لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=6736

آیا فروش سهام در خودتان راه آینده است؟

لیبرمن ها اصرار دارند که آنها فقط هک کلاه سفید را انجام داده اند (یعنی کاوش برای یافتن آسیب پذیری هایی که باید اصلاح شوند)، اما آنها این استاندارد را به طور گسترده تعریف می کنند. آنها به من اعتراف کردند که توانایی‌های ابررایانه‌ای که آنها را قادر می‌سازد الگوریتم‌های پیچیده زمین‌شناسی را اجرا کنند، از بهره‌برداری از قدرت پردازش رایانه‌های غیرفعال در شبکه آنها ناشی می‌شود. بررسی دقیق FSB آنها را به وحشت انداخت، بنابراین آنها شرکتی را در مورد چیزی تأسیس کردند که در اوایل دو هزار سال مطمئن بودند که هیچ فرد جدی بررسی نمی کند: بازی های ویدیویی.

رفتن خشن بود دانیل گفت: «ما قبلاً هرگز با یک تیم دویست نفره کار نکرده بودیم. ما بدون انتشار بازی پول بیشتری جمع آوری کردیم و سپس بحران مالی فرا رسید.

او ادامه داد: «ما به نوعی احمق هستیم. “چطور می توانستیم از دست داده باشیم جهان بحران مالی؟”

با نگاهی به داده ها، آنها به همان مقصری رسیدند که بسیاری از مردم داشتند: مقررات زدایی، در اواخر دهه نود، از مشتقات و مبادلات اعتباری مرتبط. اما پس از آن، خوب بودیم، چرا آنها مقررات زدایی شدند؟ دانیل گفت. “و ذینفع چه کسی بود؟” این برادران الگوریتم هایی را کدگذاری کردند تا داده ها را از فدرال رزرو استخراج کنند. به نظر آنها تا حد زیادی، بزرگترین دارندگان ثروت در ایالات متحده، صندوق های بازنشستگی بودند که جمع آوری، سرمایه گذاری، و برای بازنشستگی مردم پول می دهند. آنها به این نتیجه رسیدند که صندوق های بازنشستگی کشور روی هم تقریباً چهل تریلیون دلار یا مبلغی دو برابر کل اقتصاد ایالات متحده دارند.

این بینش جدید نبود. در “انقلاب نادیده” (1976)، نظریه پرداز شرکتی پیتر دراکر اشاره کرده بود که صندوق های بازنشستگی “عملاً هر یک از 1000 شرکت بزرگ صنعتی در آمریکا” را از طریق مالکیت سهام خود کنترل می کنند. لیبرمن‌ها مشاهده کردند که این سرمایه‌ها تا قرن بیست و یکم به رشد خود ادامه داده‌اند، که از نظر آن‌ها توضیح زیادی داد. افزایش هزینه تحصیل؟ یکی از عوامل این بود که بسیاری از مؤسسات آموزشی دارای صندوق های بازنشستگی با بازده ثابت هستند، بنابراین، هر زمان که بازارها ضعیف عمل می کنند، مؤسسات به جیب خود می روند. کاهش ثروت نسل های جوان؟ لیبرمن‌ها معتقد بودند که صندوق‌های بازنشستگی خوب و ضروری بودند، اما به طرز وحشتناکی بزرگ شده بودند، مانند شرکت‌هایی که تحت کنترل آنها بودند. ثروت به سمت سهامداران عمده و قدیمی ها در حال تخلیه بود.

شما از سیاره‌ای دور به اینجا آمده‌اید تا انسانیت را مطالعه کنید، اما خدا نکند در خانه کمک کنید.»

کارتون الیس روزن

از نظر برادران، این شرایط – آن چیزی که برخی افراد آن را پیرسالاری سرمایه‌داری می‌خوانند – نمونه‌ای از مشکل نابرابری طولی بود که بزرگ نوشته شده بود، و در حالی که ایده‌ها را به عقب و جلو می‌پرداختند، در یک نقطه تجلی مشترک بودند. آنها فکر می کردند که هسته اصلی عدم تعادل، عدم تقارن در نحوه اندازه گیری ثروت است.

وقتی ثروت افراد را اندازه می‌گیریم، پول نقد، دارایی‌ها و بدهی‌های آن‌ها را در یک روز معین جمع‌آوری می‌کنیم و آن را به عنوان ارزش آن‌ها در نظر می‌گیریم – حتی اگر بدانیم که در آینده درآمد بیشتری خواهند داشت. از سوی دیگر، وقتی سرمایه‌گذاران برای شرکت‌هایی مانند Costco ارزش قائل می‌شوند، رشد احتمالی شرکت را در نظر می‌گیرند و با در نظر گرفتن آن آینده، قیمتی را برای سهم تعیین می‌کنند. (کاستکو چهل برابر درآمد فعلی خود قیمت گذاری شده است.) شرکت ها اجازه دارند با فروش سهام، ثروت خود را در زمان به جلو و عقب برگردانند. در تئوری، مردم می توانند این کار را از طریق بدهی انجام دهند، اما بدهی از نظر روانی سخت است و به ندرت ریسک پذیری شخصی را تشویق می کند. لیبرمن‌ها خودشان را متقاعد کردند که اگر به مردم اجازه دهید ارزش ثروت آینده‌شان را به روشی که شرکت‌ها انجام می‌دهند حرکت دهند، مردم و کسب‌وکارها به طور مساوی‌تری با هم تطابق خواهند داشت.

برادران سال‌ها این ایده را دنبال می‌کردند، اما تا همین اواخر بود که استقبال از آن گرم شد. سام لسین، سرمایه‌گذار در Slow Ventures، اولین سرمایه‌گذاری بود که سهام آینده لیبرمن‌ها را خریداری کرد. او در خانواده‌ای مرفه بزرگ شد و در نوجوانی از این واقعیت که می‌تواند به هر دانشگاهی که می‌خواهد برود شگفت‌زده شده بود، در حالی که بچه‌های باهوش بدون همان امنیت مالی ممکن است مجبور شوند مدارسی را بر اساس شهریه انتخاب کنند. گزینه های کمک او برای سال‌ها ایده «سرمایه‌گذاری خطرپذیر برای مردم» را به سرمایه‌گذاران پیشنهاد کرد، اما فایده‌ای نداشت. سپس، با عمیق تر شدن بحران بدهی، او متوجه شد که باد شروع به چرخیدن می کند. شرکت Lessin اخیراً یک بخش کامل را افتتاح کرده است که به سرمایه گذاری در زندگی انسان اختصاص داده شده است. تا جایی که بسیاری از سرمایه گذاران شک دارند، اغلب به دلایل بازار است. جری مرداک به من گفت: «این ایده ممکن است ده سال خیلی زود باشد یا بیشتر. “ما در یک بحران به اندازه کافی عمیق استعداد نیستیم.”

یک روز شنبه، برادران سوار بر تسلا سفید مدل Y خود که دارای پلاک بود، شدند.LIBERMNو به سمت وست‌وود رفتند تا با دوستشان اولگ ایتسخوکی، مسکووی دیگر، که استاد اقتصاد دانشگاه UCLA است، ملاقات کنند. وقتی لیبرمن ها رانندگی می کنند، دانیل در فرمان است و دیوید از پنجره به بیرون خیره می شود. بعداً، آنها می گویند، تجربیات آنها، گویی در استریوسکوپ، در یک خاطره ترکیب می شود. (برادران نیز کتاب‌ها را دو تا دو می‌خوانند؛ هر کدام یک کارت بانکی از یک حساب مشترک دارند.) اگر در یک دعوای جدی قرار بگیرند، مدت کوتاهی سکوت می‌کنند، اختلاف را کنار می‌گذارند و به زندگی مشترک خود ادامه می‌دهند. . چه چیز دیگری می توانستند بکنند؟ دانیل گفت: “ما درک می کنیم که آنچه از یکدیگر دریافت می کنیم بسیار بیشتر از آن است که بتوانیم به تنهایی به دست آوریم.”

مالک در گوشه شلوغ بورلی هیلز سوار ماشین شد. «هر دوی شما موهایتان را کوتاه کرده اید! فکر می کنم موهای هر دوی شما را بلندتر ترجیح می دادم. “شما می توانید برای دانشمندان دیوانه پاس کنید یا به کنسرت بک بروید.”

دیوید گفت: «این یک روند طولانی است. «الان موها را کوتاه کردم. بعد من آنها را نمی برم -“

آنها یک سال دیگر قطع نمی شوند! دانیل با اختصار آمریکایی اعلام کرد. بیشتر حلقه اجتماعی آنها در شهر متشکل از سایر مهاجران اسلاو کارآفرین است. (برادران بیشتر فصل بهار را صرف تلاش برای تخلیه دوستان خود از روسیه و اوکراین کردند.) لیلیان کالدیرا، همسر کن کالدیرا، که خانواده گسترده لیبرمن را می شناخت، آنها را به عنوان زندگی روشنفکرانه در روسیه توصیف می کند – افیم، پدرشان، الهام بخش یک شخصیت در رمان لودمیلا اولیتسکایا در دهه هفتاد مسکو، “نردبان یعقوب” بود – اما برادران چرخش خود را بر روی مسابقه تکراری مافیا، بازی سالنی هزاره ای ایجاد کردند. بازیکنان متداول خود را لیبرمافیا می نامیدند و این اصطلاح برای توصیف شبکه در حال رشد آنها باقی ماند. لیلیان کالدیرا به من گفت: “برای رزرو اتاق خواب اضافی آنها باید سه ماه جلوتر باشید.”

Itskhoki که در آن روز با او ملاقات کردند، اخیراً مدال کلارک را به‌خاطر کارش در مورد نرخ ارز و تأثیر جهانی‌سازی بر نابرابری درآمد، برنده شد. او جوان‌ترین اقتصاددانی بود که در پرینستون کار می‌کرد، قبل از اینکه با همسرش به ساحل غربی نقل مکان کرد، وقتی او در آنجا شغل پیدا کرد. «روز پیش رفتم موج سواری کنم. انتقال من به کالیفرنیا کامل شده است. او پیراهن هاوایی و کلاه بیسبال به تن داشت که روی آن نوشته شده بود:اردوگاه بدانید کجا” پس از یک تور پیاده روی در محوطه دانشگاه UCLA، Itskhoki گروه را به سمت یک چهارگوش سرسبز در نزدیکی مجسمه دیوید اسمیت “Cubi XX” هدایت کرد، جایی که آنها در یک دایره بزرگ روی چمن نشستند. دیوید که توسط خورشید گرم شده بود، در مورد دانش تحقیقاتی Itskhoki فوران کرد. “همیشه واقعا جالب است، اوه…”

دانیل در حالی که از قلعه کوچکی که با سوزن های کاج و دکمه های اکالیپتوس ساخته بود به بالا نگاه نکرد، گفت: “پیدا کن.”

او گفت: «-دریابید که ایده‌های کنونی در دانشگاه درباره شکاف‌های نسلی در ثروت و نقش بدهی در این میان چیست؟»

ایتسکوکی گفت: «به طرز شگفت انگیزی تعداد کمی وجود دارد. ما به “خانواده ها” و نابرابری بین “خانوارها” فکر می کنیم. ما از نظر ده نفر برتر، اول، 0.1 درصد بالا صحبت می کنیم. ما فکر می‌کنیم که این واحد افراد بالای پنجاه سال کمتر است.» او افزود، با این حال سن بسیار مهم است. “بیشتر رشد دستمزدها در دهه بیست و سی سالگی شما اتفاق می افتد، بنابراین، اگر دهه بیست و سی سالگی شما یک دوره رشد اقتصادی بالا را از دست بدهد، – از نظر آماری – تا پایان عمر با دستمزدهای پایین گیر کرده اید.”

او گفت که این درک بخشی از دلیل علاقه علمی اخیر اقتصاددانان به “مالیات گسترده بر ثروت” بود تا ثروت ایجاد شده در دوره های رشد اقتصادی بالا را به سمت دره ها سوق دهد.

برادران برای مدت طولانی ساکت بودند. مالیات بر ثروت، در واقع، می تواند طرح آنها را مختل کند: جوانانی که با سهام در آینده خودشان ارزش گذاری می شوند، قبل از اینکه ثروتمند شوند به عنوان ثروتمند مالیات می گیرند. در نهایت، دیوید گفت: «ما طرف هستیم، بله، شاید چیزی در مقررات و مالیات تغییر کند، اما چگونه می‌توانید آن را از دیدگاه بازار متعادل کنید؟ افزودن نوع جدیدی از امنیت برای کمک به جوانان برای کسب ثروت، رویکرد دیگری برای همین مشکل است.»

توزیع مجدد – این ایده که ثروت به شدت نامتعادل باید گسترش یابد تا نیازمندان کمتر شوند – به طور سنتی استان مرکز سیاسی و چپ بوده است که به مالیات و شبکه ایمنی که از طریق دولت اداره می شود اعتقاد دارند. لیبرمن ها می گویند که رویکرد مبتنی بر بازار آنها به طور بالقوه می تواند ثروت بیشتری را جابجا کند (پول کلان در برابر مالیات مقاومت می کند، اما همه چیز برای سرمایه گذاری است) و شبکه های حمایتی خود را ایجاد کند. در یک سناریوی قابل تصور، یک خواننده عامیانه مشتاق بیست و دو ساله تصمیم می‌گیرد، مانند لیبرمن‌ها، سهمی در زندگی خود ارائه دهد. سهام ارزان هستند – ارزش پولی آینده او نامشخص است – با این حال آنها برخی از سرمایه گذاران را جذب می کنند، زیرا شاید او تیلور سویفت بعدی باشد: او دارای ریسک بالا و پاداش بالا است. به لطف سرمایه‌گذاری‌های انجام شده، او اکنون می‌تواند یک عکس سر جدید و زمان یک تهیه‌کننده با ارتباط خوب را بپردازد. او مقداری پول نقد باقی مانده است، بنابراین سهمی (همچنین ارزان) در آینده بهترین دوست خود در زمینه موسیقی می خرد. ده سال می گذرد و کار او اجاره بها را می دهد. او چند سهم دیگر را با ارزش گذاری بالاتر می فروشد: ارزش آتی او اکنون بردار مبتنی بر موفقیت قابل اندازه گیری است.

یک دهه بعد، او پنجمین آلبوم خود را منتشر کرد که مملو از آهنگ های صریح درباره میانسالی بود. این آلبوم با یک نسل صحبت می کند و پلاتین می شود. قیمت یک سهم در آینده او اکنون از سقف گذشته است.

یا شاید این دوست او باشد که آن را بزرگ کرده است. خواننده عامیانه ما تا بانک غبطه می خورد. او سهم دوستش را که مدت ها پیش خریده بود با سود چند صد هزار دلاری می فروشد و اولین خانه اش را پیش پرداخت می کند. حالا این موفقیت دوستش است که زندگی خلاقانه او را سرپا نگه می دارد.

یا – محتمل‌تر از همه – هیچ اتفاقی نمی‌افتد، و بنابراین او شغلی در خط دیگری پیدا می‌کند. سرمایه گذاران، همانطور که با سهام هر شرکت محوری انجام می دهند، ممکن است تصمیم بگیرند که سهام خود را نگه دارند یا با ضرر بفروشند. او هیچ چیز به آنها بدهکار نیست، اگرچه در راه مقداری بودجه اضافی دریافت کرد.

تئوری لیبرمن این است که از نظر چیزهایی که ثروت کلان آمریکا می‌تواند روی آن سرمایه‌گذاری کند، مردم جذاب‌تر از فهرست فعلی صندوق‌های سرمایه‌گذاری متوسط، شرکت‌های حمل‌ونقل و شرکت‌هایی هستند که مسواک‌ها را از طریق پست می‌فروشند. به جای سرمایه گذاری در صندوقی برای استارت آپ ها، سرمایه گذاران می توانند آزادانه یک کارآفرین مبتکر پیدا کنند و در کل حرفه او سرمایه گذاری کنند. به‌جای خرید سهام Spotify، یک صندوق می‌تواند در مجموعه‌ای از آتی هنرمندان نوظهور هیپ‌هاپ، که همه آن‌ها این پول نقد را دریافت می‌کنند، خریداری کند. بیشتر ما در مورد دوستان باهوش خود هیجان زده هستیم تا شرکت هایی که در آنها کار می کنند. و در حالی که میانگین سنی یک شرکت S. & P. ​​500 تقریباً بیست سال است – اکثر آنها جوان می میرند – افراد بهتر عمل می کنند. هرچه تقویت آنها از بلوک ها قوی تر باشد، مدت بیشتری می توانند به تلاش ادامه دهند و شانس موفقیت خود را افزایش دهند.

برخی از برابری‌خواهان جدید از مدل‌های «سرمایه پایه» صحبت می‌کنند (برخلاف درآمد پایه)، این ایده این است که اعطای بخشی از سرمایه اولیه به مردم که بتوانند رشد کنند، برابرتر است تا یک قطره ثابت. اما ایده قدیمی است. در سال 1750، دکتر جانسون یکی از دوستان خود در میخانه را توصیف کرد که مشاهده کرد: «داشتن ده هزار پوند در سن دو و بیست سالگی بدتر از ثروت بسیار بزرگتر در سی سالگی نیست. او می‌گوید برای بسیاری از فرصت‌ها، بهبود پول رخ می‌دهد، که اگر مردی از دست بدهد، ممکن است بعداً بهبود نیابد.» مردم عموماً رویاهای خود را رها می کنند نه به این دلیل که مطمئن هستند که هرگز آنها را محقق نخواهند کرد، بلکه به این دلیل که فشارهای پولی به آنها نزدیک می شود. این فشارها نابرابر هستند – پیوندی با یک صندوق امانی بیشتر تلاش می کند تا آن را در یک سرمایه گذاری مخاطره آمیز اما پربار انجام دهد تا اینکه یک یتیم با اجاره ماهانه برای پوشش – یک طرفه نابرابری ها ترکیب می شود.

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.