لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5625

بیل واترسون، پیکاسو و اچ ان در مورد ارتقای خود

یکی از جالب ترین قطعاتی که اخیرا باهاش ​​برخورد کردم قطعه ای از هیو ایکین در پس زمینه یکی از برجسته ترین آثار پیکاسو بود.، گرنیکا. در طول فرآیند خلاقیت برای گرنیکا، پیکاسو قبل از تصمیم گیری در جهت نهایی نقاشی، 45 طرح مختلف را ایجاد کرد:

  • گرنیکا در سال 1937 در اکسپوی پاریس، که بیش از 30 میلیون نفر از آن بازدید کردند، به نمایش درآمد.
  • «تنها نشریه پرتیراژی که با جزئیات در مورد این نقاشی نوشته بود، کتاب راهنمای رسمی آلمان برای نمایشگاه بود که توسط دولت نازی تهیه شد.»
  • در پاییز 1938، رولاند پنروز «به ترتیب یک تور برای گرنیکا در بریتانیای کبیر برای جمع آوری کمک مالی برای قربانیان جنگ کمک کرد. با این حال، یک بار دیگر تا حد زیادی نتوانست با مردم ارتباط برقرار کند.»
  • همچنین برای کمپین امدادی به پناهندگان اسپانیایی به چهار شهر آمریکا سفر کرد، اما تور مانند قبل بی نتیجه ماند («در لس آنجلس، فقط 735 نفر برای دیدن آن آمدند. روزنامه‌های ساحل غربی آن را «شورش» و «فاخته» نامیدند؛ در شیکاگو، آن را به عنوان “هنر بلشویستی تحت کنترل مسکو” رد کرد – کلماتی که به طرز وحشتناکی به حملات خود نازی ها به هنر مدرن نزدیک بود.)

گرنیکا یک فرصت دیگر خواهد داشت – یک مورد کلاسیک از زک هولمن “ارسال دوبل“، اگرچه این بیشتر شبیه حمل و نقل چهارگانه است – به لطف آلفرد اچ بار جونیور، اولین مدیر موزه هنر مدرن نیویورک. بار جونیور و نمایش او، “پیکاسو: چهل سال هنر او”:

نقطه مرکزی آن تابلوی عظیم و ترسناک ضد جنگ بود. این کار اوج نمایش بود که به عنوان مجموع سفر شگفت انگیز پیکاسو در هنر مدرن ارائه شد. بار تصمیم گرفته بود که گالری طویل و خاکستری خودش را به آن بدهد، که به دقت با وسایل سقفی که از دید بیننده پنهان شده بود، روشن شده بود، جایی که بتوان آن را از فاصله ای مناسب، با تمام شکوه آخرالزمانی اش، به داخل برد.

نمایش گرنیکا توسط بار به آن امکان داد تا با مردم صحبت کند و به دلیل جنگی که چند ماه قبل شروع شد طنین انداز شد:

با این حال، اکنون، زیر ابر جنگ جهانی جدید، جشن شفاف بار از هنری که هیتلر در تلاش برای پاک کردن آن بود، شهر را به نوعی برق انداخت. چندین هزار نفر به شب افتتاحیه آمدند. در هفته‌های بعد، بینندگان به تعداد زیادی صف می‌کشیدند که تمام رکوردهای قبلی یک هنرمند زنده را شکست. بار پس از چند هفته اول، پیکاسو را با کابل گفت: «موفقیت عظیم 60000 بازدیدکننده که از ون گوگ پیشی گرفتند».

اشتباه ادراک شده در تبلیغ خود

با قطعه ایکین روبرو شدم اخبار هکرها، جایی که من یک پست وبلاگ را در آن ارسال کرده بودم بیل واترسون یک یا دو روز بعد. آن پست نیز طنین انداز شد. در حالی که این پست موضع واترسون علیه مجوز دادن به کارش را پوشش می داد، موضوع خود تبلیغی در نظرات مطرح شد. d1l می نویسد:

افراد زیادی در آنجا وجود دارند که عقاید بیل واترسون در مورد هنر یا خلاقیت هایشان را دارند. شما فقط در مورد آن چیزی نمی شنوید زیرا بدیهی است که آنها علاقه ای به شیلینگ ندارند. با این حال، آرزو می‌کنم که فرهنگ ما بیش‌تر از این خود تبلیغی بی‌رحمانه ترغیب شود. به سختی می توان تشخیص داد که خالق چه زمانی با اخلاص یا میل بدبینانه به نفع شخصی انگیزه دارد. با این حال، من شخصاً معتقدم که ما تنها با پول (یا پرستیژ) زندگی نمی کنیم. من از این واقعیت که هزاران سال است که دیگران در این عقیده مشترک بوده اند، احساس آرامش می کنم.

بسیاری از مردم – از جمله بخشی از خودم! – احساس مشابهی دارند که d1l با تبلیغ خود مواجه است. این یک عمل شیلینگ است و با راکت‌های تجاری یا طرح‌های طرح‌ریزی مرتبط است. به طور کلی، تبلیغ به عنوان کار بسیار پایین تر از خود هنر واقعی است. آن را نمی کند احساس کنید حق انجام دادن

این تا حد زیادی به این دلیل است که احتمالاً خود تبلیغی بر خلاف آشپزی درک نمی شود. این کار ساده، ساده و به ظاهر آسان است، اما وقتی آن را انجام می‌دهید، واقعاً تعجب می‌کنید، “لعنتی این چقدر سخته؟!”

علاوه بر این، زمانی که خود تبلیغی به درستی انجام شود، هرگز شبیه خود تبلیغی به نظر نمی رسد. بارزترین نمونه های خودفروشی که می بینیم اغلب زشت ترین نمونه ها هستند. یک پیوند در اینجا چسبانده شده، هرزنامه در آنجا، و رشته های توییتری از افرادی که می گویند: “بیشتر مردم از [insert topic related to product they’re promoting]”

به عبارت دیگر: اگر یک خالق فکر کند، “نباید این کار را انجام دهم”، هرگز به کار خلاقانه مربوط نمی شود، بلکه همیشه در مورد ارتقاء است. همچنین چیزی است که احتمالاً بسیاری از سازندگان آرزو می‌کنند که بیشتر از آن داشته باشند. مروجی که آنها را امضا کند، به آنها اعتبار بدهد، و نام آنها را از پشت بام فریاد بزند و افراد بیشتری را متقاعد کند که کار آنها را بپذیرند.

ایستادگی در میان اقیانوس های محتوا

میل کابل می نویسد در پاسخ:

اگر تبلیغ نکنید، احتمال اینکه کار شما توسط افرادی که آن را دوست دارند یا از آن قدردانی می کنند بسیار کمتر مورد توجه قرار گیرد. در حال حاضر مطالب بسیار مزخرفی منتشر شده است، اگر تا حد امکان تبلیغ نکنید، واقعاً شانس موفقیت خود را کاهش می دهید (به عنوان کسی صحبت می کنید که فرصت ها را دور انداخته است زیرا من در تبلیغ خود بسیار وحشتناک بوده ام) .

نکته میل کابل در اینجا بسیار مهم است. یک تفاوت فاحش بین زمان پیکاسو و واترسون و زمان ما، بدیهی است که اینترنت است. قبلاً توزیع و پذیرش سرپرستی با هم ترکیب می شدند. اگر یک گالری دار (در مورد پیکاسو) یا یک سندیکای کتاب های مصور (در مورد واترسون) شما یا کارتان را دوست نداشتند، آنگاه شما را منتشر نمی کردند.

در اینجا پیامدهای بزرگی برای افرادی وجود دارد که از طبقه یا نژاد مسلط نیستند. ادی هوانگ می گوید به مجله نیویورک تایمزدلیل اینکه من ساندویچ فروختم (در رستورانش بائوهاوسدلیل اینکه به سراغ کتاب رفتم و مجری برنامه ها بودم این است که درهای فیلم به روی من باز نبود. من باید اساساً یک کیش شخصیت ایجاد می کردم و اهرمی در هالیوود ایجاد می کردم تا مردم برای ساختن این فیلم به من ایمان بیاورند.

توزیع تحت اللفظی در واقع دیگر مشکلی نیست، زیرا اگر یک خالق اثر خود را در اینترنت منتشر کند، از نظر تئوری می تواند به میلیاردها صفحه نمایش در سراسر جهان برسد. در حال حاضر حجم زیادی از محتوا وجود دارد، به این معنی که جلب توجه برای کار در واقع محدودیت اصلی است. چگونه به کار خود اهمیت می دهید و چرا باید بیشتر از کار دیگران مهم باشد؟

همچنین ببینید: چگونه نوشته های خود را توزیع کنید، وقتی کارتان به فروش نمی رسد چه باید کرد.

لزوم کسب درآمد از کار خلاق

Phailhaus می افزاید:

بله، این تاییدیه “پول برای زنده ماندن” نامیده می شود. اگر خود را تبلیغ نکنید، درآمد کافی برای حمایت از سرگرمی جانبی خود به دست نمی آورید، به این معنی که این سرگرمی باید به عنوان یک سرگرمی جانبی با هر زمان اضافی که پس از کار واقعی خود باقی می ماند، باقی بماند. این ممکن است زیاد نباشد، اگر وجود داشته باشد.

نگاه تحقیرآمیز به مردم برای «تبلیغ خود بی شرمانه» به این معنی است که شما فقط هنر را از افرادی می خواهید که دارای امتیاز کافی برای داشتن شغلی باشند که بتواند از آن حمایت کند، یا به اندازه کافی مشتاق هستند که برای کیفیت زندگی خود فداکاری های قابل توجهی انجام دهند. می توانیم با کمی خودفروشی کنار بیاییم تا جبران زحمات و وقتشان شود.

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد افراد در خانواده‌هایی با درآمد بیش از 1 میلیون دلار 10 برابر بیشتر از 100000 دلار برای هنرمند شدن است.. من در مورد کشتی خودم با این سفر می نویسم (خانواده من برای اوایل زندگی من از دومی آمده بودند).

انتخاب نکردن کسب درآمد از کارهای خلاقانه، لوکسی است که بسیاری از مردم توانایی پرداخت آن را ندارند. البته من معتقدم که خلاقیت اغلب به عنوان یک سرگرمی علاوه بر شغل تمام وقت برای پول دنبال می شود، اما می توانم مورد مخالف را درک کنم. اگر می خواهید برای آن وقت بگذارید، به آن نیاز دارید تا مقداری پول درآورد تا بتوانید به انجام آن ادامه دهید. “شانس” راه خود را به یک فرصت سود کمی دارد. ممکن است یک نفر تنها یک اخراج از کار خود فاصله داشته باشد تا نیازی به کنار گذاشتن این سرگرمی داشته باشد زیرا این کار برای او درآمدی ندارد.

قرار نیست آسان باشد! اما اگر قرار است کار خلاقانه ای انجام دهید، نمی توانید روی شخص دیگری حساب کنید که همه تبلیغات را برای شما انجام دهد. بهتر است برای تبلیغ کارتان به خودتان تکیه کنید. حتی زمانی که کسی از شما حمایت می‌کند – و آنها هم این کار را خواهند کرد – به شما کمک می‌کند تا تلاش‌های آنها را تقویت کنید یا آنها را تقویت کنید.

محدودیت ابهام

و نظر بسیار صادقانه thaumaturgy نیز برجسته است:

من عاشق کدنویسی هستم. اولین کدم را در 8 سالگی نوشتم، بنابراین 35 سال است که آن را خاموش و روشن انجام می دهم. این هنر من است. این احتمال وجود دارد که من موفق شده باشم به زبان های بیشتری و در پلتفرم های بیشتری نسبت به هر HN’er دیگری کد بنویسم.

من هم از خودفروشی متنفرم. نه به این دلیل که من نوعی پاک‌پرست هستم، فقط… آن را می‌کشم. ازش متنفرم.

پس حدس بزنید چی؟ من بدبختم پول همیشه گاهی اوقات خوب بوده است، برای بسیاری دیگر سخت است. من در حال حاضر روی یک تردمیل بی پایان با رزومه ام گیر کرده ام به این امید که اگر فقط به صیقل دادن این چرک ادامه دهم، کسی ارزشی در آن خواهد دید و این به من کمک می کند در 40 سالگی کمتر احساس شکست کنم.

این استدلال یک ایده بسیار سیاه و سفید از موفقیت را ترسیم می کند. ما نباید گرسنگی هنرمند را رمانتیک کنیم و باید برخی از واقعیت های میدانی را بپذیریم، مانند “موفقیت باید شامل شادی باشد” و “جامعه ما به هنرمندان ناشناس پاداش نمی دهد”.

همان‌قدر که از واترسون قدردانی می‌کنم که هرگز کالوین و هابز را به یک محصول تبدیل نکرده است – و واقعاً انجام می‌دهم – در قضاوت کردن دیگران به عنوان یک فروشنده سریع نیستم.

با خواندن این نظر، یک مورد برای یک دوره آموزشی در مورد خود تبلیغی وجود دارد، به ویژه برای کارشناسانی که به ویژه از این روند متنفرند. این امر مستلزم ایجاد موقعیت قوی تر، شجاعانه تر است، به طوری که فرد احساس بهتری نسبت به کار خود داشته باشد (زمانی که سیگنال های بازار را دریافت می کند که باید اعتماد بیشتری به خود ایجاد کند (ایده ای برگرفته از دیوید سی بیکر تجارت تخصص)). این یک پیشگویی خودشکوفایی را آغاز می کند که در آن اعتماد به نفس باعث موفقیت بیشتر می شود که باعث ایجاد اعتماد به نفس بیشتر می شود.

همچنین جدایی از خود تبلیغی و آنچه واقعاً در حال وقوع است وجود دارد. که ترویج کار شما، یا ارتقای مهارت های شما، یا تبلیغ چیزی است که دوست دارید. (همچنین نگاه کنید به کار سخت، به علاوه.)

این دوره فرضی همچنین باید به کارشناسان نشان دهد که چگونه در هنگام تبلیغ، سرگرم شوند. چگونه مهارت خود را به روش هایی نشان دهند که روح آنها را زنده می کند، نه مانند “صیقل دادن پوست”. خود تبلیغی باید چیزی باشد که شما به آن افتخار می کنید و همچنین سرگرم کننده باشد تا بتواند کار کند. (به قول زیگ زیگلار، فروش انتقال احساس است.)

من معدود افرادی را می شناسم که به طور طبیعی عاشق خود تبلیغی هستند (به نظر می رسد آنها محصولاتی را برای انجام تبلیغات تولید می کنند). اما بسیاری از مردم از جمله خود من چندان از آن لذت نمی برند. من کتاب من را راه اندازی کرد انجام خلاق یکی دو ماه پیش با یک ناشر، و فروش خوبی دارد (صدها نسخه)، اما بیشتر به این دلیل که من آن را تبلیغ می کنم. به لطف خط کارم – در بازاریابی! – هیچ توهمی نداشتم که باید آن را تبلیغ کنم، و هنوز هم برای تحقق آن تلاش می کنم.

ارتقاء – خود یا غیر – امروزه یک هنجار است (“معادل برای دوره”، “میزان میز”، و غیره). تایلر، خالق، این را به بهترین وجه گفت. او یک هنرمند محبوب است و هنوز یک سال پس از آلبومش، او هنوز آن را تبلیغ می کند– یک استوری اینستاگرام، یک اشتراک HN، یک رشته، فقط قرار نیست آن را قطع کند. برای خودت انجامش نده برای کار خودت انجامش بده

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.