لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=5841

چرا فرهنگ سال به سال کمتر شاد می شود؟

اخیراً من با خانواده‌ام در حال کار روی چند فیلم قدیمی با معیار معیار هستم، و اولین چیزی که در مورد فیلم‌ها یا تلویزیون‌های قدیمی متوجه می‌شوید این است که همه چقدر خوشحال هستند. مثل اینکه چقدر غیرعادی، عجیب، احمقانه، عجیب، بشاش. گذشته همیشه اساساً برای ما ناشناخته است، اگرچه مکانیسم‌هایی که توسط آن این ناشفافی رخ می‌دهد نامشخص است، و من بین این فکر که مردم مثلاً در دهه 1950 اساساً از نظر روان‌شناختی با ما متفاوت بودند و موضع مخالف که دقیقاً شبیه ما هستند در نوسان است. .

در فکر 30 سنگ، یک برنامه تلویزیونی درباره نویسندگان کمدی که یک برنامه تلویزیونی کمدی می نویسند. خیلی خنده دار است، اما نمی توان یکی از شخصیت ها را خوشحال توصیف کرد. چیدمان (نویسندگان کمدی که در یک برنامه تلویزیونی کمدی کار می کنند) شبیه به سال 1961 است. دیک ون دایک نمایش دهید (همچنین درباره نویسندگان کمدی که در یک برنامه تلویزیونی کمدی کار می کنند). که در دیک ون دایک نمایش دهید همه شخصیت‌ها (از جمله مری تایلر مور، خانه‌دار با استعداد در خوانندگی/رقصیدن) بسیار شاد به تصویر کشیده شده‌اند. ما اکنون به آسانی آن را تصدیق می کنیم دیک ون دایک نمایش دهید یک فانتزی است، اما عجیب است که فکر کنیم این یک فانتزی تقریباً در هر برنامه تلویزیونی قدیمی است، و اغلب در فیلم ها نیز وجود دارد. موسیقی قدیمی نیز برای من شادتر به نظر می رسد – دهه 50 ممکن است همسران استپفورد به طور غیرعادی شادی داشته باشند، اما پاور راک دهه 80 نیز فوق العاده شاد است و امروزه فقط با طنز غلیظی از کنایه در بالا مصرف می شود.

همه اینها تضاد شدیدی با مضامین غالب تولید فرهنگی امروزی است که «تاریک و شن» است. یکی از نکات مهم سرگرمی های امروزی، لحن افسردگی است – و این توسط شخصی گفته می شود که در دوره های مختلف زندگی خود با افسردگی دست و پنجه نرم کرده است. اما حتی در بدترین دوره‌های آن، تجربه زندگی درونی من به اندازه بسیاری از نمایش‌هایی که می‌توانید در نتفلیکس پیدا کنید، از نظر دامنه احساسی محدود نبود. یا مثلا بازسازی های بتمن.

تمایل فرهنگ به ناراضی تر شدن را می توان به وضوح در فرنچایزهای طولانی مدت مشاهده کرد، مانند پیشتازان فضا، از آنجایی که آنها متغیرهای بیشتری را کنترل می کنند – یعنی همان داستان و دنیایی است که در دوره های زمانی جداگانه ارائه می شود. Star Trek: The Original Series در دهه 60 به عنوان یک برنامه تلویزیونی بسیار امیدوارکننده شروع شد و اکنون به وجود آمده است. . . تیره و شن، درست مثل هر چیز دیگری. جدید پیشتازان فضا: پیکارد حدس بزنید، فوق العاده تاریک و شن است. شخصیت‌ها عمیقاً ناراضی هستند و همه آنها از نوعی آسیب رنج می‌برند، و به طور منطقی هم همینطور است، زیرا مشخص شده است که در آخرین نمایش، فدراسیون متحد سیارات اساساً یک دولت تبلیغاتی نئولیبرالی سفیدپوش شده بود، و شخصیت‌هایی در پیشتازان فضا جهان دقیقاً با چالش‌های سیاسی مشابهی روبرو است که مردم امروز با آن روبرو هستند (اغلب تشابهات کاملاً مستقیم هستند: ظاهراً در یک قسمت اخیر پیکارد و دیگران به گذشته به زمان کنونی بازمی‌گردند و یک اتوبوس ICE را متوقف کنید تا همه مسافران را آزاد کنید). و با این حال، در نظر بگیرید که زندگی واقعی جین رودنبری تا چه حد تیره‌تر از برنامه‌های کنونی بود. پیشتازان فضا (این مربوط به شکست قبلی من است”ما دیگر نمی توانیم “پایان تاریخ” را در علمی تخیلی تصور کنیم”):

. . . او در جنگ جهانی دوم خلبان بود و بعداً یکی از هواپیماهایش به دلیل خرابی موتور در صحرای سوریه سقوط کرد. او دچار دو دنده شکسته شد اما همچنان مسافران مجروح را از هواپیمای در حال سوختن بیرون کشید – آخرین نفری که بیرون کشید در آغوشش مرد. او فرماندهی بازماندگان را بر عهده گرفت و آنها را در صحرای سوریه زنده نگه داشت. هنگامی که گروهی از بادیه نشینان وارد شدند، رودنبری به آنها گفت که فقط مردگان را سرقت کنند. و این رودنبری بود که به تنهایی آخرین سفر را در بیابان انجام داد تا به مقامات اطلاع دهد که کجا باید نجات یابند. نویسنده جدیدتر پیشتازان فضا وسلیان شرکت کرد.

با این حال رودنبری چشم انداز امیدوارکننده ای را ارائه می دهد، در حالی که نویسندگان فعلی سریال، طبق معمول، تاریک و شنی را ارائه می دهند. و البته در مورد بتمن هم همینطور است، یک فرنچایز دیگر با فرهنگ و تنظیمات مشابه اما در دوران ما در مقابل حتی مثلاً دهه 1960 بسیار متفاوت به تصویر کشیده شده است.

پست فیلم بتمن از دهه 1960 (سمت چپ)، پوستر فیلم بتمن از سال 2022 (راست)

بنابراین سوالی که من روی آن تمرکز کرده ام این است: آیا این کاهش شادی روی صفحه منعکس کننده تغییرات واقعی در “نقطه تنظیم” شادی متوسط ​​است (اگر حتی چنین چیزی وجود داشته باشد)، یا این فقط یک توهم است که بر اساس آن چیزی استوار است. دوره های مختلف را اتفاقاً در داستان های محبوب خود به تصویر می کشند؟

مطمئناً شواهدی وجود دارد که نشان می دهد ما در سطح شخصی ناراضی تر می شویم.

اگرچه نوجوانان الگوی پیچیده تری را نشان می دهند (چرا سال 2007 سال خوبی برای نوجوانان بود؟).

شکل 5.2: شادی عمومی، دانش آموزان کلاس 8، 10 و 12 ایالات متحده (سنین 13 تا 18)، نظارت بر آینده، 1991-2017

اما، برداشت من از چنین نمودارهایی این است که، اگر به محور x به صورت درصدی و نه به صورت مطلق نگاه کنید، کاهش چشمگیر نیست. ظاهرا:

آخرین گزارش شادی جهانکه این هفته منتشر شد، نشان می دهد که یک معیار جداگانه از رضایت کلی از زندگی بین سال های 2007 تا 2018 در ایالات متحده 6 درصد کاهش یافته است.

و انواع و اقسام دلایلی برای شک و تردید نسبت به داده‌های این چنینی وجود دارد – هر مطالعه کمی متفاوت است، روش‌های یکسان به طور کلی در طول زمان مورد استفاده قرار نمی‌گیرند، بسیاری از آن‌ها به گزارش خود متکی هستند و غیره.

اگر به جای آن به مصنوعات فرهنگی در زمان‌های مختلف نگاه کنیم، چیزی که بیش از همه برای من برجسته است این است که ادبیات تنها رسانه‌ای است که در آن کاهش شادی آشکارا درست نیست. مطمئناً، ادبیات معاصر تقریباً همیشه به گونه‌ای نوشته می‌شود که می‌توان آن را «حالت افسردگی» نامید (احتمالاً به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان بزرگسال به داستان‌های بزرگسالان جوان رفته‌اند: برای تزریق دامنه احساسی در عادات خواندن خود)، اما این روند ادامه دارد. خیلی وقت پیش آسمان پناه توسط Paul Bowles فوق العاده افسرده است و در سال 1949 نوشته شده است. خرگوش، فرار کن توسط آپدایک در سال 1960 منتشر شد و تنها یک سال پس از آن منتشر شد جاده انقلابی توسط یتس، یک سال پس از آن دوباره در سال 1962 توسط چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ همه آنها اساساً همان محدوده احساسی (تاریک تا ناراحت) را به عنوان تلویزیون معاصر اشغال می کنند. هیچ کس در جویس نیست اولیس به نظر می رسد به خصوص خوشحال است، و در سال 1922 منتشر شد. و به طور کلاسیک، آثاری مانند میدلمارچ و آنا کارنینا معمولاً به این دلیل که بر افسردگی و حتی خودکشی تأکید می کنند، به عنوان نماد رئالیسم روانی در نظر گرفته می شوند.

بنابراین یک فرضیه این است که حساسیت ادبی حداقل در چند قرن اخیر به تصویر کشیدن «واقعی» از زندگی درونی انسان بوده است، و مردم، حتی قرن‌ها پیش، طیف عاطفی مشابهی داشتند. در همین حال، تلویزیون‌ها و فیلم‌های جدیدتر، زمانی که ظاهر شدند، بسیار بیشتر در معرض دید عموم قرار گرفتند و تحت نظارت و سانسور انبوه قرار گرفتند و انواع و اقسام اثرات با کمترین مخرج مشترک. از این رو برای مدت طولانی از هم پاشیدند و جهان و فرهنگ کنونی خود را به شکلی به تصویر کشیدند Pleasantvilleاثری که به مرور زمان با واژگونی هنجارها، کاهش سانسور و مهمتر از همه کمرنگ شده است. قبلا در موردش نوشته بودم، جایگزینی معتبرترین محصول فرهنگی از ادبیات واقعی به برنامه های تلویزیونی.

صادقانه بگویم – این داستان درباره افسردگی «واقع گرایانه» ادبیات که نشان می دهد انسان ها کمی تغییر روانی داشته اند، کاملاً متقاعد نشده ام. این امکان وجود دارد که «رئالیسم تاریک و تلخ» روانشناسی و واقعیت انسان را به سادگی بسیار زودتر در ادبیات معرفی کرده و به همان اندازه که در فیلم وجود دارد، مطرح شده باشد. و برای من روشن نیست که پس از یک نقطه خاص، ادبیات واقعاً تاریک و تاریک است. شخصیت‌های دیکنز اغلب نسبتاً شاد به نظر می‌رسند، علی‌رغم این واقعیت که شرایط زندگی آنها بسیار بدتر از امروز است. شخصیت های جین آستن حتی زمانی که هیستریک یا عصبی هستند کمدی هستند. و ادبیات رومی، از نویسندگان اپرایی مانند ویرژیل گرفته تا رئالیست‌هایی مانند کاتولوس، واقعاً حال و هوای تاریک و تلخ معاصر را ندارد – اغلب جدی است، اما ناراضی نیست.

آیا شخصیت های شکسپیر خوشحال هستند؟ هملت، نمونه بارز افسردگی، مطمئنا، اما در بسیاری از نمایشنامه های دیگر شخصیت های بسیار شادی وجود دارد. حتی در تراژدی‌های او، آثار شکسپیر را «تاریک و سنگ‌آلود» توصیف نمی‌کنم، بلکه آن را «پرجنب‌وجوش و متنوع» توصیف می‌کنم. اگر چیزی هست که شکسپیر نیست، یک نت است.

پس کدام است؟ آیا به سادگی همه کسانی که داستان و شخصیت می نویسند در گذشته دروغ می گفتند، اما اکنون اینطور نیست؟ آیا هنر به آرامی «به حقیقت» روان‌شناسی انسان «نزدیک‌تر» شده است و روان‌شناسی انسان تاریک و تیره‌آمیز شده است؟ یا آیا انسان‌ها آنقدر پلاستیک هستند که ما در سطح تجربه روزانه خود را با فرهنگ اطراف خود تطبیق می‌دهیم و شکل‌ها و حالات آن را به خود می‌گیرند، مانند سرپایانی که رنگ‌های خود را تغییر می‌دهند. من به هر یک از اینها پاسخ مثبت یا خیر خواهم داد.

صرف نظر از این، ممکن است گاهی شایان ذکر باشد که آنچه ما به‌عنوان رئالیسم در نظر می‌گیریم، که در حال حاضر مترادف کلمه «تاریک و سنگ‌آلود» است، ممکن است نتواند دامنه واقعی احساسات انسانی، زندگی درونی زیسته را به تصویر بکشد. چهره دروغین شادی غیرطبیعی که یک برنامه تلویزیونی دهه 1950 بود.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.