لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=4974

آلن دو باتون در مورد بلوغ وجودی و معنای واقعی هوش هیجانی – The Marginalian

دیوید وایت شاعر و فیلسوف در یکی از زیباترین مراقبه های خود نوشت: بلوغ توانایی زندگی کامل و برابر در زمینه های متعدد است. یک نسل قبل از او، آنائیس نین این موضوع را در دفتر خاطراتش که خود اثری فلسفی است، مطرح کرد: «اگر احساسات، بینش‌های ذهنی خود را تشدید و کامل کنید، ارتباط آن‌ها با احساسات دیگران را می‌بینید. مسئله انتخاب بین آنها نیست، یکی به قیمت یکی دیگر، بلکه مسئله تکمیل، شمول، فراگیر، متحد کننده و یکپارچه است که باعث بلوغ می شود.» و با این حال بلوغ عاطفی چیزی نیست که به عنوان یک تابع منفعل زمان برای ما اتفاق بیفتد. همانطور که تونی موریسون به خوبی می‌دانست، «زیبایی دشوار، شکوهی است که به سختی به دست آمده است» – محصول مجسمه‌سازی عمدی شخصیت، دور کردن آهسته و منظم انگیزه‌های کودکانه ما برای عصبانیت، عبوس کردن، برای ارضای آنی خود. بدون توجه به دیگران، برای اینکه احساسات شرم، سرخوردگی و تنهایی خود را به سلاح تبدیل کنیم. مانند شادی – یکی دیگر از مهارت های زندگی که ما به اشتباه به عنوان یک انتزاع غیرفعال طبقه بندی کرده ایم – به آموزش اولیه، یادگیری مجدد مداوم و تمرین بی وقفه نیاز دارد.

این همان چیزی است که آلن دو باتن، یکی از متفکران اگزیستانسیال غیرمعمول، غنایی و شفاف عصر ما، ارائه می کند. مدرسه زندگی: آموزش عاطفی (کتابخانه عمومی) – همنشین کتاب به او فوق العاده آکادمی جهانی برای خودسازی، یک دهه در حال ساخت است.

آلن دی باتن
آلن دو باتون

دی باتون نوع یادگیری را در نظر می گیرد که با آن راه رسیدن به بلوغ عاطفی هموار می شود:

استعداد گونه ما در توانایی ما برای انتقال دانش انباشته شده به نسل ها نهفته است. کندترین افراد در میان ما می توانند در عرض چند ساعت ایده هایی را دریافت کنند که برای چند نابغه نادر یک عمر طول کشیده است.

با این حال، آنچه که متمایز است این است که چقدر در مورد موضوعاتی که فکر می کنیم ممکن است خود را آموزش دهیم انتخابی هستیم. که در. انرژی های ما عمدتاً به سمت موضوعات مادی، علمی و فنی و به دور از موضوعات روانی و عاطفی هدایت می شود. نگرانی زیادی پیرامون این سوال وجود دارد که نسل بعدی چقدر در ریاضیات خوب خواهند بود. توانایی های آنها در ازدواج یا مهربانی بسیار اندک است. ما ساعت‌های زیادی را به یادگیری در مورد صفحات تکتونیکی و تشکیل‌های ابر اختصاص می‌دهیم و خجالت و خشم نسبتاً کمی را به یاد می‌آوریم.

فرض بر این است که بینش عاطفی ممکن است یا غیرضروری باشد یا در اصل غیر قابل آموزش، فراتر از عقل یا روش، پدیده‌ای تکرارناپذیر که به بهترین وجه به غریزه و شهود فردی واگذار می‌شود. ما مانده‌ایم که مسیر خودمان را در اطراف ذهن‌های پیچیده‌ای که امکان‌پذیر نیست پیدا کنیم – حرکتی به همان اندازه چشمگیر (و عاقلانه) که نشان می‌دهد هر نسلی باید قوانین فیزیک را دوباره کشف کند.

هنر مونی فداگ برای نامه ای از آلن دو باتن از سرعت وجود: نامه هایی به خواننده جوان. موجود به صورت a چاپ.

دی باتون استدلال می کند که این جهت گیری غیرمنطقی به زندگی عاطفی ما، میراث ما از رمانتیک هاست، که شهود آموزش ندیده را به عنوان عالی ترین بدنه حاکم بر رفتار انسان برگزیدند. (و با این حال رمانتیک ها شامل انبوهی از افراد بودند – با وجود تمام اعتقادشان به واقعیت غیرقابل تغییر واقعیت عاطفی و وفاداری احساس، آنها درک درخشانی داشتند که عقل را باید آگاهانه برای مهار وحشی احساسات به کار برد. مری شلی، فرزندانش. بزرگترین زوج قدرت فلسفه سیاسی، در قلب قرار گرفته است فرانکشتاین – یکی از پیش‌بینی‌کننده‌ترین و روان‌شناختی‌ترین آثار ادبی که تا به حال ساخته شده است، سه برابر به دلیل اینکه اثر یک دختر هجده ساله است – توصیه‌ای در برابر فرمانروایی افسارگسیخته هوس‌های عاطفی ایگو که توسط عقل و پیش‌اندیشی عواقب کنترل نشده است.) جدای از استثنا، نکته گسترده تر دی باتون عالی است:

نتایج یک فلسفه رمانتیک در همه جا قابل مشاهده است: پیشرفت تصاعدی در زمینه های مادی و تکنولوژیکی همراه با سکون گیج کننده در زمینه روانی. ما با ماشین‌ها و فناوری‌های خود به همان اندازه که در مدیریت احساسات خود ساده‌اندیش هستیم، باهوش هستیم. ما از نظر حکمت کمی پیشرفته تر از سومریان باستان یا پیکت ها هستیم. ما فناوری یک تمدن پیشرفته را داریم که به طور نامطمئنی بر پایه عاطفی تعادل برقرار می کند که از زمانی که ما در غارها زندگی می کنیم پیشرفت چندانی نکرده است. ما اشتها و خشم مخرب نخستی‌های ابتدایی را داریم که کلاهک‌های هسته‌ای گرما را در اختیار گرفته‌اند.

در سال 1983، هاوارد گاردنر، روان‌شناس، موضوع اصلی خود را ابداع کرد نظریه هوش های چندگانه، تعریف فرهنگی محدود خود را از هوش به عنوان مهارت کلامی و ریاضی گسترش داد تا هفت حالت دیگر از توانایی های فکری را در بر گیرد. یک دهه بعد، دانیل گولمن دهمین شکل هوش را اضافه کرد. هوش هیجانی – که به سرعت در تار و پود فرهنگ عامه رسوخ کرد، زیرا انباشته‌ای از انسان‌ها به‌طور ناگهانی در موهبتی که مدت‌ها به‌عنوان یک استعداد ارزشمند یا حتی موجود آگاهی نادیده گرفته شده بود، شناخته شدند. با تکیه بر این میراث، دی باتون ظرافت حساس خود را به تعریفی غنی تر و ابعادی تر می آورد:

فرد باهوش عاطفی می داند که عشق یک مهارت است نه یک احساس و به اعتماد، آسیب پذیری، سخاوت، شوخ طبعی، درک جنسی و تسلیم انتخابی نیاز دارد. فرد باهوش عاطفی به خود زمان می‌دهد تا مشخص کند چه چیزی به زندگی کاری‌شان معنا می‌دهد و از اعتماد به نفس و سرسختی برخوردار است تا بین اولویت‌های درونی خود و خواسته‌های دنیا هماهنگی پیدا کند. فرد باهوش عاطفی می داند که چگونه امیدوار باشد و سپاسگزار باشد، در حالی که در برابر ساختار اساساً غم انگیز هستی ثابت قدم بماند. فرد باهوش عاطفی می داند که فقط در چند زمینه و در لحظاتی خاص از نظر روانی سالم خواهد بود، اما متعهد است که نارسایی های خود را درک کند و به موقع با عذرخواهی و افسون به دیگران هشدار دهد… در ما فجایع کمی وجود دارد. زندگی خود یا ملت‌هایی که در نهایت ریشه در جهل عاطفی ندارند.

دی باتون مراقب است که تصدیق کند که این خط تحقیق ممکن است آلرژی روشنفکری مدرن را به ژانر یادگیری با برچسب نادیده‌انگیز تحریک کند. خودیاری. و با این حال او به ما یادآوری می‌کند که جست‌وجو برای تهذیب نفس همیشه با تجربه بشری همراه بوده است و احترام‌ترین عقل هر تمدن را به حرکت درآورده است – این در قلب رواقیون، و در مقالات مونتنی، و در مرکز ذن بودیسم است. و در هنر ادبی پروست (که دی باتن به ویژه او را به عنوان چشمه تسلی وجودی پذیرفته است). او نیزه ای از منطق ساده را به سمت تحقیر غیرمنطقی و نسبتاً متعصبانه از خودیاری هدف قرار می دهد:

نادیده گرفتن این ایده که زیربنای خودیاری است – که ممکن است در برخی موارد نیاز فوری به آرامش و آموزش عاطفی داشته باشد – به نظر یک تعصب سخت انحرافی است.

هنر توسط Corinna Luyken از قلب من – آغازگر هوش هیجانی در قالب یک شعر مصور غیر معمول لطیف.

دی باتون استدلال می کند که شکست فرهنگی ما در تبدیل هوش هیجانی به یک چیز قابل آموزش، از دو فرضیه اصلی ناقص خود سیستم آموزشی ما ناشی می شود: تمرکز آن بر آنچه به مردم آموزش داده می شود بر نحوه آموزش آنها و تمایل آن به اشتباه گرفتن اطلاعات با خرد. (آدرین ریچ در سخنرانی فوق العاده خود در سال 1977 در مورد این که چرا تحصیل چیزی است که شما ادعا می کنید، نه چیزی که دریافت می کنید، درخشش جانبی بر این نقص ها و راه حل آنها درخشید.

یک آموزش عاطفی ممکن است از ما بخواهد که دو نقطه شروع متفاوت را اتخاذ کنیم. برای شروع، نحوه آموزش به ما ممکن است بسیار مهم باشد، زیرا ما تمایلات ریشه‌ای داریم که گوش‌هایمان را به روی تمام حقایق اصلی درباره خود عمیق‌تر خود ببندیم. انگیزه ثابت ما این است که هر کسی را که نقاط کور و نارسایی های ما را آشکار می کند، سرزنش کنیم، مگر اینکه دفاع ما ابتدا به طرز ماهرانه و فریبنده ای آرام شده باشد. در مواجهه با بینش های بسیار مهم، ما حواسمان پرت، مغرور یا بی قرار می شویم. ممکن است ترجیح دهیم تقریباً هر کاری انجام دهیم به جز دریافت اطلاعاتی که می تواند ما را نجات دهد.

علاوه بر این، ما تقریباً همه چیز را فراموش می کنیم. خاطرات ما غربال هستند، نه سطل های محکم. چیزی که در ساعت 8 صبح یک فراخوان متقاعد کننده برای اقدام به نظر می رسید، چیزی بیش از یک خاطره تاریک در ظهر و یک کنترل غیرقابل کشف در ذهن ابری ما تا عصر نخواهد بود. می توان روی اشتیاق و تصمیمات ما حساب کرد که مانند ستاره ها در سپیده دم محو می شوند. هیچ چیز زیادی نمی چسبد

این فیلسوفان یونان باستان بودند که اولین بار این مشکلات را شناسایی کردند و کاستی های ساختاری ذهن ما را با اصطلاحی خاص توصیف کردند. آنها پیشنهاد کردند که ما از آن رنج می بریم آکراسیا، که معمولاً به عنوان «ضعف اراده» ترجمه می شود، عادت به گوش ندادن به آنچه که باید شنیده شود و ناتوانی در عمل به آنچه می دانیم درست است. به دلیل آکرازیا است که اطلاعات مهم اغلب در ذهن ما ثبت می شود بدون اینکه در آنها فعال باشیم، و به دلیل آکرازیا است که اغلب هم می فهمیم چه کاری باید انجام دهیم و هم قاطعانه از انجام آن صرف نظر می کنیم.

چگونه می توان بر آکراسیا غلبه کرد و با هوش هیجانی بزرگ زندگی کرد – با جذب زیبایی و حکمت رمزگذاری شده در ادبیات و هنر، با مهار قدرت تشریفات، با انجام کار دشوار، بی‌نهایت پاداش و رستگاری خودشناسی – چیزی است که دی Botton در بقیه موارد کاملاً مفید ارائه می دهد مدرسه زندگی: آموزش عاطفی. این گزیده کوچک مقدماتی را با فیلسوف مارتا نوسبام در مورد هوش احساسات تکمیل کنید، سپس دو باتون را در مورد آنچه که یک ارتباط‌گر خوب را می‌سازد، پارادوکس روان‌شناختی عبوس‌کردن و نامه دوست‌داشتنی او به کودکان درباره اینکه چرا مطالعه می‌کنیم، مرور کنید.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.