لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3385

برنامه نویسان “گوگل”. چگونه یک احمق چند احمق دیگر را استخدام کرد

مدت‌ها پیش، من به طور منظم مصاحبه‌های فنی انجام می‌دادم – در حال جذب نامزدهایی برای موقعیت برنامه‌نویس در یک شرکت بودم. من یک طرح استخدام ساده، واضح و هوشمندانه داشتم (هر چند من آن را اختراع نکردم). اول، مردم یک مصاحبه طولانی داشتند که در آن به تعدادی سوال پاسخ دادند. سپس برخی از وظایف برنامه نویسی را انجام دادند. آنها روی یک تکه کاغذ کدنویسی می کردند – درست مثل کاری که ما در دانشگاه انجام دادیم.

0952_hire-google-skills/image1.png

ما این مقاله را با اجازه صاحب حق چاپ منتشر و ترجمه کردیم. نویسنده ایوان بلومنتسف است. مقاله بود در اصل منتشر شده در Habr. همچنین می‌خواهیم توجه داشته باشیم که در شرکت ما – PVS-Studio – همچنان از نامزدها می‌خواهیم تا در طول مصاحبه روی یک تکه کاغذ کد بنویسند. پس از خواندن این مقاله به این کار ادامه خواهیم داد :). یا حداقل داوطلب در حضور یک برنامه نویس روی کامپیوتر کدنویسی می کند :).

اکنون که به گذشته نگاه می کنم، می بینم که فرآیند استخدام واقعاً خوب کار کرده است. همه کاندیداهایی که ما استخدام کردیم به کارشناسان باارزشی در جامعه محلی فناوری اطلاعات تبدیل شدند. بیش از نیمی از آنها در سنین مختلف کسب و کار فناوری اطلاعات خود را در زمینه های مختلف راه اندازی کردند – از توسعه نرم افزار 1C تا پیاده سازی سیستم CRM.

این تجربه هیجان انگیز بود که ذهنم را تیره کرد. به قدری که تصمیم گرفتم برنامه استخدام را تغییر دهم – فکر کردم همه چیز به دستاورد شخصی من مربوط می شود. من یک مصاحبه کننده فنی عالی هستم!

تغییر

من یک تغییر بسیار ساده انجام دادم – حالا مردم روی یک کامپیوتر کد می‌نوشتند، نه روی یک ورق کاغذ. فکر کردم: “چرا باید بنشینند و روی کاغذ بنویسند، انگار در یک صومعه باستانی دست نوشته می نویسند؟” من خودم فراموش کرده بودم که کدنویسی بدون IDE، سرنخ های زمینه، اشکال زدایی و سایر مزایای توسعه مدرن چگونه است.

بنابراین، من وظایف و یک کامپیوتر را به یک نامزد دادم و آنها را نیم ساعت تا یک ساعت گذاشتم. وقتی برگشتم، یک راه حل آماده دیدم. و نه فقط آماده، بلکه بسیار عالی – کد زیبا و بهینه شده بود. این ذهن من را متحیر کرد – نسل کنونی آنقدر فناوری را دوست داشت که نوشتن کد برای آنها مانند نفس کشیدن بود!

و من هم این افراد را استخدام کردم.

ماه های اول

در ابتدا، همه چیز کاملاً عالی پیش می رفت. من بهره‌وری و کارایی تیم جدیدم را دنبال می‌کردم و مدام از این که چگونه بر مهارت‌های جدید تسلط پیدا می‌کردند شگفت‌زده بودم. در روزهای قدیم، ماه های اول برای کارمندان جدید چالش برانگیز بود – تازه واردها می توانستند برای یک کار آموزشی کد بنویسند، اما به سختی می توانستند با وظایف کاری کنار بیایند. در مورد من چنین مشکلی ندیدم.

آنها از طریق وظایف ساده نسیم. من کارهای پیچیده تری را به سمت آنها انداختم – وظایفی برای کسانی که یک سال تجربه داشتند. چه چیزی به دست آوردم؟ تیم من این وظایف را بدون کمک انجام داد! شوکه و هیجان زده بودم. چه نسل شگفت انگیزی در حال رشد است!

فکر میکردم همیشه همینجوری باشه منظورم این است که امیدوارم بهره وری با سرعت فعلی خود به رشد خود ادامه دهد. بله، شما آرزو می کنید!

فلات

بعد از 3-6 ماه همه آنها در بهره وری به فلاتی رسیدند. متأسفانه در همان زمان همه آنها به دلیل ویروس کرونا شروع به کار از راه دور کردند. و من در خانه نشسته بودم و هول می کردم.

زمان، ماه به ماه می گذشت، اما بهره وری هرگز بهبود نیافت. مثل این است که همه آنها نتوانستند از سطح کارآموزی عبور کنند. گاهی اوقات بهره وری افراطی وجود داشت، اما توضیح آن آسان بود: تعداد زیادی کار ساده، یکنواخت و مشابه. در چت ها مدام عصبانی می شدم و فریاد می زدم.

فکر می‌کردم کار از راه دور مقصر است – استفاده از کاریزما را برای من سخت می‌کرد. مردم می‌توانستند فاقد انگیزه، ارتباط زنده و گاهی اوقات … یک ضربه به لب باشند. علاوه بر این، مافوق ما به من بدی کردند – آنها از من سؤالاتی مانند زیر پرسیدند: “آیا رشد بهره وری به دلیل کار از راه دور متوقف شده است؟” البته داشتم می گفتم بله. به محض بازگشت به دفتر، بهره وری سر به فلک می کشد!

در دفتر

خوب، در اوت به دفتر برگشتیم. آنجا نشسته بودیم و کار می کردیم. کارهای زیادی برای انجام دادن داشتیم – فقط باید زمان پیدا می‌کردیم (وقتی از راه دور کار می‌کردیم با کمبود کار مواجه بودیم). داشتم به اجرا نگاه می کردم – رشد نمی کرد… لعنتی! مجبور شدم آستین ها را بالا بزنم و خودم به مشکل شیرجه بزنم.

من با ارائه کمک خود شروع کردم. نمی توانید مشکلی را حل کنید؟ بیا منو بگیر من می آیم، روی صندلی شما می نشینم و کار شما را تمام می کنم. کنار من می نشینی و روشی که کار باید انجام شود را حفظ می کنی.

با این حال، تعداد زیادی از آنها وجود داشت و فقط یکی از من بود. متوجه شدم که این کار نمی کند. من باید با ریشه مشکل کنار می آمدم. تصمیم گرفتم به ابتدا برگردم – مصاحبه فنی.

مصاحبه مجدد

من دیگر مردم را مجبور به نوشتن کد روی یک تکه کاغذ نمی‌کردم – فقط کنار آنها نشستم، یک وظیفه دادم و برنامه‌نویس سعی کرد آن را پیاده‌سازی کند. من برنامه ریزی کرده بودم که یک سری از این تست ها را انجام دهم که از پایه شروع می شود و به تدریج سطح دشواری را بالا می برد. اما همه چیز به اصول اولیه ختم شد.

معلوم شد که از هر ده برنامه نویس فقط یک نفر نحوه کار با موجودیت ها، انواع اولیه را درک کرده و ویژگی ها و روش های آنها را می داند. حتی بدتر – فقط 2-3 نفر با کمک داخلی و تکمیل‌های زمینه به خوبی کار کردند. برنامه نویسان به سادگی نتوانستند ویژگی ها و روش ها را پیدا کنند. ناگفته نماند استفاده از آنها. حتی یک کار ابتدایی هم نمی توانستند انجام دهند.

فقط یکی از آنها جرات داشت بپرسد “می توانم آن را گوگل کنم؟” آن وقت بود که من – احمق – بالاخره متوجه شدم.

برنامه نویسان “گوگل”.

انگار یکی با یک گونی آرد به سرم زد. حدود دو روز طول کشید تا آن را پردازش کنم. واقعا چگونه ممکن است؟ کد زیبا و بهینه شده ای که در اولین مصاحبه به من نشان دادند از اینترنت بود. رشد انفجاری بهره وری در ماه های اول به دلیل راه حل هایی بود که آنها در اینترنت پیدا کردند. این پاسخ‌ها به سوالات کاربران پس از جادوی “ما با شما تماس می‌گیریم” از سوی این افراد – در اینترنت یافت شد.

آنها بدون درک ساختارهای اساسی کدنویسی می کردند. نه، آنها کد ننوشتند – آنها آن را دانلود کردند. نه، این هم نیست. برای دانلود کد مانند اجرای “npm i” است، اشکالی ندارد. آنها کد را کپی پیست کردند. بدون اینکه بدانم چگونه آن را بنویسم.

این چیزی است که من را عصبانی کرد – چه چیزی …؟ خوب، من متوجه می شوم که وقتی در اینترنت گشت و گذار می کنید تا بفهمید یک فناوری جدید چگونه کار می کند. یا زمانی که نیاز دارید از برخی ویژگی های عجیب و غریب استفاده کنید و سر خود را با اطلاعات غیر ضروری نفخ نکنید. اما چیزهای اساسی! چطور میشه چیزای اساسی رو از اینترنت کپی پیست کرد؟!

آیا می خواهید بدانید آنها چه گفتند؟ “مشکل بزرگ چیست؟” من از غصه آماده پیوستن به صومعه بودم. کمی استراحت کردم، دیگر با آنها صحبت نکردم، در خودم عقب نشینی کردم و شروع کردم به فکر کردن. البته متوجه شدم که این مربوط به آنها نیست. مشکل من بودم

آنها فقط از قوانین دنیای خودشان پیروی می کردند. و من احمقی بودم که این قوانین را ندیدم – آنها را درک نکردم، جدی بودن آنها را متوجه نشدم. جدیت سطحی نگری.

سطحی نگری

روز اولی که در دانشگاه بودم، در سالن سخنرانی دانشکده جمع شده بودیم. پیرمردی که معاون و دانشیار هم هست به ما گفت: دانشگاه به شما علم نمی دهد، به شما یاد می دهد که چگونه خودتان به علم برسید.

من خوش شانس بودم – در اوایل دهه 2000 تحصیل کردم. من در مورد اینترنت فقط از روی تصاویر می دانستم. اگر می‌خواهید C++ را بفهمید، بنشینید و یاد بگیرید – C++ برای شما اینجاست. اگر می خواهید یک ترم مقاله در مورد اندازه گیری زبری سطح بنویسید، به کتابخانه بروید، کتاب بخوانید و ترم خود را بنویسید. اگر می خواهید یک سخنرانی تاریخی ارائه دهید، به خواندن مجلات بروید. بله، شما باید یک به یک بخوانید تا زمانی که مقالات لازم را پیدا کنید.

متأسفانه برنامه نویسان «گوگل» چندان خوش شانس نیستند. هر اطلاعاتی همیشه و همه جا در دسترس آنهاست. آنها یاد گرفته‌اند که چگونه این اطلاعات را به سرعت پیدا کنند – چه آدرس فروشگاهی با کوکی‌ها، شلوارهای در حال فروش یا ایجاد یک درخواست.

کتاب ها می گویند: مغز ارتباطات عصبی را که شخص استفاده می کند، شکل می دهد و از همه مهمتر دقیقاً تقویت می کند. اگر مدام در حال نوشتن کد هستید، این کار را بهتر و بهتر انجام می دهید. اگر دائماً به دنبال اطلاعات در اینترنت هستید، این مهارت خاص را تقویت می کنید. اگر کد را از اینترنت کپی کنید، در آن استاد بزرگ خواهید شد.

با این حال، همه کدها منبع باز نیستند. اینجا فلات می آید. بهره وری یک برنامه نویس «گوگل» معیاری برای نوشتن کد نیست، معیاری برای کپی کردن آن از اینترنت است. مثل سرعت دانلود است. حدود 15 سال پیش، تنها در صورتی می‌توانستید یک فیلم را دانلود کرده باشید. امروزه فقط نسل های بالغ بیشتری این کار را انجام می دهند.

احتمالاً گاهی برنامه نویسان «گوگل» از برنامه نویسان معمولی پیشی خواهند گرفت. حداقل در حل وظایف استاندارد. در این بین، ما به سختی ارتباطات عصبی جدیدی را برای استفاده از اشیاء، انواع و ساختارهای اساسی یک زبان برنامه نویسی ایجاد خواهیم کرد.

بنابراین این یک لعنتی بسیار بد برای من بود. خجالت بکش

PS و می دانید چیست؟ برو دوباره با برنامه نویسان مصاحبه کن.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.