لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5561

در مورد امتناع بیل واترسون از مجوز کالوین و هابز – THE [LEGAL] هنرمند

شاید بهترین راه برای ساختن یک برند بادوام و دوست داشتنی این باشد که برای ساختن آن وقت صرف نکنید.

چه زمانی کالوین و هابز بیست سال پیش چاپ شد، فکر می‌کنم بیشتر مردم تصور می‌کردند که در نهایت باز خواهد گشت. من می دانم که قطعا انجام دادم. کالوین و هابز بخش شکل‌دهی جوانی من بود – نوشته‌های درخشان حیله‌گرانه و تصاویر سیاه و سفید بی‌نظیر، رنگی به حس شگفتی و ماجراجویی دوران کودکی من می‌داد. واترسون این توانایی ذاتی را داشت که چیزی را در صفحه قرار دهد که مستقیماً با ناسازگاری خلاق و بی‌تفاوتی که در اعماق وجودم پنهان شده بود صحبت کند (یا شاید اگر مادرم را باور کنم نه چندان عمیق)، مانند اینکه داشت این کمیک را برای یک مخاطب تصویر می‌کرد. . با چیزی که به وضوح توسط خالقش دوستش داشت و بسیار شخصی بود، نمی توانستم دنیایی را تصور کنم که در آن هیچ چیز جدیدی وجود نداشته باشد. و اگر کالوین و هابز توسط کسی غیر از بیل واترسون ساخته شده بود، احتمالاً آخرین آن را نمی شنیدیم.

اما واترسون معروف است که به هر دلیلی غیر از انتشار، مجوز ساخت خود را به هر کسی ندهد. بدون فیلم، بدون کارتون (اگرچه وقتی پیکسار به او نزدیک شد تقریباً تسلیم شد)، بدون اسباب بازی، بدون کلاه یا تی شرت. هیچ چی. وقتی در مصاحبه ای از او پرسیدند که چرا مجوز دادن به شخصیت های او دور از ذهن است، واترسون گفت:

[L]آتش زدن با کاری که من سعی در انجام آن دارم ناسازگار است کالوین و هابز… [it] طنز موقعیتی و اغلب اپیزودیک است. این بر مکالمه، و توسعه شخصیت ها و روابط متکی است… برای کشف شخصیت، به زمان و مکان زیادی نیاز دارید. پدهای یادداشت و لیوان های قهوه وسایل نقلیه مناسبی برای کاری که من در اینجا می خواهم انجام دهم نیستند. من علاقه ای به حذف تمام ظرافت ها از کارم ندارم تا آن را برای یک محصول متراکم کنم… من از ثروت زشت بیزاری ندارم، اما انگیزه من نیز این نیست. فکر کنم مجوز بگیرم کالوین و هابز باارزش‌ترین ویژگی‌های نوار من را از بین می‌برد و وقتی این اتفاق بیفتد، شما نمی‌توانید آن ویژگی‌ها را پس بگیرید.

اما عموم مردم استریپ را دوست دارند، پس چرا از آنها لذت نمی بریم؟

من متقاعد شده‌ام که صدور مجوز باعث فروختن روح مردم می‌شود کالوین و هابز. دنیای یک کمیک استریپ بسیار شکننده تر از آن چیزی است که بیشتر مردم تصور می کنند. هنگامی که یکپارچگی آن را رها کردید، تمام است. من می خواهم مطمئن شوم که هرگز این اتفاق نمی افتد. به جای این که بپرسیم چه مشکلی در تجاری گرایی افسارگسیخته وجود دارد، باید بپرسیم: “چه چیزی آن را توجیه می کند؟”

در زمان های قدیم این ایده “فروش” وجود داشت و ما به عنوان یک فرهنگ به این نتیجه رسیدیم که بد است. کسب درآمد از یک چیز بلافاصله یکپارچگی آن و مهمتر از آن یکپارچگی هنرمند را زیر سوال می برد. اما پس از آن یک اتفاق جالب در اواخر دهه 90 و اوایل دهه 00 شروع شد. ایده فروختن مفهوم منفی خود را از دست داد. آیا آهنگ شما در یک برنامه تلویزیونی برجسته پخش شد؟ آیا اثر هنری شما در یک آگهی اسباب بازی نمایش داده شده است؟ نقاشی دیواری گرافیتی خود را به یک شرکت فناوری بزرگ فروخته اید تا در لابی دفتر مرکزی آن استفاده کنید؟ همه اینها به چیزهای خوبی تبدیل شدند زیرا آگاهی از نام تجاری شما را افزایش دادند و به شما اجازه دادند تا از نظر مالی از این نام استفاده کنید.

این همان چیزی است که موضع واترسون را اساساً با آنچه ما رفتار عادی می دانیم در تضاد قرار می دهد. چطور می‌توانست از آن سودی نبرد کالوین و هابز? حتی پس از این همه مدت، هنوز هم محبوب است، و لرد می‌داند که مردم سعی کرده‌اند او را وادار کنند که به اطراف بیاید. یک داستان – احتمالاً غیرمعمول – نشان می دهد که او جعبه ای از اسباب بازی های پر شده هابز را به آتش می کشد که یک سازنده عروسک برای او پست کرده بود تا او را متقاعد کند که نظرش را تغییر دهد. او گوشه گیر بوده و در این سالها شاید نیم دوجین مصاحبه کرده است. هر تصویری که تا به حال از کالوین یا هابز دیده‌اید و مستقیماً از یکی از کتاب‌های او نیامده باشد – مانند عکس‌های افتضاح «کالوین در حال ادرار کردن» و «کالوین در حال دعا» – بدون مجوز و غیرقانونی است. او یک بار به طعنه گفت که باید یک وکیل کپی رایت استخدام کند تا از تکثیر غیرمجاز جلوگیری کند، اما او بیشتر ابراز ناراحتی می کرد به آنها، در یک مصاحبه اخیر شوخی کرد که مدت‌ها پس از فراموش شدن نوار، آن برچسب‌ها بلیط من برای جاودانگی هستند.»

در بیست سال از آن زمان کالوین و هابز واترسون که از روزنامه ها ناپدید شد، هرگز به این طرز تفکر مدرن پیوست. او در تلاشی سرسختانه و صراحتاً چشمگیر به اسلحه خود چسبید تا از یکپارچگی طولانی مدت ساخته خود اطمینان حاصل کند. من در گذشته در مورد سازندگانی صحبت کرده ام که کنترل زیادی بر ویژگی های خود اعمال می کنند. املاک تالکین منفور معروف است ارباب حلقه ها فیلم‌ها و دیگر از دادن مجوز به آثار JRR امتناع می‌کند (جی آر آر تالکین شخصاً حقوق فیلم را به LOTR و هابیتتصمیمی که پسر و نوه اش از آن پشیمان شدند). املاک Conan Doyle هزینه های مجوز قابل توجهی را علیه هر کسی که می خواهد یک شرلوک هولمز نمایش، فیلم یا کتاب جرج آر آر مارتین ادعا می کند که اجازه نخواهد داد حماسه وستروس از دست خانواده اش خارج شود. جورج لوکاس قبل از اینکه لوکاس فیلم را به دیزنی بفروشد، در مورد تمام اتفاقاتی که در این فیلم می افتاد، حرف کاملی داشت جنگ ستارگان کائنات. همینطور برای نفوذ جی کی رولینگ بر Potterverse. همه این سازندگان تصمیماتی می گیرند که فکر می کنند از یکپارچگی کارشان محافظت می کند. و دلیل اینکه ما با داشتن کنترل زیاد آنها مشکلی نداریم این است که در نهایت به نفع ماست. مخاطب از این تصمیم‌ها سود می‌برد، زیرا به این معنی است که ما از فیلم‌ها، نمایش‌های تلویزیونی، کتاب‌های مصور، اسباب‌بازی‌ها و دیگر مزخرفات تجاری بی‌فایده حاصل از آنها لذت می‌بریم.

هر تصمیمی که لوکاس و رولینگ و مارتین در رابطه با یکپارچگی کار خود می‌گرفتند، به دلیل نیاز به اطمینان از سودآوری دارایی‌هایشان تعدیل می‌شدند. عقل متعارف می گوید که این گونه است که شما برند را به رسمیت می شناسید. اما واترسون از دیگر خالقانش جدا می‌ایستد زیرا این حکمت را رد می‌کرد. که به طور طعنه آمیزی منجر به دقیقاً چیزی شده است که واترسون نمی خواست … ایجاد هویت یک برند. مردم واترسون را به خاطر امتناع او از بازی به اندازه آثار هنری اش به یاد می آورند.

امتناع او از صدور مجوز تنها بخشی از معادله است. دیگری انتخاب او برای نکشیدن نوارها است. تنها کالوین و هابز ما هرگز بین سال های 1985 و 1995 اتفاق خواهیم افتاد. ما هرگز نخواهیم دید که کالوین چگونه به اینترنت یا آیفون ها یا هاوربردها واکنش نشان می دهد. کالوین و هابز یک کار مستقل است که نیازی به پیگیری ندارد. صرف نظر از زمان، سن یا وابستگی سیاسی مرتبط است. این در سال 2016 به همان اندازه که در سال 1986 بود معنادار است. ساختن دیگر کل شرکت را ارزان می کند و یکپارچگی اساسی آن را از بین می برد.

من همیشه نسبت به اجازه دادن به سازندگان برای کنترل بسیار کمی شک داشتم، زیرا اینگونه به چیزهایی مانند جنگ ستارگان نسخه‌های ویژه یا جو رولینگ ادعا می‌کند که باید رون را می‌کشت تا هری و هرمیون بتوانند دور هم جمع شوند. اگر زمان کافی بگذرد، سازندگان می توانند ارتباط خود را با چیزی که کارشان را در وهله اول بسیار خاص می کند از دست بدهند. به همین دلیل است که من از رویکرد “مرگ نویسنده” در طولانی مدت حمایت می کنم – شاید هدف نویسنده آنقدرها که ما تصور می کنیم مهم نباشد. به محض اینکه اثر منتشر شود، صرف نظر از آنچه قانون کپی رایت می گوید، متعلق به مردم است. من حتی از کوتاه کردن شرایط کپی رایت به 75 سال ثابت برای محدود کردن این کنترل حمایت کرده ام.

اما این چیزی است که موقعیت واترسون را بسیار جذاب و منحصر به فرد می کند. شاید او یکی از معدود سازندگانی باشد که واقعاً می تواند انتخاب های بی طرفانه ای در مورد آثارش داشته باشد. به هر حال، او در تمام طول حرفه‌اش در برابر صداهای آژیر مجوز و بازاریابی مقاومت کرده است. من فکر نمی‌کنم مسیر واترسون تنها راه باشد، یا حتی لزوماً راه درستی باشد. اما کسی که در اعتقاداتش منضبط و مصمم باشد احتمالاً می تواند به همه ما چیزی در مورد درستکاری بیاموزد. به این ترتیب شما یک برند ماندگار می سازید. اینطوری معنا می سازی.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.