لینک کوتاه مطلب : https://hsgar.com/?p=6786

مکعب در حال تجزیه | الک نوالا-لی

هفته گذشته، ویدئویی تلاش فاجعه‌باری برای ساخت و ساز را در بر گرفت یک مکعب روبیک 22×22. خالق آن، که خوشبختانه ناشناس باقی مانده است، بیان می کند که او هفت ماه را صرف طراحی مکانیزم، چاپ قطعات و مونتاژ آن کرده است و نود دقیقه آخر این فرآیند به صورت زنده به صورت آنلاین پخش شد. و وقتی بالاخره تمام شد و سعی کرد برای اولین بار آن را بچرخاند – خوب، شما می توانید تا انتها پرش کنید. (فکر نمی‌کنم هرگز فراموش کنم که او چگونه زمزمه می‌کند: «ما در حال تجربه جدایی عظیم هستیم»، به دنبال آن یک سکوت شوکه‌کننده و در نهایت: «نه. نه.» و اگر با دقت گوش کنید، پس از خروج او از کادر، شما می تواند صدایی را بشنود که شبیه به بیرون انداختن چیزی از صفحه نمایش است.) پس از اینکه ویدیو در فضای مجازی پخش شد، یکی از نظر دهندگان نوشت: “این باعث می شود در هفت ماه گذشته که صرفاً هیچ کاری انجام نداده ام احساس بهتری داشته باشم.” با این حال، سخت است که سرنوشت مکعب را به عنوان استعاره ای برای چیزی بیشتر ندانیم. خالق آن در یک نقطه می گوید که او از رویایی الهام گرفته است که آن را بسازد، و این در واقع دومین تلاش از دو تلاش است که اولی به پایان رسید. تقریبا به همین صورت. و در حالی که من برای او کمتر متاسف نیستم، برای پروژه‌ای که هفت ماه از زندگی شما را صرف کار روشمند و چالش‌برانگیز می‌کند، باید گفت، صرف نظر از اینکه چگونه نتیجه گرفته است. آنتروپی همیشه در پایان برنده می شود، اگر نه همیشه به طور چشمگیر. لذتی که یک مکعب تمام‌شده می‌دهد، در مقایسه با تلاشی که برای ساخت آن انجام شد، بسیار ناچیز است، و چیزی در مورد از هم پاشیدگی ناگهانی آن وجود دارد که به‌طور عجیبی نجیب‌بخش است، مانند نقاشی شنی که بلافاصله پس از اتمام آن جارو شده است.

من اتفاقی ویدیو را در زمانی تماشا کردم که به ویژه مستعد چنین تأملاتی بودم، زیرا این آخر هفته بی سر و صدا از نقطه عطفی عبور کردم: پنج سال پیش، این وبلاگ را راه اندازی کردم و از آن زمان تاکنون هر روز چیزی پست می کنم. اگر این را زمانی که شروع کردم به من می گفتید، احتمالاً حرف شما را باور نمی کردم، و اگر چیزی بود، ممکن بود من را از شروع منصرف کند. طبق محافظه کارانه ترین تخمین، من بیش از یک میلیون کلمه پست کرده ام، که حتی نزدیک به دو هزار نقل قول در روز محاسبه نمی شود. زمانی که من در اینجا سرمایه گذاری کرده ام – بیش از یک ساعت هر روز صبح، از جمله آخر هفته ها – احتمالاً می توانسته روی چیزی مفیدتر صرف شود، اما تصور اینکه چه چیزی می تواند باشد مشکل دارم. اینطور نیست که مشغول نبوده باشم: پنج سالی که با عمر این وبلاگ مصادف شد، باعث شد که من مانند دختر اولم، نوشته های دیگر، منتشر شده و غیره، تولید کنم، و احساس نمی کنم که غفلت کرده ام. هر کدام از آن (در واقع، به نظر می رسد محدودیتی برای مدت زمانی وجود دارد که می توانید هر روز بدون خستگی برای نوشتن صرف کنید، و هنگامی که آن چهار تا شش ساعت را پشت سر گذاشتید، با اضافه کردن بیشتر، چیز زیادی به دست نمی آورید.) بلکه این وبلاگ به جای صرف زمان ارزشمندی که توسط چیز دیگری اشغال می شد، ساعتی از بهره وری ایجاد کرد که قبلاً وجود نداشت. هر روز از دقایقی که من می‌توانستم از آن جدا می‌کردم جدا می‌شد، همان‌طور که چند دلاری که از یک چک حقوق جمع می‌شد و به درستی سرمایه‌گذاری می‌شد، می‌تواند منجر به بازنشستگی راحت شود.

مکعب روبیک 22x22

البته مشکل این قیاس این است که کار باید توجیه خودش باشد. من از این وبلاگ و استقبال از آن بسیار خوشحالم، اما اگر به کسی که برای اولین بار شروع به کار می کند، توصیه ای می کنم، باید احتیاط کنم که یک وبلاگ را برای هر چیزی به جز برای خودش مفید ندانم. این چیزی نیست که بتوانید به طور منطقی انتظار کسب درآمد یا جلب توجه به پروژه های دیگر خود را داشته باشید. و اگر بخواهم دلایلم را برای اختصاص زمان زیادی به آن به این صورت منظم توضیح دهم، برای پاسخ دادن با مشکل مواجه می شوم. شکی نیست که این امر مرا برانگیخت تا بیشتر فکر کنم و عمیق‌تر در مورد موضوعات خاص بخوانم، به طور گسترده برای نقل قول‌ها و موضوع‌ها بازیگری کنم، و کوله باری از ترفندهایی را که برای ایجاد ایده‌های درخواستی داشتم، اصلاح کنم. مانند هر مراسم روزانه، این مراسم به نوعی نظم و انضباط تبدیل شد. اگر نوشتن، همانطور که جان گاردنر می گوید، در نهایت یک یوگا یا یک روش زندگی در جهان است، این وبلاگ معادل عبادت های صبحگاهی من شد. انرژی‌های من در درجه اول معطوف به انواع دیگری از کار بود، اغلب به طرز ناامیدکننده‌ای تعریف‌نشده، و برخی از آنها ممکن است هرگز نور روز را نبینند. وبلاگ به نوعی تسلی خاطر صبح‌ها تبدیل می‌شد که در جاهای دیگر سختی می‌کشیدم: یک واحد نثر تمیز و گسسته که می‌توانستم آن را طبق برنامه و شرایط خودم منتشر کنم. می‌توانم آن را تکه تکه بسازم، مانند کلیسای جامعی از خلال دندان – یا یک مکعب بزرگ روبیک. و حتی اگر در نهایت از هم بپاشد، همانطور که همه وبلاگ‌ها ناگزیر باید باشند، زمانی که من برای آن صرف کردم به خاطر خودش کار ارزشمندی بود.

می‌دانم که این به نظر کمی شبیه یک پست افتخارآمیز است، بنابراین باید روشن کنم که قصد ندارم به این زودی متوقف شوم. با این حال، احتمال این است که این وبلاگ به پایان خود نزدیکتر باشد تا به آغاز آن. وقتی شروع به کار کردم، عزم من برای پست کردن هر روز نوعی مقاومت پیشگیرانه در برابر سرنوشت بسیاری از وبلاگ های دیگر بود که چند ماه یا سال قبل از رها شدن به زندگی خود می چسبیدند. من نمی‌خواستم آن را زیر پا بگذارم، بنابراین، مانند بسیاری از چیزهای زندگی، در آن افراط کردم. این که آیا نتیجه مورد علاقه پایدار خواهد بود یا نه، به نظر می رسد غیر از این نکته است: شما می توانید در مورد هر نوشته ای، خواه در بین جلدهای کتاب ظاهر شود یا نه، تقریباً همین را بگویید. (و در واقع، پست سریع من در جورج آر آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آر.آ.و.و. ورداستار ورداستار (WordStar) به نظر میرسد به احتمال زیاد پرخوانندهترین مطلبی باشد که در عمرم خواهم نوشت.) داستان‌های این دسته – این است که آیا در لحظه برای من لذت می‌برد، یا به بیانی دیگر، آیا به من اجازه می‌دهد زمانم را به روشی که فکر می‌کنم بهتر بگذرانم. برای این وبلاگ، پاسخ قاطعانه بله است، به شرطی که مکعب روبیک را در ذهن داشته باشم و با آرامش منتظر روزی هستم که به نظر می رسد همه آن متلاشی شود. هیچ تفاوتی با هیچ چیز دیگری ندارد. این فقط واضح تر است. و ارزش آن ناشی از عمل ساخت و ساز است. همانطور که دانشمند وین باتو یک بار در مورد سه قانون ترمودینامیک گفت: “شما نمی توانید برنده شوید، نمی توانید تعادل را شکست دهید و نمی توانید از بازی خارج شوید.” یا همانطور که منتقد دیوید تامسون آن را در خط پایانی قرار می دهد گل رزبیوگرافی او از اورسن ولز: “کسی باید کاری انجام دهد.”

لینک منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.