لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5667

پرونده برای قهوه بد

پشت پیشخوان آشپزخانه‌ام ایستاده‌ام، دو قاشق چای‌خوری قهوه فوری ماکسول هاوس را در لیوان مورد علاقه‌ام اندازه می‌گیرم، 12 اونس آب داغ از یک کتری چای می‌ریزم و برای لحظه‌ای هم می‌زنم. به سمت قطره‌ساز خودکار در سمت چپم نگاه می‌کنم و احساس همدردی می‌کنم برای قفسه سردش که روزی هر روز صبح با بهترین قهوه‌ای که می‌توانستید بخرید غرغر می‌کرد و بخار می‌کرد. بالای یخچال، دوست قدیمی من فرنچ پرس گرد و غبار جمع کرده است. وقتی متوجه شدم مگس مرده ای در داخل آن تجزیه می شود، تعجب می کنم که چه بلایی سرم آمده است.

من همیشه اینطوری نبودم من برای خرید کیسه‌های قهوه‌ای محکم قهوه‌ای با دانه‌های کامل و بو داده محلی در بازار لذیذ خیابان خرج می‌کردم. اگر طعم آن کمی تلخ و خامه کمی نازک بود، بعد از نوشیدن یک شات اسپرسویی که به اندازه کافی ریخته نشده بود و توسط یک باریستای بی تجربه کشیده می شد، خفه می شدم. صبح پانزده دقیقه منتظر ماندم تا در قهوه‌خانه‌ای در محله قدیمی‌ام فورت گرین، بروکلین، یک نوش جان کنم. وقتی یک ترم را در سال آخر دانشگاهم در ایتالیا گذراندم، مطمئن شدم از آداب و رسوم محلی پیروی می‌کردم – هرگز بعد از ساعت 10 صبح کاپوچینو سفارش ندهم، در حالی که چندینمین اسپرسوی روزم را می‌نوشیدم، با اطمینان در پیشخوان کافه‌های محلی بایستم. کاملاً با یک بابای آغشته به رم یا در بیشتر موارد یک سیگار ترکیب می شود.

برای مدتی، قهوه فقط اشتیاق من نبود، بلکه امرار معاش من بود. در 20 سالگی، من یک کافی شاپ را در محله سینسیناتی اداره می‌کردم که صبح‌ها Yo La Tengo را روی استریو و مایلز دیویس را در شب می‌نواختیم. وقتی استارباکس در اواسط دهه 90 به شهر آمد، من به عنوان دستیار مدیر قرارداد امضا کردم و تا 28 سالگی در آن سمت باقی ماندم. من با کمی شرم تماشا کردم که دوستانم وکیل و صاحب مشاغل، روزنامه نگاران و شیمیدان شدند. من به این واقعیت افتخار می کردم که سیداموس اتیوپیایی زنجبیلی خود را از هرار اتیوپیایی رامی می شناختم. می دانستم که 19 ثانیه طول می کشد تا یک شات اسپرسوی عالی را بکشم. برای مدتی به فکر ورود به یک برنامه آموزشی استارباکس بودم که به من امکان می داد مکان شخصی خود را مدیریت کنم. دلم می‌خواست قهوه – قهوه واقعاً خوب – زندگی من باشد.

“نمی دانم چه زمانی این اتفاق افتاد، اما من وارد یک رابطه عاشقانه غیرمنتظره با قهوه بد شدم.”

اما اخیراً چیزی تغییر کرده است. اخیراً، من به قهوه‌ی فانتزی واکنش نشان می‌دهم، همان‌گونه که کودک به جرعه‌ای شراب قرمز که با آب انگور اشتباه گرفته می‌شود، واکنش نشان می‌دهد. نمی دانم چه زمانی این اتفاق افتاد، اما من وارد یک رابطه عاشقانه غیرمنتظره با قهوه بد شدم. این فقط قهوه فوری نیست که هر روز صبح مشتاق آن هستم، بلکه هر قهوه ای است که بتوانم به آن دست پیدا کنم. (هنگامی که این را می نویسم، در حال نوشیدن یک فنجان آبکی جاوا از یک خانه پنکیک قدیمی در خیابان از دفترم در ایتالیای کوچک هستم.) به جای آن بازار لذیذ در محله ام، شروع به بررسی راهروی قهوه خانه خود کرده ام. سوپرمارکت ایده آل محلی مانند زمانی که من در دوران جوانی خود در راهروهای غلات انجام دادم. من از شیشه های بزرگ و قرمز Folgers، Chock-ful-o-Nuts زرد، قوطی های آبی آسمانی Maxwell House خوشحالم.

بدترین بخش این وسواس تازه یافته این است که حتی یک عاطفه هم نیست. من قهوه ارزان نمینوشم تا متفاوت باشم. من به عشقم به کافه بوستلو، که تبدیل به PBR مجموعه ریشوهای بروکلین شده است، به رخ نمی کشم. من معمولا خانه ماکسول را می خرم. هیچ چیز جالبی در مورد Maxwell House وجود ندارد.

شاتر استاک

شاید همه چیز از چند ماه پیش شروع شد که متوجه شدم برای یک پوند از دانه‌های قهوه‌ای که از یک برشته‌کننده جدید در محله‌ام بود، ۱۸ دلار پرداخت می‌کردم. این یکی از آن لحظاتی بود که می‌توانستم تصور کنم پدربزرگ ایرلندی بداخلاق قهوه‌خوری‌ام از قبر بلند شد و گفت: “می‌دانی چی، بچه؟ تو احمقی هستی.”

هر چند این چیزی بیش از پول است. من از 15 دقیقه منتظر ماندن برای کافئین صبحگاهی ام به همان اندازه خسته شده ام که منتظر همان زمان برای ویسکی، هل و کوکتل تلخ پیمنتو در بار محلی خود هستم. من از پرس‌های فرنچ، کیمکس و آئروپرس خسته شده‌ام. “دوست داری چطور دم کنی؟” سوالی است که هرگز نمی خواهم دوباره بشنوم

قهوه ارزان یکی از ناشناخته ترین غذاهای راحتی آمریکاست.

اما شاید وفاداری جدید من به خانه ماکسول این باشد که من آن را به چیزهای گران قیمت ترجیح می دهم (که، اشتباه نکنید، من هنوز گهگاه از آن لذت می برم). قهوه ارزان یکی از ناشناخته ترین غذاهای راحتی در آمریکاست. مثل یک لازانیا خانگی یا یک خورش 6 ساعته گرم و آشناست. طعم غذاخوری های نیمه شب و آهنگ های تام ویتس را می دهد. بستنی و سیگار با یک دوشیزه سوئیسی. این باعث می‌شود بهترین فنجان قهوه‌ای را که تا به حال خورده‌ام به یاد بیاورم. حتی اگر هرگز فقط یک بهترین جام وجود نداشت: صدها جام وجود داشت.

بهترین فنجان قهوه ای که تا به حال خوردم، تکه های باقیمانده «Taster’s Choice» با خامه و شکر بود. زمانی که من فقط نه سال داشتم). این فولگرز بود که من و پدرم پنج سال بعد در حین شرکت در جلسات الکلی های گمنام او در زیرزمین کلیسایی در نزدیکی یک نوار تجاری حومه شهر، از فنجان های فوم فوم نوشیدیم.

بهترین فنجان قهوه ای که تا به حال خوردم، ترکیب کثیف وینی دوستان نوجوانم بود و من در کافه ای نزدیک دانشگاه سینسیناتی در حالی که سیگار میخک می کشیدم و به رکوردهای Sisters of Mercy گوش می دادم، لیوان های سرامیکی خرد شده را می خوردم و تصور می کردم که چه چیزی می تواند باشد. دوست داریم از ما بزرگتر باشم بهترین فنجان قهوه، قهوه ای بود که هر روز صبح در سال اول تحصیلی در ایالت اوهایو به تنهایی از آن لذت می بردم، پشت یک رستوران راکس جمع شده بودم و در حال خواندن مقاله کالج بودم و با شروع یک اختلال اضطرابی مواجه می شدم که هرگز به طور کامل درمان نمی شد.

شاید بهترین فنجان قهوه ای که در دوران دبیرستان خوردم، درست بعد از ازدواج مادرم با مردی به نام تد بود.

تد کوتاه قد و خوش اندام و مبتذل و خشن بود. برخلاف پدرم، یک ایتالیایی شیک پوش و آشپز خانه با استعداد که به والس های اشتراوس و رکوردهای قدیمی پلاترز علاقه داشت، تد پیراهن های پلی استر، رستوران های زنجیره ای، کانوی توئیتی و لورتا لین را ترجیح می داد. او آدم قهوه و سیگاری بود که دوست داشت روی صندلی های پنجره بنشیند و دنیا را تماشا کند. او در یک محله ناهموار بزرگ شد، تحصیلات کلاس هشتم داشت، دامپزشک جنگ کره بود و صاحب بزرگترین شرکت طرح در اوهایو بود. او دستبند طلایی بزرگی به گردن داشت که عبارت «تد» با الماس نوشته شده بود.

ما دو نفر هیچ چیز مشترکی با هم نداشتیم، اما مادرم اغلب ما را می فرستاد تا برای شام در پرکینز محلی یا پسر بزرگ فریش، غذا بگیریم. وقتی به زنجیره انتخابی خود می رسیدیم همیشه با برق چشمانش می گفت: «بیا تا منتظریم یک فنجان قهوه بخوریم». “ما پشت می نشینیم و استراحت می کنیم. مطمئناً، فقط کمی استراحت کنید.” اما هرگز فقط “یک فنجان” قهوه نبود – همیشه سه و گاهی چهار بود. ایده گیر کردن با تد در یک غرفه یا چهارپایه پیشخوان، سرم را به هم ریخت. حداقل یک ساعت آنجا بودیم و او درباره چیزهایی صحبت می‌کرد که من حتی نمی‌توانستم وانمود کنم که آنها را می‌فهمم – صنعت نقشه‌برداری، بازار سهام، خرد حزب جمهوری‌خواه.

تد قهوه‌اش را سیاه نوشید و یادم می‌آید که درب حداقل سه ظرف پلاستیکی نصف و نیمه را جدا کردم و بسته دوم شکر دومینو را در لیوانم ریختم. با این حال، در نهایت، من شروع به لذت بردن از آن جلسات کوچک قهوه خود کردم. من یاد گرفتم که سهام بلو چیپ همیشه شرط بهتری بود. اینکه همه چیز را باید با نقد پرداخت کنید. صدای لورتا لین از بهشت ​​بود. جورج اچ دبلیو بوش آنقدرها هم که به نظر می رسید بد نبود.

شاتر استاک

چند سال پیش که در مراسم خاکسپاری تد نشسته بودم، عبارات کوچکی را که او هر بار که برای شکار و ماموریت های جمع آوری حومه شهر بیرون می رفتیم، به یاد می آوردم. وقتی یک پیشخدمت از ما پرسید که حالمان چطور است، پاسخ او همیشه این بود: “اگر بهتر بودم دوقلو می شدم.” صحبت های جدایی او با صندوقدار همیشه این بود: “نیکل های چوبی نگیر و کوکای خودت بخر.” پس از تشییع جنازه‌اش با تمام حرمت‌های نظامی، به تنهایی به یکی از قدیمی‌ها رفتم پرکینز ما مرتب می رفتیم و نه یک، بلکه سه فنجان قهوه می نوشیدیم.

من خاطره‌ای از چنین تجربه‌های پیوندی ندارم که در قهوه‌خانه‌ای در منهتن یا یک فنجان قهوه سرد نیترو 5 دلاری در یک کافه بروکلین اتفاق افتاده باشد. قهوه گران‌قیمت معمولاً خود را به چنین لحظاتی نمی‌رساند. در عوض، این چیزی است که باید در مورد آن غوغا کرد و ستایش کرد. شما بیشتر در مورد منشاء آن و برشته کردن آن، نت های طعم و روش دم کردن آن صحبت می کنید تا اینکه با شخصی که از آن لذت می برید صحبت کنید. قهوه بد چیزی است که در آخر هفته ها یک قوری پر از آن درست می کنید، فقط در صورتی که دوستانی به آن سر بزنند. این همان چیزی است که وقتی در مکانیک تنها هستید و در حال تعویض روغن خود هستید، جرعه جرعه می نوشید و به این فکر می کنید که زندگی شما را به کجا رسانده است. چیزی که شما در حالی که منتظر هستید تا یکی از عزیزانتان از یک جراحی سخت عبور کند، پرستاری می کنید. این سانکای است که با یک خاله بزرگ سالخورده به اشتراک می گذارید، در حالی که به او گوش می دهید که داستان هایی را که قبلاً هزاران بار شنیده اید تعریف می کند. قهوه بد برای شما وجود دارد. بی ته است. کامل است.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.