لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=4710

در مورد استفاده از یک زندگی

در مورد استفاده از یک زندگی

در بحث اخیر در
اخبار هکرها، یک نظر دهنده سوال زیر را ارسال کرد:

خوب، پس، نظر ما در مورد TarSnap چیست؟ یارو آشکارا یک نابغه بود و به جای حل مشکلات هزاره، وقت خود را صرف پشتیبان گیری می کرد. این را با نهایت احترام می گویم. آیا این کارآفرینی یک تله است؟

من در نظر گرفتم که در تاپیک پاسخ بدهم، اما فکر می‌کنم این پاسخ مستحق یک پاسخ عمیق است – و پاسخی که بیشتر از آن چیزی که متوجه پاسخ در وسط یک تاپیک نظر بیش از 100 شود، آن را ببینند.

اول، برای کنار گذاشتن بحث فلسفی: بله، این زندگی من است، و بله، من آزادم که هر طور که بخواهم از آن استفاده کنم – یا هدر دهم. اما من فکر نمی‌کنم اشکالی داشته باشد که بپرسم آیا زمان من اینگونه می‌تواند به بهترین شکل صرف شود. اگر این سؤال صرفاً در مورد انتخاب‌هایی که من انجام دادم نباشد، بلکه سؤالی گسترده‌تر باشد، دو چندان می‌شود: آیا ساختار جامعه ما به گونه‌ای است که مردم را تشویق کند کمتر از بیشترین سهمی که می‌توانند داشته باشند؟

با این اوصاف، من تا حدودی به پیش فرض سوال – به ویژه بیانیه ای که من “صرف کردم” اعتراض دارم [my] زمان پشتیبان گیری”.

از یک طرف، درست است:
تارسنپ
از سال 2006 کار تمام وقت من بوده است. من گاه به گاه مشاوره انجام می دهم – در سال های اولیه بیشتر از اخیراً – اما از نظر مالی این یک خطای گرد است. این Tarsnap است که صورت حساب ها را پرداخت می کند (از جمله اینکه به من اجازه می دهد خانه ای را بخرم که هفته آینده به آن نقل مکان خواهم کرد). از سوی دیگر: کار من در تارسنپ به طور قابل توجهی در زمینه های مجاور گسترش یافته است.

در سال 2009، با درخواست بسیاری از کاربران برای فایل های کلیدی Tarsnap محافظت شده با عبارت عبور، و با توجه به اینکه وضعیت فعلی هنر استخراج کلید مبتنی بر رمز عبور به شدت وجود ندارد، من اختراع کردم.
رمزگذاری – و در این فرآیند، یک حوزه کاملاً جدید از رمزنگاری باز شد. مطمئناً، من این کار را انجام می‌دادم، زیرا این کاری بود که می‌توانستم برای ایمن‌تر کردن تارسنپ انجام دهم. اما قرار دادن این موضوع در زیر چتر “وقت خود را صرف کار بر روی پشتیبان گیری می کنم” طولانی خواهد بود.

در سال 2011، من می‌خواستم دیمون‌ها را روی میزبان‌های متفاوت به صورت ایمن به یکدیگر متصل کنم و از گزینه‌های مبتنی بر TLS راضی نبودم، نوشتم
spipped. در حالی که فکر می‌کنم تا حد زیادی توسط جهان به طور کلی مورد توجه قرار نگرفته است، با این وجود آن را کمک قابل توجهی به امنیت رایانه می‌دانم – و مانند رمزنگاری، در حالی که آن را برای پاسخگویی به نیازهای تارسنپ ایجاد کردم، قرار دادن چنین هدف عمومی بسیار طولانی است. ابزار منبع باز زیر چتر باریک “کار بر روی پشتیبان گیری”.

تقریباً در همان زمان شروع به کار کردم
کیوالو، ذخیره داده های کلیدی با کارایی بالا من. این ممکن است کمترین استفاده از همه نرم افزارهایی باشد که من نوشته ام – من در حال حاضر نمی دانم که شخص دیگری از آن استفاده می کند (اگرچه نرم افزار منبع باز است که لزوماً این امکان را منتفی نمی کند) – اما من فکر می کنم که چنین است. برخی از بهترین کدهای من و فکر می‌کنم ممکن است در آینده در موارد بیشتری از Tarsnap استفاده شود.

از سال 2006 شروع شد و پس از اینکه آمازون خانواده “M3” از نمونه های EC2 با قابلیت HVM را در سال 2012 راه اندازی کرد، به طور قابل توجهی شتاب گرفت، من پلتفرم FreeBSD/EC2 را ایجاد و حفظ کردم. در حالی که من هیچ آمار دقیقی در مورد استفاده از آن ندارم، یک نظرسنجی در سال گذشته نشان داد
44 درصد از افرادی که FreeBSD را در فضای ابری اجرا می کنند از Amazon EC2 استفاده می کنند; بنابراین – با وجود این واقعیت که در حال حاضر تنها 22 نفر هستند
برای تلاش های من حمایت مالی کنید
– واضح است که کار من در اینجا سازنده بوده است. باز هم، در حالی که من روی این کار کار می کردم زیرا می خواستم FreeBSD را در EC2 برای Tarsnap اجرا کنم، فکر نمی کنم بتوان آن را به طور کامل در دسته “کار بر روی پشتیبان گیری” قرار داد.

البته سوالی که مطرح می شود این نیست که آیا کار مفیدی انجام داده ام یا خیر، بلکه سوال این است که آیا این کار مفید بوده است یا خیر اکثر راه مفیدی که می توانستم این سال ها را صرف کنم. قضاوت با اشاره به
مشکلات هزارهمن تصور می کنم که جایگزین خاصی که آنها در ذهن داشتند یک شغل تحقیقاتی بود. در واقع، بین تحصیلاتم در مقطع کارشناسی در زمینه تئوری اعداد زیر نظر مرحوم پیتر بوروین و تحصیلات دکترا در آکسفورد، ممکن است به طور جدی به کار بر روی
حدس توس و سوینرتون-دایر زندگی من مسیر دیگری را طی کرده بود (یک BSD بسیار متفاوت با آن چیزی که من در حال حاضر با آن درگیر هستم!)

پس چرا من دانشگاهی نیستم؟ عوامل زیادی وجود دارد، و شروع ترسنپ قطعا یکی است. اما بسیاری از آنها را می توان به عنوان “آکادمیک مکانی بد برای انجام تحقیقات بدیع” خلاصه کرد. در سال 2005، اولین انتشار استفاده از حافظه پنهان مشترک در CPUهای چند رشته ای را به عنوان یک کانال جانبی رمزنگاری انجام دادم و در سال 2006 امیدوار بودم که این کار را ادامه دهم. من که اخیراً دکترای خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت کردم و به کانادا بازگشتم، واجد شرایط دریافت فلوشیپ فوق دکترا از کانادا بودم.
شورای ملی تحقیقات علوم و مهندسی، پس درخواست دادم و … نگرفتم. سرپرست من در مورد خطرات انجام کاری که به عنوان یک جوان دانشگاهی بسیار بدیع بود به من هشدار داد: کمیته‌ها نمی‌دانند از شما چه تصمیمی بگیرند، و قبل از اینکه دوباره به آنها سر بزنند، هیچ شهرتی ندارند. در واقع، من با حمله به کانال جانبی خود با این مشکل مواجه شدم: بازبینان مجله رمز شناسی متوجه نشدند که چرا از آنها خواسته شده است مقاله ای در مورد طراحی CPU بخوانند، در حالی که داوران یک مجله سخت افزار رایانه متوجه دلیل این موضوع نشدند. از شما خواسته می شود در مورد رمزنگاری مطالعه کنید. هم از تجربیات خودم و هم از توصیه‌هایی که دریافت کردم، مشخص شد که اگر می‌خواهم در دانشگاه موفق شوم، باید هر سال مقالات تحقیقاتی فزاینده‌ای تهیه کنم – حداقل تا زمانی که من در سمت ریاست جمهوری باشم.

از بسیاری جهات، راه اندازی شرکت خودم به من آزادی ای داده است که دانشگاهیان آرزوی آن را دارند. مطمئناً، من مشتریانی برای کمک دارم، سرورهایی برای مدیریت (نه اینکه آنها به مدیریت زیادی نیاز دارند)، و حسابداری تجاری برای انجام دادن. اما استادان به طور مساوی دارای کلاس هایی برای تدریس، دانشجویان برای نظارت و کمیته هایی برای حضور هستند. وقتی صحبت از تحقیق به میان می‌آید، می‌توانم علایقم را بدون توجه به هوس‌های آژانس‌های اعطا و کمیته‌های تصدی و ارتقای شغلی دنبال کنم. و به همان اندازه می توانم کارهایی مانند کیوالو انجام دهم که اساساً برای نزدیک به یک دهه نادیده گرفته شده است و هیچ نشانه ای از تغییر آن وجود ندارد.

آیا دنیای فرضی وجود دارد که در آن من یک دانشگاهی باشم که در حال حاضر روی حدس توس و سوینرتون-دایر کار کنم؟ مطمئن. احتمالاً این دنیایی است که در آن به دانش‌آموزان تیزپرواز، پس از فارغ‌التحصیلی، نوعی «کمک مالی نابغه کوچک» داده می‌شود. اگر به من یک کمک هزینه 5 ساله 62500 دلاری در سال با شرط “انجام تحقیق” داده می شد، تقریباً به طور قطع در دانشگاه استقامت می کردم و – علیرغم کار بر روی سؤالات جالب تر اما طولانی مدت – پس از آن به اندازه کافی انتشارات داشتم. این پنج سال برای به دست آوردن یک موقعیت تحصیلی مداوم. اما آژانس های اعطا کننده اینگونه کار نمی کنند. آنها جوایز یک یا دو ساله را اعطا می کنند، با این درک که کسانی که موفق هستند بعداً برای بودجه بیشتر درخواست خواهند کرد.

به طور خلاصه، مؤسسات دانشگاهی به طور سیستمی دقیقاً نوعی بهینه‌سازی کوتاه‌مدت را ترویج می‌کنند که از قضا، بخش خصوصی اغلب متهم به آن است. آیا کارآفرینی یک تله است؟ خیر؛ در حال حاضر، این یکی از تنها راه ها برای جلوگیری از به دام افتادن است.


نظرات وبلاگ ارائه شده توسط



لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.