لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=6396

خجالت نکشیدن به عنوان یک استراتژی

من اخیراً از بازی کردن یک بازی به نام Avalon لذت برده ام. من خیلی به قوانین نمی پردازم، اما این یک است بازی نقش پنهان در رگ هیتلر مخفی یا گرگینه، جایی که یک تیم “خوب” است، سعی می کند قبل از اینکه تیم شیطانی پیروز شود، کشف کند که کدام یک از آنها “شر” هستند.

یکی از شخصیت هایی که می توانید بازی کنید، مرلین است. مرلین می داند که بازیکنان شرور چه کسانی هستند، اما نمی تواند آنچه را که می داند فاش کند، زیرا تیم شیطانی می تواند مرلین را بکشد و برنده بازی شود. بنابراین مرلین به شخصیت دیگری، پرسیوال، تکیه می کند تا طعمه او باشد.

تنها قدرت پرسیوال این است که می داند مرلین کیست. بنابراین او مخفیانه اقدامات مرلین را در طول بازی تماشا می کند و آن سیگنال ها را به بقیه گروه تقویت می کند. استراتژی معمول این است که پرسیوال توجه را از مرلین و به سمت خودش جلب کند.

اما استراتژی دیگری که ریسک بیشتری دارد برای آن است مرلین طوری بازی کردن او پرسیوال است. در این صورت، مرلین آنچه را که می داند چنان بی شرمانه به نمایش می گذارد که همه را دور می اندازد. تیم شیطانی، با این باور که هیچ مرلینی به اندازه کافی احمق نیست که خودش را اینطور بیرون بیاورد، تصور می کند که او باید پرسیوال باشد و او را از کار می نویسد.

استراتژی Merlin-as-Percival جسورانه است، زیرا آشکارا انتظارات ما را در مورد نحوه برنده شدن بازی به چالش می کشد. مرلین برای انجام آن باید در مورد اعمال خود سردرگمی ایجاد کند. او نیاز دارد که سایر بازیکنان در مورد اینکه آیا او فوق العاده احمق است یا فوق العاده باهوش، مطمئن نیستند.

به‌طور فزاینده‌ای، فکر می‌کنم رویکرد «بی‌شرمانه» امروزه به یک استراتژی غالب تبدیل می‌شود. اولین بار توسط پاریس هیلتون، که کلیشه “وارث بلوند گنگ” را بازی می کرد، در کانون مدرن رایج شد، به طوری که همه تصور می کردند او واقعاً همانقدر احمق است که به نظر می رسید.

پاریس طبق قوانین “بدیهی” برای افراد مشهور بازی نمی کرد. او به طور گسترده توسط رسانه ها و همتایانش مورد تمسخر قرار گرفت که در بهترین حالت، یک قطار شکسته، و در بدترین حالت، یک ستایشگر خودخواه بود. و با این حال، مردم نمی توانستند در مورد او صحبت نکنند. یک دهه بعد، اکنون از پاریس به عنوان مغز متفکر پشت کتاب بازی یاد می شود که کارداشیان ها، جنرها و دیگر افراد مشهور اجتماعی را به موفقیت رساند.

توجه به این نکته مهم است که مردم پاریس را نادیده می گرفتند، زیرا اعتبار کتاب بازی او به معنای اعتراف به آن است. آنها بازی ضعیفی انجام می دادند بقیه سال ها برای بهینه سازی برای خواناترین نسخه قوانین سرمایه گذاری کرده بودند. اگر بپذیرند که او راه بهتری برای انجام کارها پیدا کرده است، احمقانه به نظر می رسند.

بدون وارد شدن به سیاست خسته کننده، استراتژی «بی شرمانه» انتخابات ریاست جمهوری 2016 ایالات متحده را نیز تعریف کرد. مردم در هر دو حزب سیاسی مستقر آن را فریاد زدند، زیرا آنها عادت داشتند با قوانین «بدیهی» بازی کنند، اما من گمان می‌کنم که در یک دهه آینده، ما به آن انتخابات نگاه خواهیم کرد و متوجه خواهیم شد که این آغازی بود. یک سبک کاملاً جدید از سیاست

شاید هم سبک رهبری مارک زاکربرگ، که سال‌ها کتاب «بدیهی» را دنبال می‌کرد، در مقابل جک دورسی، که از تاکتیک‌هایی استفاده می‌کند که به وضوح احمقانه به نظر می‌رسند (توئیت در مورد روزه‌داری و مدیتیشن!) که ما سریعاً آنها را می‌نویسیم. خاموش و با این حال، حدس می‌زنم که استراتژی زاکربرگ او را به طور فزاینده‌ای نامطلوب و غیرقابل اعتماد می‌سازد، به همان شکلی که هر سیاستمدار بزرگی که امروز به کتاب بازی قبل از 2016 پایبند باشد تقریباً مطمئناً برنده نخواهد شد.

راهبرد بی شرمانه به نظر مخالف است، زیرا اولین غریزه ما این است که بخواهیم آن نوع رفتار را مجازات کنیم. و از نظر تاریخی، آن تحریم ها موثر بوده است. تنبیه رفتارهای عجیب و غریب یکی از جنبه های مهم حکمرانی تعاونی است: نظم اجتماعی را با اطمینان از اینکه همه ما بر اساس قوانین یکسانی بازی می کنیم حفظ می کند.

امروز به نظر می رسد فقط مجازات بی شرمی است افزایش پاداش اجتماعی به متخلف چه چیزی تغییر کرده است؟

یک توضیح ممکن است این باشد که این یک اثر مورد انتظار از محو شدن مرزهای اجتماعی امروز است. در گذشته، اگر اندازه جامعه شما محدود بود (مانند یک روستا، یا یک طبقه اجتماعی اشرافی)، مردم به این تعداد زیاد وارد یا خارج نمی شدند. در این شرایط، تحریم ها احتمالا هنوز هم موثر هستند، زیرا اعضای جامعه می خواهند مورد پسند و پذیرش قرار گیرند.

اما مرزهای جوامع آنلاین بسیار روان تر است – شاید حتی وجود نداشته باشد. در زیر مرزهای باز، تحریم ها نتیجه معکوس خواهند داشت، زیرا آنها فقط به عنوان یک تقویت کننده سیگنال برای متخلف عمل می کنند و خارجی ها را جذب می کنند که با پیام آن شخص طنین انداز می شوند. در عوض آنچه مجازات است تبدیل به شعله ای می شود که مستقیماً به آسمان شب شلیک می شود.

“تاسیس” به اشتباه فرض می کند که یک فرد بی شرم خواهان تایید جامعه خود است، زمانی که معلوم می شود، دقیقاً مانند هر فرقه یا ضد فرهنگ، هدف آن شخص جذب طرفداران بوده است، صرف نظر از اینکه اعضای آن چه کسانی هستند. انزجار همسالان دیگر اهمیتی ندارد، زیرا این انزجار اساس یک جامعه کاملاً جدید را تشکیل می دهد.

یک انتقاد رایج از افراد بی شرم زیر سوال بردن هوش آنهاست. اما یکی از عجیب‌ترین جنبه‌های اینجا این است که واقعاً اهمیتی ندارد که آن شخص چقدر از کاری که انجام می‌دهد آگاه است. مفهوم “متفکر نابغه” به خودی خود منسوخ شده است، زیرا فرض می کند که شخصی باید کنترل داشته باشد. شخص بی شرم صرفاً میزبان مجموعه ای از ایده هاست که مانند هر ویروسی تا زمانی که میزبانان مایل به دریافت آن باشند به انتشار ادامه خواهد داد.

من واقعاً مطمئن نیستم که پیامدهای طولانی مدت بی شرمی چه خواهد بود. من همچنین فکر نمی کنم که همه مجبور باشند این استراتژی را برای برنده شدن به کار گیرند (حداقل، امیدوارم که نه!). اما چیزی که می‌دانم این است که وقتی می‌بینم همسالانم چشمانشان را به سمت کسی می‌چرخانند یا او را به خاطر «بی‌شرم» بودن مورد تمسخر قرار می‌دهند، این احتمال وجود دارد که به‌جای نوشتن آن‌ها، ما باید اعمالش را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.