لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5180

لیبرالیسم به نقل از اکونومیست

نسخه کپسولی این پایان نامه را می توان در حرفه جیمز ویلسون یافت. اکونومیست بنیانگذار و اولین ویراستار ویلسون، که در اسکاتلند به دنیا آمد و صاحب یک تجارت کلاه‌سازی شد، قصد داشت مجله‌اش را توسعه دهد و دکترین لایسه‌فر را توسعه دهد و آن‌طور که خودش می‌گفت «هیچ چیز جز اصول ناب» را منتشر کند. او به ویژه در مخالفت خود با قوانین ذرت، تعرفه های کشاورزی که مورد پسند بازرگانان نبود، پر سر و صدا بود. قوانین ذرت در سال 1846، سه سال پس از اولین انتشار مجله، لغو شد و ویلسون با انرژی بیشتری برای تجارت آزاد و علم اقتصاد برجسته تر به تبلیغ پرداخت. او نماینده مجلس شد و چندین سمت در دولت بریتانیا داشت. او همچنین یک بانک پان آسیایی را تأسیس کرد که اکنون به نام Standard Chartered شناخته می شود، که به سرعت در پشت تجارت تریاک با چین گسترش یافت. در سال 1859، ویلسون رئیس خزانه داری هند شد. او سال بعد در هند درگذشت و در تلاش برای پیکربندی مجدد سیستم مالی این کشور بود.

ویلسون در طول کار کوتاه خود به عنوان یک روزنامه‌نگار صلیبی، به سرعت منظورش از «اصول ناب» را روشن کرد. او با ممنوعیت تجارت با کشورهای برده دار مخالفت کرد زیرا این ممنوعیت بردگان و همچنین مصرف کنندگان بریتانیایی را مجازات می کند. در دهه هجده چهل، زمانی که ایرلند دچار قحطی شد، که عمدتاً ناشی از تجارت آزاد بود – بریتانیایی ها بر صادرات غذای ایرلندی، علیرغم شکست فاجعه بار محصول اصرار داشتند – ویلسون خواستار یک درمان هومیوپاتی شد: تجارت آزاد بیشتر. با تبدیل شدن ناسازگاری ایرلندی به یک مزاحم، او به انگلیسی ها توصیه کرد که با “سرکوب قدرتمند، مصمم، اما عادلانه” پاسخ دهند. ویلسون با کسانی که از افزایش نابرابری در خانه رنج می بردند به همان اندازه سختگیر بود. به نظر او، دولت اشتباه کرد که شرکت‌های ریلی را ملزم به ارائه خدمات بهتر به مسافران طبقه کارگر، که تا آن زمان مجبور به سفر با واگن‌های باری در معرض دید بودند، کرد: «در جایی که بیشترین سود حاصل می‌شود، بهترین خدمات به مردم ارائه می‌شود. سود را محدود کنید، و شما اعمال نبوغ را به هزار طریق محدود می کنید.» لایحه کارخانه ای که زنان را به دوازده ساعت کاری در روز محدود می کرد، به همان اندازه مضر تلقی شد. در مورد مدارس دولتی، مردم عادی باید “به حال خود رها شوند تا آموزش و پرورش ارائه دهند، همانطور که برای خود غذا فراهم می کنند.”

اقتصاد دان معتقد بود که «اگر تعقیب منفعت شخصی که برای همه به یک اندازه آزاد گذاشته شود، به رفاه عمومی منتهی نشود، هیچ سیستم دولتی نمی تواند آن را به انجام برساند». اما معلوم شد که این مخالفت با مداخله دولت به موقعیت‌هایی که به نظر می‌رسد لیبرالیسم در معرض تهدید قرار دارد، تسری پیدا نکرده است. زوین می نویسد که در دهه هجده پنجاه، جنگ کریمه، جنگ دوم تریاک و شورش هند «لیبرالیسم بریتانیا را در داخل کشور متزلزل کرد و آن را در خارج از کشور بازسازی کرد». طرفداران تجارت آزاد مدام ادعا کرده بودند که این تجارت بهترین پوشش در برابر جنگ است. با این حال، گسترش بریتانیا در سراسر آسیا، که در آن تجارت آزاد اغلب با اسلحه تحمیل می شد، به طور قابل پیش بینی باعث ایجاد درگیری شد و اقتصاد دانهر جا که «منافع امپراتوری بریتانیا در خطر بود، جنگ می‌توانست به یک ضرورت مطلق تبدیل شود که باید پذیرفته شود».

این خیانت به اصول، از جمله، ریچارد کابدن، تاجر و سیاستمدار را که به ویلسون کمک کرده بود، بیگانه کرد. اقتصاد دانو دیدگاه اولیه خود را در مورد تجارت آزاد به عنوان تضمین صلح جهانی به اشتراک گذاشته بود. هند، از نظر کوبدن، «کشوری بود که ما نمی‌دانیم چگونه حکومت کنیم» و هندی‌ها موجه بودند که علیه استبداد ناتوان شورش کنند. برای ویلسون اقتصاددانبا این حال، هندی‌ها، مانند ایرلندی‌ها، «شخصیت بومی . . . نیمه کودک، نیمی وحشی، که توسط تکانه های ناگهانی و غیر منطقی تحریک می شود. به‌علاوه، «اگر قدرت انگلیس کنار می‌رفت، تجارت با هند به پایان می‌رسید». سردبیر بعدی، داماد ویلسون، والتر باگهوت، جذابیت مجله را گسترش داد و به نظرات آن درخشش فکری فریبنده تری داد. اما خط تحریریه تقریباً ثابت ماند. در طول جنگ داخلی آمریکا، باگهوت خود را متقاعد کرد که کنفدراسیون، که او شخصاً با آن همدل بود، نمی‌تواند توسط ایالت‌های شمالی شکست بخورد، که «مسابقه‌های دیگر آن‌ها علیه سرخپوستان برهنه و مکزیکی‌های منحط و بی‌انضباط بوده است». او همچنین معتقد بود که الغاء به بهترین وجه با پیروزی جنوب به دست می آید. مهمتر از آن، تجارت با ایالت های جنوبی آزادتر خواهد بود.

با بحث در مورد این قضاوت‌ها و سایر قضاوت‌های نادرست سرمقاله، زوین از ارائه سیگنال‌های فضیلت‌آمیز و به‌کارگیری استانداردهای نابهنگام خودداری می‌کند. به نظر می‌رسد که او واقعاً مجذوب این است که چگونه دیدگاه لیبرال آزادی فردی و هماهنگی بین‌المللی، همانطور که نیبور یکبار گفته بود، «به واقعیت‌های تأسف‌بار یک سرمایه‌داری بین‌المللی تبدیل شد که نه ظلم‌های اخلاقی و نه محدودیت‌های سیاسی را در گسترش قدرت خود بر جهان به رسمیت نمی‌شناخت». بخشی از توضیح در جامعه شناسی نخبگان زوین نهفته است که در آن لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی خود مشروعیت بخش طبقه حاکم ثروتمند، قدرتمند و شبکه ای ظاهر می شود. جاه طلبی خصوصی نقش مهمی ایفا کرد. باگهوت چهار بار به عنوان عضوی از حزب لیبرال بریتانیا در پارلمان شرکت کرد. او که در خانواده ای از بانکداران به دنیا آمد، خود و مجله اش را به عنوان ارائه دهنده مشاوره به نسل جدیدی از سرمایه داران بداخلاق بریتانیایی می دید. دوران تصدی او مصادف با عصر سرمایه بود، زمانی که منابع مالی بریتانیا اقتصاد جهان را متحول کرد، کشت مواد غذایی را در آمریکای شمالی و اروپای شرقی، تولید پنبه در هند، استخراج مواد معدنی در استرالیا و شبکه‌های ریلی را در همه جا گسترش داد. به گفته زوین، «به دست باگهوت افتاد اقتصاددان برای ترسیم این دنیای جدید، ردیابی بینش‌های نظری اقتصاد سیاسی به مردم و مکان‌هایی که صاحبان مشاغل پول خود را ارسال می‌کردند.»

فشارهای گسترش سرمایه داری در خارج و افزایش نارضایتی در داخل، دکترین لیبرال را بیشتر دگرگون کرد. زوین به خوبی توضیح می دهد که چگونه لیبرال ها با تقاضای فزاینده دموکراسی کنار آمدند. باگهوت در جوانی جان استوارت میل را خوانده و تحسین کرده بود، اما، به عنوان ویراستار، با او در مورد چیزی بیش از نیاز به متمدن کردن بومیان ایرلند و هند موافق بود. از نظر باگهوت، ایده میل مبنی بر گسترش گسترده حق رای به زنان پوچ به نظر می رسید. او همچنین نمی‌توانست از پیشنهاد میل برای اعطای حق رای به طبقات کارگر در بریتانیا حمایت کند و به خوانندگانش یادآوری کند که «ترکیب سیاسی طبقات پایین‌تر، به‌عنوان چنین و برای اهداف خودشان، شری در درجه اول است». جای تعجب نیست، اقتصاد دان موسولینی (یک خواننده فداکار) را به دلیل سر و سامان دادن به اقتصاد ایتالیا که به دلیل ناآرامی های کارگری بی ثبات شده بود، تحسین کرد.

با این وجود، در اوایل قرن بیستم، مجله به سوی آگاهی می‌رفت که در یک جامعه صنعتی پیشرفته، لیبرالیسم کلاسیک باید تعدیل شود و مالیات‌های مترقی و نظام‌های اساسی رفاه اجتماعی بهای خنثی کردن نارضایتی فزاینده است. این مجله از آن زمان به بعد این ولته وجه را به عنوان شاهدی بر لیبرالیسم عملگرایانه خود ارائه کرده است. زوین آن را به عنوان پاسخی کینه توزانه به فشارهای دموکراتیک از پایین نشان می دهد. علاوه بر این، محدودیت های روشنی برای آن وجود داشت اکونومیست لیبرالیسم دلسوز تازه یافته در اواخر سال 1914، یکی از ویراستارها، فرانسیس هرست، هنوز «ویرگوهای فریادزن، مبارز و مبارز» را محکوم می کرد که علیرغم نداشتن توانایی دلیل، خواستار حق رأی بودند. مقایسه او از حق رای با غارتگران روسی و ترک – غارت “نذرهای رسمی، پیوندهای عشق و محبت، شرافت، عاشقانه” – به سوق دادن همسرش به حق رای کمک کرد.

همانطور که افراد بیشتری حق رای به دست آوردند، و با شکست مکانیسم های بازار، قدرت بخشیدن به خودکامگان و تسریع درگیری های بین المللی، اقتصاد دان سرانجام مجبور شد خلوص اصول خود را به خطر بیندازد. در سال 1943، در کتابی به مناسبت صدمین سالگرد انتشار مجله، سردبیر آن زمان اذعان داشت که رای دهندگان بزرگتر «نابرابری و ناامنی» را یک مشکل جدی می‌دانستند. اقتصاد دان با سوسیالیست‌ها «نه در مورد هدفشان، بلکه فقط در مورد روش‌هایی که برای دستیابی به آن پیشنهاد می‌کردند» مخالف بود. چنین موضعی منعکس کننده یک پذیرش گسترده در هر دو سوی اقیانوس اطلس است که دولت ها باید برای محافظت از شهروندان در برابر یک سیستم اقتصادی ذاتاً بی ثبات تلاش بیشتری انجام دهند. با این حال، از دهه 1960، اقتصاد دان آرمان های اساسی خود را به طور پیوسته احیا کرده است.

در این روند، فرصتی را از دست داد تا برای عصر پسااستعماری لیبرالیسمی را که در اوج ظهر امپریالیسم شکل گرفته بود، دوباره پیکربندی کند. ظهور دولت-ملت های مستقل و جدید در سراسر آسیا و آفریقا از اواخر دهه چهل به بعد مسلماً مهمترین تحول قرن بیستم بود. لیبرالیسم در میان اکثریت عظیمی از جمعیت جهان با آزمون جدیدی روبرو شد: آیا مردمی که به تازگی دارای حاکمیت هستند، عمدتاً فقیر و بی سواد، می توانند بازار آزاد را در آغوش بگیرند و فوراً دولت را به حداقل برسانند؟ آیا چنین سیاستی بدون سرمایه گذاری قبلی دولت در حوزه بهداشت عمومی، آموزش و تولید محلی موفق خواهد بود؟ حتی یک لیبرال جنگ سرد مانند ریموند آرون کارآیی لیبرالیسم به سبک غربی در آسیا و آفریقا را زیر سوال برد. ولی اقتصاد دان به نظر می رسید از دیدن کشورهای پسااستعماری و چالش های پیچیده آنها از طریق دوگانگی ساده جنگ سرد از جهان “آزاد” و “غیرآزاد” راضی باشد. در هر صورت، در دهه هفتاد، سردبیران مجله به طور فزاینده‌ای از دپارتمان‌های اقتصاد و اتاق‌های فکر الهام می‌گرفتند، جایی که اصول ناب نئولیبرالی میلتون فریدمن و فردریش هایک غالب بود، نه از نظریه‌پردازان لیبرال عدالت مانند جان رالز، رونالد. دورکین و آمارتیا سن.

در دهه نوزده و هشتاد، اکونومیست تشویق مارگارت تاچر و استقبال رونالد ریگان از نئولیبرالیسم منجر به افزایش چشمگیر تیراژ آمریکایی آن شد. (ریگان شخصاً از سردبیر مجله به خاطر حمایتش در شام تشکر کرد.) دین آچسون به قول معروفی گفت: “بریتانیا یک امپراتوری را از دست داده و هنوز نقشی پیدا نکرده است.” هیچ چنین اضطراب وضعیتی مهار نشد اقتصاد دان همانطور که از اقیانوس اطلس عبور کرد تا دوستان جدیدی پیدا کند و بر افراد بیشتری تأثیر بگذارد. پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که ایالات متحده به عنوان هژمون جهانی جدید ظهور کرد، این مجله – با وجود برخی نارضایتی های اولیه که در آن زمان در بین نخبگان بریتانیایی رایج بود – به سرعت خود را با Pax Americana تنظیم کرد. به قول یکی از ویراستاران، ایالات متحده به عنوان یک برادر بزرگتر غول پیکر، منبع اطمینان، اعتماد و ثبات برای اعضای ضعیف تر خانواده، و عصبیت و عدم اطمینان برای هر قلدری در حال جوانی، مورد احترام قرار گرفت.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.