لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=3681

مشاوره برای پناهندگان دانشگاهی – وبلاگ eigenrobot

اخیراً با یک همکار جدید آشنا شدم، یک استاد سابق که دانشگاه را ترک کرد. او نیز مانند بسیاری دیگر از این تجربه زخمی به نظر می رسید. این اولین شغل او در بخش خصوصی است.

باید به او احترام بگذارم: با کمال میل رفت. او یک موقعیت آلو داشت و سال ها از بررسی تصدی دور بود. دور شدن از چنین مکانی پس از یک عمر تلاش سخت است. اما او ناراضی بود، و از برنامه تحقیقاتی خود ناامید شده بود، و دیگر از خود کار لذت نمی برد، و این توانایی او را برای لذت بردن از زندگی خصوصی اش تنزل می داد. پس ترک کرد همه آنقدر شجاع نیستند که این کار را انجام دهند.

وقتی داشتم با او درباره حضور و آشنایی صحبت می‌کردم، متوجه شدم که دارم با نسخه کامل‌تری از گذشته‌ام صحبت می‌کنم. الگوها و نگرش های رفتاری مخرب خاصی وجود دارد که در یک دانشجوی کارشناسی ارشد القا می شود. در هفته‌های آینده تمام تلاشم را می‌کنم تا همکارم را وارد بخش خصوصی کنم و به او کمک کنم بر آنچه که با او انجام شده غلبه کند. اما امروز فقط نیم ساعت وقت داشتم و با هنجارهای حرفه ای محدود شده بودم و فقط می توانستم سطح را لمس کنم.

با این حال: من زمان بی پایانی برای نوشتن آنلاین دارم.

با درک این موضوع که بسیاری از شما ممکن است در موقعیتی مشابه با همکار من باشید – یا بدتر از آن، برای کسانی از شما که هنوز در سیستم قفل هستند و ممکن است دیدگاهی از یک مرتد بخواهید – نظراتی در مورد اینکه چه هنجارهای ناگفته ای نشان دهنده محیط های دانشگاهی است، ارائه می کنم. چگونه آنها در بخش خصوصی (و تقریباً در همه جا) ناسازگار هستند و راه هایی که از طریق آنها می توان با موفقیت بیشتری به زندگی شاد به عنوان یک هواپیمای بدون سرنشین شرکتی تبدیل شد.

دانشگاه برای مردم خوب نیست

اوایل امروز با یک پست کمتر اشتباه اخیر روبرو شدم که در اینجا به تصویر کشیده شده است:

من از صداقت و خودآگاهی پوستر قدردانی می‌کنم، و فکر می‌کنم نکاتی که او در اینجا برمی‌شمرد، تقطیر بزرگی از کاری است که محیط اجتماعی دانشگاه با مردم انجام می‌دهد، یا آنچه در افراد با یک نوع عصبی خاص تشدید می‌شود.

این ویژگی ها فی نفسه از نظر اخلاقی اشتباهی ندارند، اما می خواهم تأکید کنم که تجربه آنها فقط ناخوشایند نیستند. آنها با عملکرد در یک محیط کسب و کار مخالف هستند و شما بهتر است در زمان انجام جهش خود را تا آنجا که می توانید از آنها جدا کنید.

من توصیه خود را به چهار نکته اصلی تقسیم می کنم.

هیچ کس فکر نمی کند شما احمق هستید

دانشگاه از این نظر کنجکاو است که عملکرد، اعم از نسبی و اصلی، صریحا و گاهی اوقات به صورت عمومی ارزیابی می شود. شما به سرعت شهرت پیدا می کنید و اشتباه کردن به خصوص در کلاس درس یا محیط سمینار می تواند تحقیرکننده باشد. دانشگاهیان به نوبه خود تمایل دارند با بازی “بیایید ببینیم چگونه می توانم کل این ارائه را نابود کنم” به این موضوع متمایل می شوند. در حالی که این احتمالاً در تشویق دانشگاهیان برای شناسایی اشتباهات در کارشان مؤثر است، اما آنها را به شدت ریسک گریز و نگران برداشت مخاطبان از آنها می کند.

تجربه من در صنعت این است که هیچ کس چیزی را به درد نمی آورد. به موقع تجزیه و تحلیل بنویسید؛ در مورد ادعاهای خود صریح باشید. محدودیت های تجزیه و تحلیل را بسیار روشن کنید. مردم ممکن است با نتایج بحث کنند، اما اگر این کار را انجام می‌دهند به این دلیل نیست که فکر می‌کنند شما یک احمق هستید: معمولاً به این دلیل است که مشکل خاصی در استدلال شما می‌بینند، یا به این دلیل که ترجیح می‌دهند نتایج متفاوت باشد. به طور معمول شما در طبقه شغلی خود تواناترین فرد در اتاق هستید و همکاران شما به طور پیش فرض به این موضوع احترام می گذارند.

جدا از هر گونه نگرانی و ترس باقی مانده در مورد درک هوش خود، که باید هر چه سریعتر آن را رها کنید، بزرگترین حالت شکست در اینجا اتلاف وقت برای کمال گرایی است.

در مدرسه می‌تواند منطقی باشد که زمان زیادی را صرف تلاش برای ساختن یک تجزیه و تحلیل در یک جواهر کامل مقاله کنید تا از هرگونه انتقاد احتمالی از خود یا دیگران جلوگیری کنید. با این حال، در صنعت، هیچ سردبیر مجله شکاک کار شما را بررسی نمی کند. این یک دسته از PM ها و مهندسان هستند که شما را به قول شما می گویند که تحلیل همان چیزی است که شما می گویید. آنها ممکن است انتقادات و انتقادات خوبی داشته باشند، اما به جای آشنایی عمیق با ویژگی های آماری یک برآوردگر، بیشتر از دانش حوزه نشات می گیرند. و دریافت یک انتقاد خوب از یک همکار خوب است – اگر هنوز ارسال نکرده باشید، جریمه ای برای این کار وجود ندارد. فقط به عقب برگردید و آن را در پنج دقیقه برطرف کنید، و خوشحال باشید که سه روز را برای پیش‌بینی خطا صرف نکرده‌اید.

من به شما پیشنهاد نمی‌کنم که شلخته یا ناصادق باشید، اما از دانشگاه‌ها این احتمال وجود دارد که شما نسبت به ریسک‌گریزی مغرضانه هستید، به گونه‌ای که در یک محیط کسب‌وکار که بیشتر احتمال دارد بر اساس خروجی‌تان مورد قضاوت قرار بگیرید. در مورد پیچیدگی فنی شما

هیچ کس اهمیت نمی دهد که شما باهوش هستید

طرف دیگر این واقعیت که همه به‌طور پیش‌فرض فرض می‌کنند که شما توانایی دارید این است که هیچ‌کس اهمیتی نمی‌دهد که شما باهوش هستید، و شما نباید زمان یا وقت خود را برای نشان دادن توانایی خود تلف کنید.

حالت های اصلی خرابی عبارتند از:

  • نوشتن برای یک مخاطب دانشگاهی، به جای اینکه به طور واضح و مستقیم برای مخاطبان غیرمتخصص تیزبین باشد.

  • استفاده از باطنی ترین روش های موجود برای نشان دادن اینکه شما با ظرافت های روش شناختی یک مسئله معین آشنا هستید (به جای دریافت پاسخ قابل قبول برای یک سوال برجسته). هیچ کس اهمیت نمی دهد که آیا از خطاهای استاندارد Huber-White یا بوت استرپینگ استفاده می کنید، مگر اینکه به متخصصان ارائه دهید. آنها فقط پاسخی می خواهند که بتواند تصمیم گیری را تعیین کند.

یک بار دیگر، من بر اهمیت صادق بودن با خود در مورد بازگشت سرمایه از پیگیری هر درجه خاصی از پیچیدگی در روش‌های خود و در انتقال نتایج به مخاطبان خود با زبان و جدول زمانی مناسب تأکید می‌کنم. شما نیازی به علامت درخشندگی ندارید. شما نیاز دارید که به سرعت نتایج به اندازه کافی خوب ایجاد کنید.

خبر خوب این است که این کار آسان است. مشخصه آکادمیک مشکلاتی است که به خوبی زیر پا گذاشته شده اند، برای دهه ها هش شده، و داده های جدید ناچیز برای حل آنها. در مقایسه با صنعت، انبوهی از حوزه‌های سبز تحقیقاتی با بودجه‌های کلان، حداقل بوروکراسی و داده‌های فراوان است. اگر بتوانید به سرعت آن را انجام دهید و به نتایج جالبی برسید، هیچ کس نمی‌تواند شما را از به کارگیری برخی مدل‌های فانتزی منع کند، اما نه بار از هر ده ملاحظات هزینه فرصت باید به شما منجر شود که به سادگی خطوطی را ترسیم کنید که مستقیماً به یک سؤال پاسخ می‌دهند. این “پیچیده” نیست اما “سریع و کارآمد” است و مهمتر از همه “کار می کند”.

فقط با مردم صحبت کن

افراد در کسب و کار تا حدودی برونگراتر از افراد دانشگاهی هستند، اما دلایل مهم تری وجود دارد که باید با نزدیک شدن به آنها و صحبت کردن با آنها احساس خوبی داشته باشید.

  • این به معنای واقعی کلمه وظیفه آنهاست که با شما صحبت کنند و به سوالات شما در جایی که مربوط به کار است پاسخ دهند. اگر آنها از دست شما عصبانی می شوند که به آنها کمک می کنید.

  • همچنین به معنای واقعی کلمه وظیفه شما این است که با افراد دیگر در مورد کار صحبت کنید و اگر با افراد صحبت نمی کنید، اطلاعات ضروری را از دست می دهید.

  • پرسیدن مستقیم از مردم اغلب سریع ترین راه برای حل یک مشکل است. کارفرمای شما ترجیح می دهد مشکل را با پرسیدن یک سوال اساسی و دریافت پاسخ در پنج دقیقه حل کنید تا اینکه دو روز کاری کامل را صرف تلاش برای یافتن پاسخ کنید.

  • بسیاری از سیستم ها مستندات ضعیفی دارند و تنها راه برای به دست آوردن اطلاعات این است که از شخصی با دانش مستقیم آن سیستم سؤال کنید.

هیچ کس قرار نیست فکر کند که شما برای پرسیدن یک سوال اساسی احمق هستید و به هر حال باید پاسخ آن را بگیرید. عملکرد شما در حال ارزیابی است، اما بر اساس خروجی شما است، و اگر بتوانید با آزار دادن یک همکار برای کمک، خروجی خود را بهبود ببخشید، بر اساس آن پاداش دریافت خواهید کرد. در جلسات، پرسیدن یک سوال اساسی اغلب عالی است، زیرا معمولاً شما تنها فردی نیستید که فاقد زمینه است.

برخی از افراد در صنعت انجام دادن شخصیت‌های قوی دارند و اگر بیشتر بازنشسته می‌شوید، در ابتدا می‌توان با آنها مقابله کرد. خبر خوب این است که ایجاد یک شخصیت قوی تا حدی موضوع تمرین است و می توان آن را روشن یا خاموش کرد. و برخورد با چنین شخصیت هایی که علایق شما به طور فرضی همسو هستند، موقعیت یادگیری خوبی است. به یاد داشته باشید که وارد چنین مکالماتی می شوید که احتمالاً از یک موقعیت معتبر در کلاس شغلی خود صحبت می کنید، و همینطور است انتظار می رود از شما که نقش خود را ایفا می کنید، حتی در جایی که شامل ایستادن بر روی موضع شما زمانی است که کسی می خواهد شما را زیر پا بگذارد. و فراتر از آن که شما هستید توانمند شده است برای انجام این کار در اکثر موارد.

اگر کمک کند، می‌توانید برخوردهایی مانند این را به‌عنوان تمرین‌هایی برای تعامل با یک مانع اجتماعی به‌گونه‌ای در نظر بگیرید که به پایان برسد، نه یک تعامل عادی «انسانی». همچنین می توانید با مدیر یا همکاران خود در مورد نحوه مدیریت چنین تعاملاتی از قبل صحبت کنید.

در نهایت، فقط با مدیر خود به طور آشکار ارتباط برقرار کنید. یک فضیلت در محل کار بازخورد سریع است. آنها باید خلاصه ای از کارهایی را که فکر می کنند در جلسات منظم خوب یا ضعیف انجام داده اید و اینکه چگونه اشتباهات خود را بهبود بخشید، به شما ارائه دهند. اگر این کار را نکردند، مطمئن شوید که این بازخورد را بخواهید. اگر مشکلی پیش می آید، در مورد آن نیز ارتباط برقرار کنید. خیلی آسان است که از محیطی بیایید که شاید هر ماه یا بیشتر با مشاور خود صحبت کنید و همچنان در پروژه ای کار کنید، اما این برای درگیر ماندن با تیم خود وحشتناک است.

فقط کارها را انجام دهید (یا انجام ندهید)

مدرسه تمایل دارد افراد را برای سکونت در ایالتی آموزش دهد که در آن منفعلانه منتظر تکالیف هستند. که می توان در صنعت اتفاق می افتد، اما هنجار این است که گروهی از مردم یک مشکل یا فرصت را شناسایی کرده و به سرعت برای حل یا استفاده از آن حرکت کنند. با گذشت زمان، اگر خود را با این محیط جدید وفق ندهید و در جستجوی چیزهایی برای تغییر و شارژ کردن آنها از قبل فعال نباشید، به خوبی کار نخواهید کرد.

من به شما پیشنهاد نمی‌کنم که پروژه‌های بزرگ را با مدیر خود پاکسازی نکنید، و برای ابتکارات بزرگتر باید مردم را متقاعد کنید که با شما همکاری کنند. اما، به طور کلی، وظیفه شما این است که از دانش محلی که توسعه می‌دهید برای استفاده از فرصت‌ها در زمان رسیدن و پیشرفت در بهبود اوضاع استفاده کنید، نه اینکه منتظر باشید تا کاری به شما محول شود.

نتیجه این است که شما بر روی کاری که روی آن کار می کنید کنترل دارید و اغلب می توانید تصمیم بگیرید که در صورت استفاده بهتر از زمان، انجام آن را متوقف کنید. برخی از ضرب‌الاجل‌ها سخت هستند، اما اغلب اتفاق می‌افتد که پروژه‌ای کهنه می‌شود و باید به تعویق افتاد یا حتی رها شود تا از گزینه ROI بالاتر استفاده شود. اولویت‌بندی کار به این روش به خودی خود یک مهارت اصلی است و بهترین راه برای سرعت بخشیدن به توسعه آن، طبق معمول، ارتباط شفاف با مدیر یا همکارانتان است.

نتیجه گیری: این فقط صنعت نیست

پس از بررسی برخی از حوزه‌های اصلی که در آن دانشگاه به طور کلی آمادگی ضعیفی برای زندگی دارد، می‌خواهم به یک نکته پایانی اشاره کنم که نارسایی‌های تحصیلی که در مورد آنها بحث کردم نیز ضدالگوهای فرهنگی در زندگی روزمره هستند. در روحیه ارتباطات ساده بهینه شده برای صنعت، من شما را با گلوله ها ترک می کنم:

  • شما می توانید انتخاب کنید که به عنوان چیزهایی غیر از “هوشمند” شناسایی شوید و احتمالاً شخص بهتری برای آن و همچنین از نظر عملکردی باهوش تر خواهید بود. مقدار دیگری برای سیگنال پیدا کنید.

  • مردم استاد یا مشاور شما نیستند. فقط باهاشون صحبت کن شاید آنها برای جسارت سر شما فریاد بزنند، اما چه؟ آنها احتمالاً هیچ قدرتی بر شما ندارند و جایگزین این است که تمام زندگی خود را صرف یک گل دیواری کنید.

  • برای دستشویی رفتن نیازی به درخواست اجازه ندارید و می توانید به میل خود فرصت ها را غنیمت بشمارید نه اینکه منتظر بمانید تا مانند یک مقاله در یک هفته از جمعه به دامان شما بیفتند.

  • آیا پروژه یا تلاشی دیگر ارزش ندارد؟ آیا به طور واقع بینانه هرگز آن را به پایان نخواهید رساند و فقط در مورد تعهد مداوم خود اضطراب دارید اما گفت میخواستی انجامش بدی پس مجبوری؟

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.