لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5070

ونجلیس در حال گلزنی بلید رانر

از نظر ونجلیس، موسیقی یک آفرینش طبیعی است، و بنابراین، موسیقی نمی تواند به عنوان پیامد افکار گذشته یا فعال انسان ایجاد شود. تنها پس از پایان ضبط آهنگ ونجلیس و گوش دادن دوباره به موسیقی او، ایده هایی را القا می کند و سپس می تواند آنچه را که به تازگی روی نوار ضبط کرده است تجزیه و تحلیل کند.

رویکرد به موسیقی برای فیلم متفاوت است، زیرا ونجلیس نقش خود را قبل از هر چیز در خدمت فیلم می‌داند، و فیلم‌ها، طبیعتاً شامل تصاویر متحرک هستند. موسیقی ونجلیس از طریق یک فرآیند سختگیرانه ایجاد نمی شود که در آن ترکیب ها و موتیف های موسیقایی به طور روشمند در نظر گرفته می شوند و تنظیم ها به دقت تنظیم می شوند. او همچنین هرگز فیلمنامه یک فیلم را نمی خواند تا از خطر ایجاد نسخه ای از فیلم در ذهن خود جلوگیری کند که ممکن است از آنچه کارگردان فیلم در نظر داشت منحرف شود.

در عوض، او منتظر می ماند تا ببیند کارگردان فیلم چه چیزی را از نظر بصری، در فیلم پیشنهاد می کند، و سپس به عنوان یک شرکت کننده به آن می پیوندد و از طریق موسیقی خود، آنچه را که تصاویر ممکن است به تنهایی قادر به بیان آن نباشند، تفسیر می کند. ونجلیس سعی می کند اولین برداشت خود از تصاویر بصری را در حین بازی به تصویر بکشد، اجازه می دهد خودانگیختگی او به تصاویر واکنش نشان دهد و اجازه نمی دهد افکارش در الهام او دخالت کنند.

از نظر ونگلیس، کارهای آهنگسازی و اجرا از یکدیگر قابل تشخیص نیستند، بنابراین از هرگونه تلاش برای تحلیل ملودی ها کاملاً خودداری می شود. بنابراین، از این نظر، برای پاسخ به منتقدانی که استفاده از سینتی سایزرها در فیلم‌ها را زیر سوال می‌برند، به‌جای اینکه یک مجری موسیقی در تماس مستقیم کمتری با ساز موسیقی باشد، ونجلیس برای دستیابی به رابطه مستقیم‌تر با سازها – به عنوان آهنگساز – از سنتزگرها استفاده کرد. او می توانست یک آهنگ سمفونیک را – تقریباً به طور کامل – در یک صحنه اجرا کند.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.