لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=6488

از HN بپرسید: آیا تا به حال لحظه ای در زندگی خود تغییر کرده اید؟

راستش تمام کار من یک سری از اینها بوده است.

بزرگ شدن هیچ کس در خانواده من شغل حرفه ای نداشت. اکثر آنها حتی کار نمی کردند. بنابراین در حالی که من می دانستم که در تئوری می‌توانستم مدرک CS بگیرم و حرفه نرم‌افزاری داشته باشم، این چیزی نبود که واقعاً در استخوان‌هایم احساس کنم. حتی بعد از گرفتن مدرک، من مطمئن نبودم که یکی از “ما” بتواند مانند یکی از “آنها” شغلی پیدا کند، به خصوص وقتی که شما با آن ذهنیت خرچنگ طبقه کارگر بزرگ شده باشید.

بعداً، اولین قرارداد خوداشتغالی من را گرفتم. رویای انفرادی رفتن را داشتم، اما همیشه شک داشتم که بتوانم آن را ادامه دهم. سپس در حال دریافت فاکتور من توسط مدیر یک شرکت خارج از کشوری بود که من داشتم هرگز ملاقات نکردند. چیزی که می‌دانستم امکان‌پذیر است، اما وقتی آن را در HN خواندم، مانند یک داستان علمی تخیلی آرمان‌شهر بود.

هر چقدر هم که به نظر خنده دار باشد – حرفه من زندگی من را برای همیشه تغییر داده است. فهمیدن اینکه برای گذران زندگیم مجبور نیستم سختی بکشم و روی صندلی راننده زندگی خودم نشسته ام.

وقتی بچه بودم، در یک فروشگاه بزرگ بودم و پسری را دیدم که با تلویزیون کاری انجام می داد. یا اینطور فکر می کردم.

من: چیکار میکنی؟

او: من برنامه نویسی می کنم. اسمت چیه؟

من: ام جی

او: این را ببینید:

    10 PRINT "MG"
    20 GOTO 10

من: وای!

من کتابی را از یک قفسه در مورد “Basic” انتخاب کردم و شروع به تلاش کردم تا بفهمم این چگونه کار می کند. و هرگز متوقف نشد. از آن زمان تاکنون بیش از هر چیز دیگری به این «تلویزیون» نگاه کرده ام.

من توسط کسی که واقعا فکر میکردم میتونه اون باشه اخراج شدم. این به من آموخت که دنیا برنامه های خاص خود را دارد، صرف نظر از خواسته های من، و زمان های خوب به پایان می رسد. برای اولین بار در زندگی ام مرا از خلبان خودکار خارج کرد.

من ده ها سال پیش یک تجربه مذهبی داشتم. سنگ سرد هوشیار. من فقط در مورد آن با نزدیکترین دوستانم صحبت می کنم، زیرا نمی خواهم به عنوان یک چیز دیگر تلقی شوم. اما وقتی احساس ناراحتی می‌کنم، من را بیدار نگه می‌دارد و قول زندگی در مسیری مناسب را می‌دهد. 0,02 یورو من، YMMV.

از آنجایی که من و همسرم در نوامبر گذشته خبر بسیار تکان دهنده ای مبنی بر حامله بودن او را دریافت کردیم، این موضوع تغییر کرد که من و همسرم در بیشتر دوران بزرگسالی خود تمایل خاصی به بچه دار شدن نداشتم. ما آنجا بودیم تا فرآیند برداشت تخم‌های او را آغاز کنیم، زیرا او در شرف انجام درمان تهاجمی سرطان بود که باعث می‌شد بعد از آن قادر به بچه دار شدن نباشد.

معلوم شد که بارداری قابل دوام نیست و دو هفته بعد درمان شروع شد.

دیدن آن ضربان قلب همه چیز را تغییر داد. به نظر می رسد هیچ چیز دیگر در مقایسه با بچه دار شدن به عنوان یک هدف زندگی مهم نیست.

من از یک پناهگاه بمب زیرزمینی با 11000 (یازده هزار) نفر بازدید کردم. این گلوله خنثی شد و بخش‌هایی از آن به‌عنوان ذخیره‌سازی استفاده می‌شد، اما بیشتر آنچه برای اسکان مردم در آنجا مورد نیاز بود، در صورت وقوع جنگ یا حملات هسته‌ای، در آنجا بود.

توالت های خشک بدون حریم خصوصی، کاغذ توالت، مقداری جیره خشک، تشک، پتو، فیلتر هوا، جعبه کمک های اولیه و غیره برای 11 هزار نفر.

این دو خرک غول پیکر بود، 5.5 هزار در هر خرک.

این دیدگاه من را در مورد جنگ و صلح تغییر داد. باعث شد از بازی های جنگی و تماشای فیلم های جنگی دست بکشم.

ای کاش به زودی صلح به اروپا برمی گشت. در حال حاضر، افرادی هستند که باید شرایط بدتر از آنچه من دیدم را تحمل کنند.

سوال شما آنقدر گسترده است که مطمئن نیستم پاسخ قانع کننده ای بدهید.

اما بله، بارها. مشکل این است که برخی از عمیق‌ترین و پایدارترین تغییرات ناشی از آسیب‌هایی است که به هشدارهای محتوایی قابل توجهی نیاز دارد یا به درجه‌ای از همدلی نیاز دارد که به نظر می‌رسد فقط سایر بازماندگان قادر به درک یا نمایش کامل آن هستند. به این ترتیب، صحبت در مورد این چیزها در یک انجمن عمومی غیرقابل تغییر دشوار است.

زنده ماندن از تیراندازی دسته جمعی

مکالمه پیرامون چنین رویدادهایی و فقدان اراده سیاسی یا اجتماعی برای تغییر، مرا از امریکنا خسته کرد، در نهایت کشور را ترک کردم و تصمیم گرفتم به جامعه ای سالم تر کمک کنم.

من هم همینطور. من در تیراندازی اول اکتبر در وگاس نبودم، اما دور نبودم و کمک کردم تا غذا و چیزهای دیگر را برای اولین پاسخ دهندگان و کارکنان بیمارستان در بخش تروما ببرم. تماشای مردم که آن را “پرچم دروغین” می نامند تحقیرآمیز بود.

در کالج، یک تجارت آزاد کوچک داشتم که بازاریابی ایمیلی برای املاک و مستغلات انجام می داد. من باید از عکس های یکی از وب سایت های شرکت املاکی که با آن کار می کردم استفاده کنم.

ناهار را با توسعه دهنده مستقل این وب سایت تنظیم کردم.

کمی عصبی با پیراهن لباس و خاکی ظاهر شدم. او با یک تی شرت سفید کهنه با لکه های گودال، ژولیده و کاملاً شسته نشده ظاهر شد.

وقتی غذای گرانقیمتی را که از او پذیرایی می‌کردم می‌خوردیم، نمی‌توانستم فکر نکنم، اما جلسه هدر دادن تلاش و پول بود.

همانطور که بلند شدیم تا آنجا را ترک کنیم، او به وب سایت کوچکی که درباره آهنگ های زنگ پشه ساخته بود اشاره کرد که 100 دلار در روز درآمد داشت و به همین دلیل بود که به مشتری املاک و مستغلات ما اهمیتی نمی داد. او فقط می خواست درآمد منفعل خود را به حداکثر برساند.

آن روز بود که در مورد بازاریابی وابسته و سئو یاد گرفتم. به عنوان یک مرد مالی / بازاریابی، زندگی من را 100٪ تغییر داد. به خودم وردپرس، سئو، PPC و همه چیز را یاد دادم.

خنده دار است که من در حال تبدیل شدن به یک بانکدار مرده بودم.

من در سال 1997 برای تحصیل در رشته مهندسی پخش به دانشگاه رفتم و قصد داشتم وارد صنعت فیلم شوم. من و برخی از دوستان تصمیم گرفتیم پس از خواندن در مورد HTML در یک مجله، برخی از صفحات وب را برای خودمان ایجاد کنیم، و پس از چند شب پایانی که کارها را به درستی انجام ندادیم، اولین صفحه خود را در Mosaic 2.0 بارگیری کردم. فهمیدم هر کسی در دنیا می تواند به آن دسترسی داشته باشد. شما نمی توانید آن احساس ارتباط را از هیچ چیز دیگری دریافت کنید. من به طور کامل اهداف شغلی خود را تغییر دادم و تصمیم گرفتم به جای آن چیزهای وب بسازم. من هنوز 25 سال است که این کار را انجام می دهم.

روزی روزگاری دوست من در مرکز داده بود و درایوها را عوض می کرد، بنابراین من به همه سرورها وارد شدم. 8 کابینت و مانند 18 یا بیشتر سرور در هر کدام.

~$ base64 /dev/urandom

نمی‌دانم که آیا این شرایط به‌عنوان «تغییر زندگی‌ام» است یا نه، اما وقتی به من گفت که باید گوش‌هایش را ببندد و فرار کند، زیرا صدای خیلی بلند بود، مطمئناً باعث شد که بخواهم این کار را به یک شغل طولانی‌مدت تبدیل کنم.

پدرم در حال فوت نه به دلیل کووید، در سال 2019 اتفاق افتاد.

به نوعی باعث آگاهی و تمرکز من بر مراقبت بهتر از خودم شد. این “مرگ” را برای من بسیار واقعی کرد، به حدی که هرگز تا آن مرحله نبوده است.

من با انگیزه “چگونه طولانی تر و سالم تر زندگی کنم” در مقابل “من می خواهم بدنی جک داشته باشم تا زنان را جذب کنم” می توانستم به طور منظم ورزش کنم.

وقتی یکی از دوستان دانشگاهی به من گفت: “با VHDL خودت دستورالعمل ها را درست می کنی. می توانی خودت ثبت نام کنی!”

نیازی نبود چیز دیگری به من بگوید. سال 2006 بود. من هنوز در حال طراحی تراشه هستم.

خشک کن لباس در اروپا چندان محبوب نیست. گرفتن یکی از یک سال پیش و دسترسی سریع‌تر به لباس‌های تمیز و با تلاش کمتر، تأثیر مثبت و شگفت‌انگیزی روی من داشت.

برای دوره کارآموزی برای FANG درخواست دادم و 5 سال بعد هنوز آنجا هستم.

من آن را تغییر دهنده زندگی می نامم زیرا اکنون می توانم حدود 40 را شلیک کنم (مسیر فعلی). با این حال، قصد دارم از خواهر و برادرهایم مراقبت کنم، بنابراین از نظر واقع بینانه بیشتر شبیه به 45-50 است.

فکر می کنم یادگیری پایتون زندگی من را تغییر داد.

یادگیری Groovy نزدیک شد، اما به اندازه پایتون محبوب نبود، و اکوسیستم جاوا همچنان درگیر بود.

پایتون در واقع برنامه نویسی را برای من بدون دردسر و لذت بخش کرد.

بسیاری از آنها. حمله قلبی به دنبال جراحی قلب باز در روزی که ویروس کرونا رسماً همه‌گیر اعلام شد، یکی از آنها بود. شکست شرکت مادر فروشگاه آنلاین موسیقی من یکی دیگر از موارد بود.

شما همیشه می توانید این لحظات را در زندگی خود بیابید، اما معمولاً با نگاهی به گذشته.

وقتی یک بچه (بیش از 10 سال کوچکتر) در ریو به من گفت – که در آن زمان گیاهخوار بودم – که “با حیوانات خوب نیستم” و “به اندازه کافی انجام نمی دهم” و آیا اهمیت می دهم که با اعتقاداتم سازگار باشم. من باید گیاهخوار شوم

همچنین: کودکان، DMT، مطالعه بودیسم و ​​جشنواره موسیقی سوسیالیستی سختگیر در نزدیکی برلین.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.