معروف یک روز کاری سه ساعته را پیش بینی کرد و در سال 1964 زندگی مجله یک مجموعه دو قسمتی را به چیزی که آن را یک «تهدید واقعی» پیش روی جامعه آمریکا می‌دانست اختصاص داد: اپیدمی آینده فراغت بیش از حد. در «خالی بودن بیش از حد اوقات فراغت»، اظهار داشت که «برخی از پیامبران میانه راه درباره آنچه که اتوماسیون با اقتصاد ما انجام می دهد، فکر می کنند که ما در آستانه یک هفته 30 ساعته هستیم». عنوان بعدی “تکلیف پیش رو: چگونه زندگی را آسان کنیم” بود.

پنجاه سال بعد، منصفانه است که بگوییم بحران فراغت در آینده لیسیده شده است. هفته کاری در مکان‌هایی مانند شرکت‌های حقوقی، بانک‌ها، و شرکت‌های با فناوری پیشرفته به‌طور پیوسته افزایش یافته است و بسیاری از مردم آن را غیرقابل تحمل می‌دانند. در واقع، در سال 2006، بیست درصد بالای درآمدها بودند دو برابر احتمال دارد کار کردن بیش از پنجاه ساعت در هفته نسبت به بیست درصد پایین، معکوس شرایط تاریخی است.

اینکه چرا این اتفاق افتاده است هم یک راز و هم پارادوکس است. پنجاه سال گذشته شاهد دستاوردهای عظیم در بهره وری، اختراع دستگاه های بی شماری برای صرفه جویی در نیروی کار، و ورود انبوه زنان به نیروی کار رسمی بوده است. اگر فرض کنیم که تا حد معینی، مقدار ثابتی کار برای عملکرد جامعه ضروری است، چگونه می‌توانیم یکباره بهره‌ورتر باشیم، کارگران بیشتری داشته باشیم، و در عین حال ساعات بیشتری کار کنیم؟ چیز دیگری باید در جریان باشد.

این سوال برای اقتصاددانان و نویسندگان، مانند بریجید شولت، از واشنگتن، منبع جذابی بوده است. پست خبرنگار، که تحقیق شخصی نوشت از سوال (او در نهایت تا حد زیادی شوهرش را سرزنش کرد، که به طور مساوی در بار اداره خانه آنها سهیم نبود.) همانطور که الیزابت کولبرت نوشته است، همه موافقند که هیچ پاسخ ساده ای برای این سوال وجود ندارد. برخی از مردم فکر می کنند که آمریکایی ها فقط کار را به اوقات فراغت ترجیح می دهند. طبق این نظریه، یک اخلاق کاری قوی برای هر کسی که مدرک دانشگاهی دارد، به نشان افتخار تبدیل شده است. اگر مشغول هستید، مهم به نظر می رسید. این غرور نیز وجود دارد که مردم می توانند در کار خود داشته باشند. آنها همچنین عشق و غذای رایگان را در محل کار پیدا می کنند و به عنوان نوعی از تعطیلات به کنفرانس ها می روند. برخی دیگر فکر می کنند افزایش کار باید به نحوی با نابرابری مرتبط باشد: از آنجایی که افرادی که در بالای نردبان درآمد هستند درآمد بیشتری کسب می کنند، هر ساعت کار آنها ارزشمندتر می شود. و این تئوری وجود دارد که نیازها و خواسته‌های ما با مصرف بیشتر افزایش می‌یابد و نیاز بیشتری به کار ایجاد می‌کند.

وجه اشتراک همه این توضیحات این ایده است که پاسخ از بررسی تصمیمات و انگیزه های کارگران می آید. چیزی کم است: این سؤال که آیا سیستم آمریکایی، بنا به ماهیت خود، در برابر امکان فراغت بیش از حد مقاومت می کند، حتی اگر این چیزی باشد که مردم واقعاً می خواهند، و حتی اگر ابزاری برای دستیابی به آن داشته باشند. به عبارت دیگر، ساعات طولانی ممکن است نه محصول آنچه ما واقعاً می‌خواهیم باشد و نه ظلم طبقه حاکم بر کارگران، نظریه قدیمی مارکسیستی. آنها ممکن است محصول جانبی سیستم ها و نهادهایی باشند که جان خود را از دست داده اند و در خدمت منافع هیچ کس نیستند. این می تواند اتفاق بیفتد اگر برخی از صنایع به سادگی به پروژه های غول پیکری تبدیل شوند که همه را در درون خود به دام می اندازد.

آنچه در مشاغل ماهر کار محسوب می شود، دارای محدودیت های ذاتی است. هنگامی که یک خانه یا پل ساخته می شود، این پایان کار است. اما در مشاغل یقه سفید، حجم کار می‌تواند بی‌نهایت از طریق تولید نیازهای کاذب گسترش یابد – یعنی دلایلی برای سخت‌تر جلوه دادن افراد که هیچ ارتباطی با نیازهای اجتماعی یا اقتصادی واقعی ندارند. سیستم دادرسی را در نظر بگیرید که در آن ساعات کار وکلا در شرکت های حقوقی بزرگ عبارتند از a شکایت رایج. اگر حل و فصل اختلافات کارکرد اجتماعی قانون است، آنچه ما داریم به دور از کارآمدترین راه برای رسیدن به راه حل های عادلانه یا معقول است. در عوض، دعوای حقوقی مدرن را می توان به عنوان یک مسابقه تسلیحاتی گسترده و غیرضروری اجتماعی درک کرد که در آن وکلای دادگستری همدیگر را فقط به این دلیل که می توانند تحت فشارهای عذاب آور قرار می دهند. در زمان‌های قدیم، محدودیت‌های فناوری و نوعی حرفه‌گرایی، محدودیتی طبیعی برای این گونه رقابت‌های تسلیحاتی ایجاد می‌کرد، اما امروز هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانند کنار بیایند، مبادا خود را در شرایط رقابتی قرار دهند.

یک تحلیل معمولی شرکای حریص را برای ساعات دیوانه‌وار سرزنش می‌کند، اما طنز ماجرا این است که افراد در بالا اغلب به اندازه افرادی که در پایین هستند ناراضی و بیش از حد کار می‌کنند: این سیستمی است که تقریباً به هیچ‌کس خدمت نمی‌کند. علاوه بر این، پیشرفت‌های فراوان ما در فناوری‌های بهره‌وری، مشکل مسابقه تسلیحاتی را بدتر می‌کند. این واقعیت که کارمندان اکنون همیشه در دسترس هستند، چیزی را که زمانی یک نوع مانع طبیعی بود، از بین می برد، این ایده که کار چیزی است که در ساعات اداری یا در دفتر فیزیکی اتفاق می افتد. بدون محدودیت، کار مانند یک بازی فوتبال می شود که در آن سوت هرگز زده نمی شود.

دعوی قضایی ممکن است یک مثال افراطی باشد، اما من شک ندارم که بسیاری از صنایع دیگر مسابقات تسلیحاتی خاص خود را دارند که کارهایی را ایجاد می کنند که ضرورت مشکوک دارد. تجویز پادزهر ساده است اما دستیابی به آن سخت است: این بازگشت به هدف کارآمدی در کار است – برآورده کردن هر نیازی که به عنوان یک جامعه داریم، با حداقل تلاش مورد نیاز، در حالی که گزینه کار بیشتر را به عنوان یک سرگرمی برای آن باقی می گذاریم. کسانی که اتفاقاً آن را دوست دارند از این نظر، به نظر می رسد طنز کمی نیست که آمازون باید یک محل کار بی رحمانه باشد، در حالی که اصل راهنمای ظاهری آن بهبود زندگی مردم است. باید راه بهتری وجود داشته باشد.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.