لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3294

مشاغل مزخرف – ویکی پدیا

کتاب 2018 توسط دیوید گریبر

مشاغل مزخرف: یک نظریه کتابی است در سال 2018 توسط دیوید گریبر انسان شناس که وجود مشاغل بی معنی را فرض می کند و آسیب های اجتماعی آنها را تحلیل می کند. او معتقد است که بیش از نیمی از کار اجتماعی بیهوده است و زمانی که با اخلاق کاری همراه شود که کار را با ارزش شخصی مرتبط می کند، از نظر روانی مخرب می شود. گرابر پنج نوع شغل بی معنی را توصیف می کند که در آن کارگران وانمود می کنند که نقش آنها به اندازه ای که می دانند بی معنی یا مضر نیست: بالگردها، غول ها، لوله کش ها، تیک تیک های جعبه ها، و کارمندان. او استدلال می‌کند که ارتباط کار با رنج فضیلت‌آمیز در تاریخ بشریت اخیر است، و اتحادیه‌ها و درآمد پایه جهانی را به عنوان راه‌حل بالقوه پیشنهاد می‌کند.

این کتاب بسط یک مقاله محبوب Graeber است که در سال 2013 منتشر شد، که بعداً به 12 زبان ترجمه شد و فرضیه اصلی آن موضوع نظرسنجی YouGov شد. گرابر متعاقباً از افرادی که مشاغل بی‌معنی داشتند، خواستار صدها گواهی نامه شد و پرونده خود را به کتابی تبدیل کرد که توسط Simon & Schuster در می 2018 منتشر شد.

خلاصه[edit]

نویسنده بر اساس فرض کتاب، ژوئن 2018 مصاحبه کرده است

که در مشاغل مزخرفدیوید گرابر، انسان شناس آمریکایی معتقد است که مزایای بهره وری اتوماسیون منجر به 15 ساعت کار در هفته نشده است، همانطور که اقتصاددان جان مینارد کینز در سال 1930 پیش بینی کرد، بلکه در عوض منجر به “شغل های مزخرف” شده است: “شکلی از شغل با دستمزد که بسیار کامل است. بیهوده، غیرضروری یا زیانبار است که حتی کارمند نیز نمی تواند وجود آن را توجیه کند، حتی اگر به عنوان بخشی از شرایط استخدام، کارمند احساس کند موظف است وانمود کند که اینطور نیست.»[1] در حالی که این مشاغل می توانند غرامت خوب و اوقات فراغت فراوانی را ارائه دهند، گربر معتقد است که بیهودگی کار انسانیت آنها را آزار می دهد و “خشونت روانی عمیق” ایجاد می کند.[1]

نویسنده معتقد است که بیش از نیمی از کار اجتماعی بیهوده است، هم بخش بزرگی از برخی مشاغل و هم، همانطور که او توصیف می کند، پنج نوع شغل کاملاً بیهوده:

  1. افرادی که به مافوق خود احساس مهم بودن می دهند، به عنوان مثال، پذیرش، دستیاران اداری، متصدیان در، استقبال کنندگان فروشگاه، سازندگان وب سایت هایی که سایت هایشان سهولت استفاده و سرعت ظاهر را نادیده می گیرند.
  2. بدجنس‌هایی که از طرف کارفرمای خود برای آسیب رساندن یا فریب دیگران اقدام می‌کنند، به عنوان مثال، لابی‌گران، وکلای شرکت‌ها، بازاریاب‌های تلفنی، متخصصان روابط عمومی، مدیران جامعه.
  3. لوله‌های مخروطی، که به طور موقت مشکلاتی را که می‌توان به‌طور دائم برطرف کرد، برطرف می‌کند، به‌عنوان مثال، برنامه‌نویسانی که کدهای متورم را تعمیر می‌کنند، کارکنان میز هواپیمایی که مسافرانی را که چمدان‌هایشان به مقصد نمی‌رسند آرام می‌کنند.
  4. باکس تیک تیک، که ظاهری ایجاد می کند که کاری مفید انجام می شود در حالی که انجام نمی شود، به عنوان مثال، مدیران نظرسنجی، روزنامه نگاران مجلات داخلی، افسران انطباق شرکت ها، مدیران خدمات با کیفیت.
  5. مدیران وظیفه، که برای کسانی که به آن نیاز ندارند، کار اضافی ایجاد می کنند، به عنوان مثال، مدیریت میانی، متخصصان رهبری.[2][1]

گربر استدلال می کند که این مشاغل عمدتاً در بخش خصوصی هستند، علیرغم این ایده که رقابت در بازار می تواند چنین ناکارآمدی هایی را ریشه کن کند. در شرکت‌ها، او نتیجه می‌گیرد که افزایش مشاغل بخش خدمات کمتر به دلیل نیاز اقتصادی است تا «فئودالیسم مدیریتی»، که در آن کارفرمایان برای احساس مهم بودن و حفظ موقعیت و قدرت رقابتی به زیردستان نیاز دارند.[1][2] در جامعه، او اخلاق کاری پیوریتان-سرمایه داری را برای تبدیل کار سرمایه داری به وظیفه دینی می داند: اینکه کارگران پیشرفت در بهره وری را به عنوان یک روز کاری کاهش یافته درو نمی کنند زیرا، به عنوان یک هنجار اجتماعی، آنها معتقدند که کار ارزش خود را تعیین می کند. حتی اگر آن کار را بیهوده می دانند. گرابر این چرخه را به عنوان “خشونت روانی عمیق” توصیف می کند.[2] و “یک زخم در روح جمعی ما”.[3] گربر پیشنهاد می‌کند که یکی از چالش‌های رویارویی با احساسات ما در مورد مشاغل مزخرف، فقدان یک فیلمنامه رفتاری است، به همان شکلی که مردم مطمئن نیستند که اگر مورد عشق نافرجام باشند، چگونه احساس کنند. گرابر می نویسد، به نوبه خود، به جای اصلاح این سیستم، افراد به کسانی حمله می کنند که شغلشان به طور ذاتی انجام می شود.[3]

گریبر معتقد است که کار به‌عنوان منبع فضیلت، ایده‌ای جدید است، این که اشراف در دوران کلاسیک آن را تحقیر می‌کردند، اما از طریق فیلسوفان رادیکال آن زمان مانند جان لاک به‌عنوان فضیلت‌انگیز واژگون شد. ایده پیوریتن فضیلت از طریق رنج، زحمت طبقات کارگر را به عنوان نجیب توجیه می کرد.[2] و بنابراین، گرابر ادامه می دهد، مشاغل مزخرف الگوهای زندگی معاصر را توجیه می کنند: که دردهای کار کسل کننده توجیه مناسبی برای توانایی برآورده کردن خواسته های مصرف کننده است، و اینکه تحقق این خواسته ها در واقع پاداش رنج از طریق کار بیهوده است. بر این اساس، با گذشت زمان، رونق حاصل از پیشرفت‌های فناوری به جای خرید اوقات فراغت اضافی از محل کار، به‌خاطر خود در صنعت و رشد مصرف‌کننده سرمایه‌گذاری شده است.[1] مشاغل مزخرف همچنین در خدمت اهداف سیاسی هستند، که در آن احزاب سیاسی بیشتر نگران داشتن شغل هستند تا اینکه آیا این مشاغل برآورده می شوند. علاوه بر این، او معتقد است، جمعیت‌هایی که مشغول کار پرمشغله هستند، زمان کمتری برای شورش دارند.[3]

به عنوان یک راه حل بالقوه، Graeber درآمد پایه جهانی را پیشنهاد می کند، یک مزیت قابل زندگی که به همه پرداخت می شود، بدون صلاحیت، که به مردم اجازه می دهد در اوقات فراغت خود کار کنند.[2] نویسنده چرخه طبیعی کار انسان را پربارترین راه کار می داند، زیرا کشاورزان، ماهیگیران، جنگجویان و رمان نویسان در سختی کار بر اساس نیاز به بهره وری متفاوت هستند، نه ساعات کاری استاندارد، که می تواند. در مقایسه با چرخه های بهره وری دلخواه به نظر می رسد. Graeber معتقد است که زمانی که صرف کار بیهوده نمی شود، می تواند صرف پیگیری فعالیت های خلاقانه شود.[1]

انتشار[edit]

در سال 2013، گرابر مقاله ای را در این مجله منتشر کرد ضربه، “درباره پدیده مشاغل مزخرف”، که بیهودگی بسیاری از مشاغل معاصر، به ویژه مشاغل در زمینه های مالی، حقوق، منابع انسانی، روابط عمومی و مشاوره را مورد بحث قرار می دهد.[2] محبوبیت آن، با بیش از یک میلیون بازدید،[3] وب سایت ناشر خود، مجله رادیکال را از کار انداخت ضربه! این مقاله متعاقباً به 12 زبان ترجمه شد.

YouGov یک نظرسنجی مرتبط انجام داد،[4] که در آن 37 درصد از برخی از بریتانیایی‌های مورد بررسی فکر می‌کردند که مشاغل آنها به طور معناداری به جهان کمک نمی‌کند.

گرابر متعاقباً صدها گواهی از مشاغل مزخرف را درخواست کرد و پرونده خود را به یک کتاب بازنگری کرد. مشاغل مزخرف: یک نظریه.[2][1]

تا پایان سال 2018، این کتاب به فرانسوی ترجمه شد.[5] آلمانی،[6][7][8] ایتالیایی،[9] اسپانیایی،[10] لهستانی،[11] و چینی[12]

پذیرایی[edit]

بررسی در زمان سختگیری و طنز آکادمیک کتاب را می ستاید، به ویژه در برخی از نمونه های شغلی، اما در مجموع احساس می شود که استدلال گریبر “به طرز لذت بخشی اغراق آمیز” است.[2] داور استدلال اخلاق کاری تاریخی گریبر را قانع‌کننده می‌دانست، اما استدلال‌های متقابلی را در مورد نکات دیگر ارائه می‌کند: اینکه میانگین هفته کاری بریتانیا در قرن گذشته کاهش یافته است، که استدلال گریبر برای نسبت کلی کار بی‌معنا بیش از حد به نظرسنجی YouGov متکی است، و اینکه همان نظرسنجی نشان نمی دهد که “بیشتر مردم از شغل خود متنفرند”. بازبین معتقد است که در حالی که «فئودالیسم مدیریتی» می‌تواند وجود افراد نابه‌کار را توضیح دهد، انواع دیگر مشاغل مزخرف گرابر وجود خود را مدیون رقابت، مقررات دولتی، زنجیره‌های طولانی تأمین، و از بین رفتن شرکت‌های ناکارآمد هستند – همان موادی که مسئول تجملات پیشرفته‌ها هستند. سرمایه داری مانند گوشی های هوشمند و محصولات در طول سال.[2]

یک مقاله در اکنون فلسفه به تعریف اولیه «چرند» در فلسفه اشاره کرد. هری فرانکفورت، فیلسوف پرینستون، در مقاله خود در سال 1986، کلمه “چرند” را به یک اصطلاح فلسفی رسمی تبدیل کرد، هنگامی که مزخرف را به عنوان تقریر فریبنده واقعیت که با دروغ گفتن متفاوت است، تبدیل کرد، زیرا برخلاف دروغگو، ” یاوه گو” سعی در فریب دادن ندارد. ص 6-7). در همین راستا، مدیران تلاش می کنند تا فرهنگ کاری را ایجاد کنند که نادرست نیست، بلکه صرفاً ساختگی و ساختگی است.[13]

یک مطالعه در سال 2021 به طور تجربی چندین مورد از ادعاهای گریبر را مورد آزمایش قرار داد، مانند اینکه مشاغل مزخرف در طول زمان در حال افزایش هستند و تعداد قابل توجهی از نیروی کار را تشکیل می دهند. این مطالعه با استفاده از داده‌های نظرسنجی شرایط کار اروپا که توسط اتحادیه اروپا انجام شد، نشان داد که نسبت کم و رو به کاهشی از کارمندان مشاغل خود را «به ندرت» یا «هرگز» مفید می‌دانند.[14] این مطالعه همچنین نشان داد که در حالی که بین شغل و احساس بی فایده بودن همبستگی وجود دارد، آنها به خوبی با تحلیل گریبر مطابقت نداشتند. «مسئولان کارهای مزخرف» و «آدم‌ها» مانند مدیران صندوق‌های تامینی یا لابی‌گران به شدت از کار خود راضی بودند، در حالی که کارگران ضروری مانند زباله‌گیرها و نظافتچی‌ها اغلب احساس می‌کردند که شغلشان بی‌فایده است. با این حال، این مطالعه تایید کرد که احساس بی فایده بودن در شغل خود با سلامت روانی ضعیف، با نرخ بالاتر افسردگی و اضطراب مرتبط است. نویسندگان برای توضیح تأثیرات جدی کار مزخرف و اینکه چرا ممکن است کسی احساس کند کارش مزخرف است، از مفهوم مارکسیستی بیگانگی استفاده می کنند. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که مدیریت سمی و فرهنگ کار ممکن است باعث شود افراد احساس کنند که پتانسیل واقعی خود را درک نمی‌کنند، صرف نظر از اینکه کارشان واقعاً مفید است یا خیر.

همچنین ببینید

منابع[edit]

  1. ^ آ ب ج د ه f g هلر، ناتان (7 ژوئن 2018). “جهت رونق شغلی”. نیویورکر. ISSN 0028-792X. بایگانی شد از نسخه اصلی در 10 ژوئن 2018. بازیابی 9 ژوئن 2018.
  2. ^ آ ب ج د ه f g ساعت من دانکن، اِما (5 مه 2018). نقد و بررسی: مشاغل مزخرف: نظریه ای از دیوید گربر که اکنون کار شما را ترک می کند، شغل شما بی معنی است.. زمان. ISSN 0140-0460. بایگانی شد از نسخه اصلی در 5 مه 2018. بازیابی 5 می 2018.
  3. ^ آ ب ج د گلسر، الیان (25 مه 2018). “جابز مزخرف: یک نظریه توسط دیوید گریبر – بررسی اسطوره کارایی سرمایه داری”. روزنامه گاردین. ISSN 0261-3077.
  4. ^ 37 درصد از کارگران بریتانیایی فکر می کنند شغلشان بی معنی است.. yougov.co.uk. بایگانی شد از نسخه اصلی در 26 ژوئیه 2019. بازیابی 26 جولای 2019.
  5. ^ ساردیر، تیبو (15 سپتامبر 2018). “Et vous, avez-vous un job à la con? Faites le test”. Libération.fr (به زبان فرانسه). بازیابی 26 ژوئن 2020.
  6. ^ Lessenich, Stephan (10 نوامبر 2018). “Buch über “Bullhit Jobs’: Sinn ist halt eine knappe منبع”. فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ (به زبان آلمانی). ISSN 0174-4909.
  7. ^ تاورنا، ارهارد (16 ژانویه 2019). “کارهای مزخرف”. Schweizerische Ärztezeitung (به زبان آلمانی). 100 (3): 65. doi:10.4414/saez.2019.17344.
  8. ^ کافمن، استفان (17 نوامبر 2018). Arbeit: “Jobs, die die Welt nicht braucht”. فرانکفورتر رودشاو (به زبان آلمانی). بایگانی شده از اصلی در 20 ژانویه 2019. بازیابی 17 نوامبر 2018.
  9. ^ مومیلیانو، آنا (2 اکتبر 2018). “Il problema dei lavori che ci piacciono”. استودیو ریویستا (در زبان ایتالیایی). بایگانی شد از نسخه اصلی در 4 آوریل 2020. بازیابی 26 ژوئن 2020.
  10. ^ والسپین، فرناندو (10 مارس 2019). “Análisis – Socialismo milenial en EE UU”. ال پایس (به اسپانیایی). مادرید. ISSN 1134-6582. بایگانی شد از نسخه اصلی در 8 ژوئن 2020. بازیابی 26 ژوئن 2020.
  11. ^ OCLC 1126618522
  12. ^ OCLC 1141782257
  13. ^ تورستن بوتز-بورنشتاین، “در ستایش صنعت” که در اکنون فلسفه، جلد 137، 2020.
  14. ^ سوفیا، ماگدالنا؛ وود، الکس جی; برچل، برندان (2021). “بیگانگی “چرند” نیست: نقد تجربی نظریه گریبر در مورد BS Jobs”. کار، اشتغال و جامعه: 09500170211015067. doi:10.1177/09500170211015067. ISSN 0950-0170.

لینک های خارجی[edit]


لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.